هشدار یک جامعهشناس: فروپاشی بوروکراتیک و انقلاب روابط کار در انتظار ایران
«عباس وریج کاظمی»، جامعهشناس و پژوهشگر مطالعات فرهنگی، در گفتوگویی تفصیلی با «سبحان یحیایی» در برنامه «پانوراما»، تصویری بحرانی و هشداردهنده از وضعیت کنونی جامعه ایران ترسیم کرده است. دیدگاههای او از این رو اهمیت دارد که کاظمی از جمله جامعهشناسانی است که کار پیمایشهای ملی در ایران را انجام دادهاند و برای نمونه او در طرحی پژوهشی «چالشهای پیش روی جامعه ایران، نظرسنجی از نخبگان» را به اجرا درآوردهاند.
یکی از هشدارهای این جامعهشناس نسبت به «انقلاب در روابط کار ایران» و «فروپاشی بوروکراتیک» است به ویژه وقتی گفتهاست: «شما فکر میکردید دلار ۳۰هزارتومانی زمان جنبش زن،زندگی، آزادی به دلار ۲۵۰هزارتومانی کنونی برسد. بنابراین با دلار ۲ میلیون و ۵۰۰ هزارتومانی هم میشود ادامه داد فقط برخی چیزها تغییر میکند!»
او «سلطنتطلبی» در میان جامعه ایران را غیرسطحی توصیف کرده و نشانههایی از جمله «ملیگرایی»، «ضدافغان بودن» و «مخالفت شدید با مسئله فلسطین» برای آن برمیشمارد.
به اعتقاد کاظمی، «زن، زندگی، آزادی» آخرین جنبش مدنی در زمان حیات جمهوری اسلامی است و بعد از آن فقط باید منتظر برآمدن انقلاب و اقتدارگرایی از وضعیت کنونی جامعه ایران بود.
او همچنین در این گفت و گو تأکید کرده «شرایطی که مردم ایران امروز تجربه میکنند، نظیرش در تاریخ معاصر کشور کمتر دیده شده» و افزودهاست: «انباشت بحرانهای متعدد اقتصادی، امنیتی و سیاسی جامعه را به مرز استیصال، ناامیدی مطلق، فقدان چشمانداز آینده و احساس سلب عاملیت برای تغییر کشانده است؛ وضعیتی که افزون بر مردم عادی، گریبانگیر کنشگران، رسانههای مستقل، روشنفکران و هنرمندان نیز شده است.»
در ادامه خلاصهای از محورهای مهم تحلیل این دانشیار موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی را میخوانید:
تونل تاریک بیآیندگی و بنبست کنشگری مدنی
کاظمی با اشاره به هزینههای سنگین جامعه طی سالهای گذشته از جمله کشتار معترضان، خشونتهای سرکوب، جنگهای ویرانگر، مهاجرتهای گسترده، افسردگی عمومی و خودکشیها در برنامه «پانورا» گفتهاست: «حال و روز جامعه هیچوقت اینقدر بد نبوده است؛ یکی دو سال پیش فکر میکردم وارد یک تونل خیلی سیاهی میشویم که شاید آینده روشنی در انتهای آن باشد، اما اکنون وارد تونل سیاهی شدهایم که تاریکی مطلق است و در انتها هیچ روزنهای دیده نمیشود».
به گفته این جامعهشناس، جامعه ایران برای تغییر وضعیت تمام راههای مدنی را آزموده است؛ از رأی دادن و نهادسازی تا حضور در جنبشهای خیابانی و پرداخت هزینههای سنگین جانی. با این حال، سرکوبهای حکومتی، موانع امنیتی، بحرانهای اقتصادی و تحمیل دو جنگ ویرانگر، روندهای تغییر اجتماعی از پایین را دههها به عقب رانده و امید جامعه را نابود کرده است.
کاظمی به مفهوم «بیگانگی نسبت به آینده» اشارهکرده و توضیح دادهاست: «این بنبست، قدرت تخیل و عاملیت جمعی را سلب کرده است. زندانها، سرکوبها و بازداشتهای حکومت عامل این انفعال بودهاند و مردم اکنون «یک قاب عکس خالی روی دیوار گذاشتهاند و منتظرند روزی منجی بیاید و در آن بنشیند».
دگرگونی در پیوندهای اجتماعی و هشدار جنگ داخلی
کاظمی نخستین دگرگونی هولناک در ایران را زوال کیفیت روابط اجتماعی و گسترش «خشونتهای خرد» میداند.
او در بخش دیگری از تحلیلهای خود در این مصاحبه تاکید کرده: «در حالی که افکار عمومی متوجه خشونتهای نظامی جنگ یا سرکوبهای خیابانی است، در لایههای زیرین جامعه خشم و پرخاشگری روزمره جریان دارد. در نتیجه پژوهش حسین کرمانی روی ۳۶ هزار توییت در آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» دیدیم که بیش از یکسوم آنها حاوی رفتارهای غیرمدنی، خشونتآمیز و توهین بوده است.»
این جامعهشناس با اشاره به «زندگی روزمره آسیبدیده»، مناسبات اجتماعی را شکننده، دوقطبی، توأم با اتهامزنی و آکنده از انتقامجویی میداند. کاظمی با هشدار درباره روندهای سادیستی و دیگرآزاری در جامعه گفتهاست: «یک جنگ ریز داخلی شروع شده، منتها دیده نمیشود؛ زمینه این خشونت عریان فراهم شده و الان همهچیز برای یک جنگ داخلی در ایران مهیا است».
تورم آینده در زمان حال و سراب منجی اقتدارگرا
تغییر بنیادین دوم، دگرگونی در نسبت جامعه با زمان و آینده است. پیمایشهای اجتماعی نشان میدهد که ۷۰ تا ۸۰ درصد مردم ایران باور دارند شرایط کشور در آینده بدتر خواهد شد. کاظمی با طرح مفهوم «تورم آینده در زمان حال» توضیح میدهد که اضطراب بقا، بهای دلار و کمبود دارو چنان ذهن مردم را تسخیر کرده که آینده تمام لحظه حال آنان را بلعیده است.
او در این مصاحیه تأکید کردهاست: جامعهای که آینده را مسدود میبیند، به نوستالژی گذشته و ساختارهای پیش از انقلاب ۵۷ پناه میبرد.»
کاظمی درباره برآمدن اقتدارگرایی از دل شرایط کنونی جامعه که عاملیت خود را از دست رفته میبیند تصریح کردهاست: «جامعه از تخیل بزرگ میترسد و این لحظات آسیبدیده در زندگی روزمره، ما را مستعد بازگشت فرد مقتدر کرده و شخصیت ما شخصیتی اقتدارطلب شده است که راه نجات را در نیروهای غیردموکراتیک جستوجو میکند».
او دراینباره تاکید کردهاست: «به نظر من بخش غالب جمعیت مهاجر ما سلطنتطلبند؛ نه به معنای پادشاهی مطلق، مشروطهخواهاند و بعضیشان ارزشهای دموکراسی برایشان مهم است ولی به هر دلیلی پشت این سنگر گرفتهاند.
جامعه به سمت اقتدارگرایی در پیوند با پادشاهیخواهی و سلطنتطلبی در حال پیش رفتن است.»
او با تاکید بر این که «من گرایش به سلطنت در میان مردم ایران را خواست سطحی نمیبینم، خواست خیلی عمیق و ریشهدار میبینم» تحلیل خود را اینگونه بسط دادهاست: «این گرایش عناصری دارد که آرام آرام برجسته شده؛ مثلاً ملیگرایی، مبارزه و ضد افغان بودن، واکنش خیلی شدید نسبت به فلسطین و واکنش خیلی شدید نسبت به چپها. این خواست جامعه خواستی است که مجموعاً ارزشهای دموکراتیک بر آن سوار نشده، بلکه ارزشهای اقتدارگرایانه بر آن سوار شده است.»
به گفته او «روزبهروز جمعیت کسایی که به سمت پادشاهیخواهی میروند، چه دموکراتیک چه مطلقه، بیشتر شده؛ چون در آن سمت آلترناتیوها ریزش میکنند. پس طیف وسیعی، چه کسایی که موقتی سمت پادشاهیخواهی رفتهاند و چه کسایی که عمیقاً به آن اعتقاد دارند که آن خون و آن خانواده نیروی نجاتبخش دارد. ما نباید این را ساده ببینیم؛ یک خواست اجتماعی در حال شکل گیریاست.»
او با طرح گرایش مردم به سلطنتطلبی یا پادشاهیخواهی بر این نکته تاکید کردهاست : «آیا این خواست آیا ما را به سمت دموکراسی پیش میبرد یا نظم اقتدارگرایانهای که درون آن خشونتهای بیشتری رقم خواهد خورد و آدمها حذف خواهند شد؟ طبیعتاً به سمت خشونت بیشتر و حذف بیشتر آدمها پیش میرود. من تمایل جامعه به سمت پهلوی را خیلی جدی میگیرم».
فروپاشی بوروکراتیک و بیمعنایی کار
سومین بحران از نگاه کاظمی، ورود ایران به مرحله «فروپاشی بوروکراتیک» و دلاریزه شدن اقتصاد است. او با مقایسه وضعیت ایران با کشورهایی چون ونزوئلا و لبنان توضیح میدهد که دستگاه اداری ستونی همتراز با نیروی نظامی برای بقای جامعه است. او هشدار داده، سقوط دستمزدها در برابر تورم، به خروج معلمان، اساتید دانشگاه و کادر درمان از چرخه خدمت منجر میشود.
کاظمی همچنین با بیان اینکه سقوط ارزش پول، مفهوم کار را بیمعنا میکند، تصریح کردهاست: «ما با یک جامعه ورشکسته به لحاظ روابط کار روبرو خواهیم شد و جمهوری اسلامی نه با جنگ، بلکه با فروپاشی اجتماعی و فلج شدن سیستم اداری از بین میرود».
پایان جنبشهای مدنی و ناممکن بودن اصلاحات
کاظمی خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ را «آخرین جنبش اجتماعی دموکراتیک در جمهوری اسلامی» ارزیابی میکند و هشدار میدهد که در آینده، جامعه با جنبشهای انقلابی، خشن و تودهوار روبهرو خواهد شد. او همچنین با رد توهم اصلاحپذیری در حاکمیت گفتهاست: «نشانه من برای تغییر، تلویزیون جمهوری اسلامی است؛ تا زمانی که این رسانه بلندگوی اقلیتی ۱۰ درصدی است، هیچ امیدی به تغییر وجود ندارد و عباس کاظمی اصلاً امید ندارد که از داخل نظم سیاسی تغییر رخ بدهد».
این پژوهشگر با اشاره به دوقطبی شدن دیاسپورای ایرانی و غلبه گرایشهای غیردموکراتیک بر آن، تأکید کردهاست: «نجات کشور نه در مداخله خارجی یا حاکمیت اقتدارگرا، بلکه در احیای عاملیت دموکراتیک، گسترش گفتوگو و تقویت جامعه مدنی نهفته است.»
KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.