InquirerPNP probes source of fake DLSU-D mass shooting reportThe Jerusalem PostUS Senate unanimously passes bipartisan resolution honoring American October 7 victimsPunchOyo agency seizes 20 cows over open grazing, crop destructionBollywood HungamaNushrratt Bharuccha to undergo spine surgery: Team issues official statement amid accident reportsESPN Deportes¿Por qué se celebra el Gran Premio de Bahréin de F1 en Malasia?20 MinutenDas musst du zum Fall um die «Cornell Seven» wissenZDF heuteEntdecken Sie das ZDF-NachrichtenstudioKhaosod EnglishThailand launches THIM app as digital gateway for foreignersCollider8 Netflix Shows That Deserve a Place Among TV's All-Time Greatest, RankedLa PresseTransports en direct | Rien à signalerRTL BoulevardBekende Nederlanders in actie voor acceptatie homoseksualiteitGhaflaUS death row inmate survives two lethal injection doses during failed execution attempt
The Daily Newsstand · Free, Always
Friday, October 2, 2026

روایت تازه از انفجار و آتش‌سوزی زندان دستگرد اصفهان

Translate

یازدهم فروردین، در پی حملات هوایی اسراییل و آمریکا به یک پادگان و انبار مهمات در پشت زندان دستگرد اصفهان، بخش‌هایی از این زندان نیز آسیب دید و دچار آتش‌سوزی شد. «ایران‌وایر» برای نخستین‌بار توانسته با یک شاهد عینی درباره این آتش‌سوزی و وقایعی که در زندان رخ داده است، گفت‌وگو کند.

«عرفان نبیان»، معترض ۲۶ساله اصفهانی و از بازداشتی‌های اعتراضات دی۱۴۰۴ است که آن زمان در بند «سلامت یک» زندان دستگرد محبوس بوده است. عرفان که چند روز بعد با وثیقه سنگین از زندان آزاد شده، می‌گوید که با گوش‌های خودش صدای تیراندازی در کریدورهای زندان را شنیده و از هم‌بندی‌هایی که در زندان شاغل بودند و اجازه خروج از بند داشتند شنیده که جنازه زندانیان در اطراف کتابخانه زندان و دفتر حفاظت که به سمت در ورودی زندان است، روی زمین رها شده بودند یا در کاورهای مشکی‌رنگ گوشه و کنار راهروها قرار داده شده بودند.

این گزارش روایت دیده‌ها و شنیده‌های عرفان نبیان از بمباران انبار مهمات پشت زندان دستگرد و آتش‌سوزی کتابخانه این زندان است. مقامات جمهوری اسلامی تاکنون درباره میزان کشته‌شده‌های این آتش‌سوزی اطلاعاتی منتشر نکرده‌اند. با این‌حال آقای نبیان می‌گوید که در زندان پیچیده بوده که ۱۵۰-۱۶۰ نفر از زندانیان با گلوله‌های یگان ویژه زخمی و کشته‌ شده‌اند و هفت‌-هشت نفر نیز از ماموران زندان زیر دست و پا یا در آتش‌سوزی از بین رفته‌اند.

روز یازده فروردین در زندان دستگرد چه رخ داد؟

اواسط شهریورماه۱۴۰۵، «ایران اینترنشنال» در گزارشی اعلام کرد که به یک سند قضایی دست یافته که نشان می‌دهد در جریان آتش‌سوزی که در زندان مرکزی اصفهان، مشهور به زندان دستگرد رخ داده، ۷۵ نفر تحت پیگرد قرار گرفته‌اند و دادسرا برای ۲۶نفر از آن‌ها قرار «جلب به دادرسی» صادر کرده است. بر اساس این گزارش، ۱۸ نفر از زندانیان این زندان در خطر صدور احکام سنگین، از جمله اعدام قرار دارند.

عرفان نبیان، معترض و بازداشتی اعتراضات دی۱۴۰۴ به ایران‌وایر می‌گوید که با این‌که از قبل هشدار داده شده بوده، ولی زندان دستگرد برای محافظت از زندانیان هیچ اقدامی نکرده است. او می‌گوید که زمانی‌که حوالی ظهر حملات هوایی آغاز شده، فقط زندانیان در زندان بودند و به حال خود رها شده بودند: «از قبل هشدار داده بودند ( که آن حوالی را می‌زنند). ما که تو زندان بودیم، خانواده به ما می‌گفتند قرار است چنین اتفاقی بیفتد. طرف‌های ساعت ۱۲ بود که صدای انفجار خیلی سنگینی آمد و تقریبا نیم ساعت تا چهل دقیقه صدای انفجار می‌آمد و کل زندان داشت می‌لرزید.»

او می‌گوید که آب، برق و گاز کاملا قطع شده بوده و حتی نوری توی کریدور نبوده که زندانی‌ها بتوانند همدیگر را ببینند: «خیلی هرج و مرج زیاد بود. از بندهای دیگر صدا می‌آمد. بندی که من تویش بودم بند سلامت یک بود. بند سلامت یک، تمام بچه‌ها معترض بودند، بچه‌هایی که حکم‌های سیاسی داشتند و بین ۱۸ تا ۲۶سال بودند. بند بالایی که می‌شد بند سلامت ۲ از سن ۲۶ سال به بالا بودند. این‌ها را تفکیک کرده بودند که راحت‌تر بتوانند کنترل کنند. وقتی صدای انفجار بیشتر شد، ما نمی‌دانستیم دقیقا کجای زندان را زده، فقط با خرده گچ‌هایی که می‌ریخت سرمان متوجه شده بودیم که انفجار خیلی سنگین بوده که سقف زندان دارد می‌لرزد.»

به گفته آقای نبیان، بمباران هنوز ادامه داشته که زندانیان چند تا از بندها موفق می‌شوند در را از جا بکنند: «قبلش شروع کردند داد زدن و درخواست کمک کردند، ولی هیچ کادری توی زندان نبود یعنی خود کادری‌ها زندان را خالی کرده بودند و فقط زندانی داخل بندها بود. ما را حبس کرده بودند.»

او می‌گوید که شاهد بوده بند «جوانان یک»، بند روبه‌رویی محل حبس او که محل نگهداری زندانیان جوان جرایم عادی بوده، در را از جا کنده‌اند و بعضی با زیرپیراهن‌هایشان و بعضی با هر لباسی که دم دست داشتند صورت هایشان را پوشانده بودند: «مسوول بند ما جلوی در ایستاده بود و نه گذاشت که کسی از بیرون در را برای ما باز کند و نه خودمان سعی کنیم باز کنیم. ما تمام این‌چیزهایی که دارم تعریف می‌کنم را، از پشت در بند دیدیم و از سوراخ‌هایی که روی ورودی بندمان بود. نگاه می‌کردیم که ببینیم چه اتفاقی دارد می‌افتد. بعد از تقریبا یک ساعت که بندها درشان باز شده بود و آمده بودند بیرون، صداهایی را می‌شنیدیم که یک سری‌ها می‌دوند و یک سری‌ها سعی می‌کنند درهای بندهای دیگر را باز کنند که زندانی‌ها بیایند بیرون.»

عرفان نبیان تاکید دارد که در تمام این مدت زندانی‌ها درخواست کمک می‌کردند و از زندان‌بان‌هایی که آن‌ها را به‌حال خود رها کرده بودند می‌خواستند کمک‌شان کنند: «همه‌اش درخواست کمک می‌کردند که زندان دارد روی سرمان خراب می‌شود ولی هیچ‌کس به آن‌ها توجه نمی‌کرد چون کسی توی زندان نبود که درِ بند را برایشان باز کند و به جای امنی منتقل‌شان کند. همین‌طور تعداد بندهایی که درشان باز می‌شد بیشتر می‌شد، تا این‌که ما از کسانی‌که شاغل بودند توی بند ما متوجه شدیم که واحد یک و یک سری از اندرزگاه‌های دیگر هم درشان باز شده.»

به گفته این زندانی سیاسی سابق، شاغل‌های بند کسانی هستند که برای کسب درآمدی اندک در آشپزخانه یا کارگاه‌های زندان کار می‌کنند و برای همین اجازه تردد در بندهای مختلف، کتابخانه و کریدورهای زندان را دارند. 

او ادامه می‌دهد: «فردای آن روز، یکی‌شان (هم‌بندی‌های شاغل) تعریف کرد که یک‌سری از زندانی‌هایی که آمده بودند بیرون را در قسمت حفاظت زندان یعنی ورودی اول زندان که پشت آن می‌شود اتاق مدیر و رییس زندان، کسانی‌که داشتند می‌رفتند به سمت بیرون زندان، بهشان تیراندازی کردند. می‌گفتند فقط حفاظت زندان نبوده و حفاظت از یگان ویژه و سپاه درخواست کرده بوده و آن‌ها هم با سلاح‌های جنگی وارد زندان شدند.»

۱۰-پانزده دقیقه اشک‌آور زدند، بعد صدای تیراندازی شروع شد

عرفان نبیان می‌گوید که از زمان باز شدن درهای بند جوانان یک شاید کمتر از یک ساعت گذشته بود که گاز اشک‌آور غلیظی در بند آن‌ها که درش کاملا بسته بوده می‌پیچد، به‌حدی که او و هم‌بندی‌هایش مرتبا سرفه می‌کردند و نفس‌کشیدن برایشان سخت شده بوده: «نه تلفنی وصل بود و نه برقی بود که استرس خودمان را کنترل کنیم یا حتی ارتباط بگیریم ببینیم چه اتفاقی افتاده. شاید یک ساعت از این گذشته بود که زندانی‌ها از بند بیرون آمدند که صدای تیراندازی شروع شد. گاز اشک آور می‌زدند توی فضای بسته توی راهروهای اصلی گاز اشک‌آورهای پشت سر هم می‌زدند که دیگر نمی‌شد نفس کشید حتی مایی که بندمان باز نشده بود، گاز اشک‌آور توی بند ما هم آمده بود. همه داشتند سرفه می‌کردند چشم‌ها همه داشت اشک می آمد و تقریبا ۵-۱۰ دقیقه بعد از گاز اشک‌آور، شروع کردند تیر زدن.»

او با استناد به شنیده‌های خود از پشت درهای بند سلامت یک و آن‌چه از هم بندی های شاغل خود شنیده، می‌گوید: «بچه‌های شاغل برای ما تعریف کردند که از بین میله‌ها و اتاق‌هایی که فقط برای کادر بود شروع کرده بودند به زندانی‌ها تیر زدن و خیلی از زندانی‌ها مجروح شده بودند. حدود ۱۵۰-۱۶۰ نفر توی این اتفاق جاویدنام شده بودند یا مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند. این خیلی عجیب‌وغریب بود. کسانی‌که حکم سنگین داشتند و خیلی وقت بود که توی زندان بودند، می‌گفتند تا به‌حال چنین چیزی اتفاق نیفتاده بود توی زندان دستگرد.»

بعد از آن آتش‌سوزی رخ می‌دهد. عرفان نبیان می‌گوید که کتابخانه زندان آتش می‌گیرد و زندانیان بر این باور بودند که خود ماموران این بخش از زندان را آتش زده‌اند تا اجساد آن‌هایی که در تیراندازی کشته شده‌اند را در آن بیندازند و «کشته‌سازی» کنند: «بعد از آن ما متوجه شدیم آتش‌سوزی شده، چون دود خیلی غلیظ مشکی رنگی توی کل زندان پیچیده بود. یعنی می‌شود گفت بیست سانت بالای سقف همه‌اش دود بود. فردایش بچه‌ها تعریف می‌کردند که خود کادرهای یک سری از کسانی که مجروح شده بودند و تیر خورده بودند را داخل کتابخانه زندان که خودشان آتش زده بودند انداختند. یک‌سری از زندانی‌ها وقتی دیده بودند دارند شلیک مستقیم می‌کنند پریده بودند توی آتش که یا گلوله نخورند یا به‌دست نیروهای سپاه نیفتند. بعد از آن‌که این‌ها خودشان را پرت کرده بودند توی آتش، یک سری دیگر از نیروهای مسلح آمده بودند تیراندازی کرده بودند و باز جنازه‌ها را انداخته بودند توی کتابخانه یعنی هم خود زندانی‌ها برای فرار کنند این کار را کردند و هم وقتی نیروهای ویژه آمده بودند جلو، این‌کار را کرده بودند کشته‌ها را بیاندازند گردن آتش‌سوزی که اتفاق افتاده بود.»

او به نقل از هم‌بندی‌های شاغل خود در زندان دستگرد نیز می‌گوید: «شاغل‌ها می‌گفتند ما وقتی می‌رفتیم بیرون توی راهرو می‌دیدیم جنازه‌هایی که افتاده بود یا کیسه‌های مشکی که کنار گذاشته بودند و جنازه‌ها را توشان گذاشته بودند. انگار هفت-هشت نفر از کادری‌ها هم کشته شده بودند و نتوانسته بودند فرار کنند. یک‌سری زیر دست و پا و یک‌سری‌ هم توی آتش‌سوزی.»

این زندانی سیاسی سابق به ایران‌وایر می‌گوید که در زندان گفته می‌شده که حدود ۱۵۰-۱۶۰ نفر از زندانیان مجروح و کشته شده‌اند: «همه زندانی بودند، حتی گفتند سه نفر توانستند فرار کنند که بعد آمدند گفتند همان سه نفر هم شایعه بوده که انگار جزو کشته‌های اولیه بودند.»

فردای آتش‌سوزی بدتر از خود روز حمله بود

عرفان نبیان می‌گوید که روز ۱۲فروردین و بعد از سرکوب زندانیانی که تلاش داشتند راه خود را زیر بمباران به بیرون باز کنند، بدتر از خود روز حمله هوایی بوده است: «فردای آن روز، بدتر از خود روز بمباران زندان دستگرد بود. چون دانه‌دانه کسانی‌که دوربین‌های زندان گرفته بود و فهمیده بودند چه کسانی درهای بند را کندند و چه کسانی سعی کرده بودند درهای بندهای دیگر را باز کنند، شناسایی کرده بودند شروع کردند توی فضای عمومی به شکنجه کردن. دندان می‌کشیدند، ناخن می‌کشیدند.»

او به تشکیل تونل وحشت در کریدورهای زندان برای شکنجه زندانیانی که قصد فرار داشتند نیز اشاره کرده و می‌گوید: «یک راهرو درست کرده بودند ما همه این‌ها را صداها را می‌شنیدیم. از کناره‌های درِ بند خودمان می‌دیدیم که توی کریدور و راهروی اصلی زندان که روبه‌روی ما بند جوانان یک و این‌طرف سلامت ۲ بود، یک راهرو درست کرده بودند و حدود بیست تا مامور را گذاشته بودند این‌ور و آن ور و کسانی‌که می‌گفتند خودشان باعث و بانی این اتفاق بودند را از این وسط رد می‌کردند و با پشت اسلحه، با باتوم، با چوب، هرچی دست‌شان بود این‌ها را می‌زدند. عین تونل وحشت درست کرده بودند.»

او به دو روز بی‌آبی و بی غذایی در هواخوری زندان نیز اشاره می‌کند و می‌گوید: «بعد از آن شروع کردند تمام بندها را به صف کردن، از روی لیستی اسم‌ها را می‌خواندند و می‌گفتند هر اسمی که می‌خوانیم بلند شود برود توی بند. ما را توی هواخوری نگه داشته بودند. دانه‌دانه اسم‌ها را می‌خواندند و تقریبا تا دو روز ما نه آب بهمان می‌رسید، نه برق داشتیم و نه به قولی غذایی به ما می‌دادند. کلهم توی آن دو سه روز زندان هیچ غذایی به ما نداد.»

او می‌گوید که او و هم‌بندی‌هایش از بوفه کیک و بیسکوییت می‌خریدند تا سیر بمانند: «آن‌چه ما می‌دیدیم این‌ بود که بچه‌ها را بدجور کتک می‌زدند .آن قسمت از زندان که ما بودیم همه جوان بودند. سن پایین بودند. توی بند خودمان هم همه جوان بودند. همه جیغ می‌زدند و داد می زدند و داشتند کتک‌شان می‌زدند، خیلی بد بود. ما حتی صدایشان را که می‌شنیدیم می‌گفتیم بین خودمان که یاد الف‌طا و شکنجه‌های خودمان افتادیم. چون در قسمت عمومی تابه‌حال ندیده بودیم که چندین نفر را شروع کنند زدن و با پشت اسلحه بزنند توی سرشان. یک سری شایعه پیچیده بود که نمی‌دانم واقعی بوده یا دروغ، می‌گفتند یک نفر را باتوم را توی مقعدش کردند تا حساب کار دست بقیه بیاید.»

روایتی که عرفان نبیان از برخورد ماموران و زندانبان‌ها با زندانیان مطرح می‌کند شباهت‌های بلا انکاری با روایت زندانیان سیاسی محبوس در زندان اوین در دوران جنگ ۱۲روزه دارد. در تمامی روایت‌های منتشر شده از اوین، زندانیان سیاسی از رفتار خشونت بار ماموران زندان، در حالی‌که زندانیان سعی داشتند به آن‌ها کمک کنند و حتی بازجوهایشان را از زیر آوار بیرون بکشند، مطرح شده است. یکی از تکان‌دهنده‌ترین این روایت‌ها، روایت «شهریار براتی‌نیا»، زندانی سیاسی محبوس در اوین است. او در نامه ای از اوین در تیرماه ۱۴۰۴ توسط مهدی محمودیان منتشر شد نوشته بود: «نزدیک به شب، هنوز در حیاط کمی نور بود. هیچ‌کس در حیاط نبود، همه مثل اسرای جنگی در صف بودند با دستبند و پابند ... دو به دو راه می‌رفتند. پیرمردها می‌لنگیدند ....»

پیش‌تر روایت شماری از زنان زندانی سیاسی در اوین نیز به ایران‌وایر رسیده بود که در آن گفته بودند که پیش از رسیدن آمبولانس و کمک‌های امدادی، نیروهای امنیتی و سرکوب‌گر در زندان حاضر بودند. به زنان زندانی و زخمی از حمله اسراییل به اوین گفته شده بود که اگر به پنجره‌های اوین نزدیک شوند، تک‌تیراندازها دستور شلیک دارند و آن‌ها را هدف می‌گیرند.

به گفته عرفان نبیان اما، خشونت زندان‌بان‌ها به همین‌جا ختم نمی‌شود و در روزهای بعدی که او همچنان در زندان دستگرد بوده خبرهایی می‌شنود که شماری از زندانیان را به انفرادی های حفاظت زندان و بند «الف‌طا» اطلاعات سپاه برده‌اند: «بعد از آن چندین نفر را انتقال دادند به انفرادی‌های حفاظت و الف‌طا و آن‌جا بازجویی‌هایشان شروع شد. چند نفر از بچه‌های ما را که برای ادامه بازجویی برده بودند آن‌جا می‌گفتند تمام انفرادی‌هایشان پر شده.»

عرفان که یک هفته بعد از این آتش‌سوزی از زندان با وثیقه سنگین آزاد می‌شود، می‌گوید که از شمار افرادی که در این آتش‌سوزی تحت پیگرد قرار گرفته‌اند و در خطر اعدام هستند اطلاع دقیقی ندارد، ولی آن‌چه که شاهد آن بوده، فاجعه‌ای انسانی بوده و نیازمند توجه بسیار نهادهای حقوق‌بشری و بین‌المللی. 

View the original on IranWire →

KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.