شکست در سوریه و بنبست اتمی؛ پردهبرداری حمزه صفوی از بحران بقا
«حمزه رحیمصفوی»، عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، در برنامه دانشگاهی «نه جنگ، نه صلح» متعلق به دانشگاه تهران، تصویری عریان و کمسابقه از بنبست همهجانبه سیاستهای منطقهای، اتمی و داخلی جمهوری اسلامی ارائه دادهاست. او تلاش کرده با معرفی خود با عنوان «حمزه صفوی» و طرح دیدگاههایی منتقدانه از فرزند «یحیی رحیمصفوی» فرمانده سپاه فاصله بگیرد. با این حال سخنان او بیشتر از آن جهت که از زبان فرزند یکی از اعضای موثر سپاه پاسداران و مشاور رهبر سابق جمهوری اسلامی به زبان میآید مورد توجه رسانهای قرار گرفتهاست. او که متولد ۱۳۶۰ و استادیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران است در این گفتوگو، با عبور از شعارهای تبلیغاتی حاکمیت، رسماً به شکست نظامی در سوریه، ناکامی استراتژی ۳۰ ساله هستهای و شکلگیری سناریوهای ویرانگری همچون «لیبیسازی» و ترور گسترده فرماندهان اشاره کردهاست. از منظر تحلیلی، این اظهارات نه تنها بیثمر بودن دههها هزینهتراشی نظامی از سفره و جان شهروندان ایرانی را آشکار میکند، بلکه وحشت حاکمیت از پیوند خوردن جنگ خارجی با خیزشهای مردمی را به نمایش میگذارد.
خلاصهای از مصاحبه او که رئیس موسسه آینده پژوهی جهان اسلام است را میخوانید.
اعتراف به شکست در سوریه؛ فروپاشی توهمات ایدئولوژیک
جمهوری اسلامی سالها مداخله نظامی پرهزینه خود در سوریه را پشت کلیدواژههایی چون «دفاع از حرم» و رسالتهای عقیدتی پنهان میکرد. با این حال، حمزه صفوی صراحتاً به شکست تمامعیار این پروژه اعتراف کرده و اهداف آن را صرفاً تلاشی ژئوپلیتیک برای دسترسی به دریای مدیترانه توصیف میکند.
او در این باره تصریح کردهاست: «در سوریه ما شکست خوردیم؛ شکی وجود ندارد. با این حال از نگاه من کل پروژه نه یک بحث ایدئولوژیک است، نه یک بحث مذهبی، بلکه یک حرکت استراتژیک است».
او با اشاره به تکرار تاریخی این بلندپروازیها افزودهاست: «هر وقت قدرتهای دیگر توانستند اتصال ایران را از شرق تا غرب قطع کنند یا ایران اینقدر ضعیف شد که نگاه اتصالمحور خودش را از دست داد یا دچار کجاندیشی شد، آنجا ایران شکست خورده است. این در حالی است که ما دائما جاهایی که احساس میکنیم قدرت داریم، تلاش میکنیم خودمان را به مدیترانه برسانیم؛ این رساندن یا از طریق شبکه تجار است یا از طریق حمله نظامی یا از طریق نیروهای نزدیک به خود و متحدین».
صفوی همچنین تأکید کرده کنشگران وابسته به حکومت، مسئله را بهاشتباه «ایدئولوژیک» میدیدند، در حالی که سوریه تنها مهرهای در یک بازی نفوذ منطقهای بود که اکنون با شکستی سنگین به پایان رسیده است.
بنبست ۳۰ ساله هستهای: «نه بمب ساختیم، نه از مزایا بهرهمند شدیم»
بخش عمدهای از فقر، تورم و فشارهای اقتصادی تحمیلشده بر جامعه ایران، نتیجه برنامه اتمی جمهوری اسلامی و تحریمهای ناشی از آن بوده است. صفوی اذعان میکند که سیاست حکومت در تبدیل شدن به کشور در آستانه سلاح هستهای شکست خورده و کشور را در «معمای امنیت» گرفتار ساخته است.
به گفته او، برنامه ایران این بود که به آستانه هستهای برسد تا در روز مبادا بمب بسازد، اما به دلیل ناتوانی در جلب اعتماد یا ائتلاف با ابرقدرتها، اجماعی بینالمللی علیه کشور شکل گرفت. صفوی دراینباره تاکید کردهاست: «۲۰-۳۰ سال است ایران درگیر حل کردن موضوع هستهای است به نحوی که نه توانسته بمب بسازد و نه توانسته از مزایای عضویت در آژانس بینالمللی انرژی اتمی استفاده کند. او همچنین با نگرانی از بازگشت تحریمهای سازمان ملل و همراهی قدرتهای جهانی هشدار میدهد که در صورت شکلگیری اجماع بینالمللی علیه ایران، روند فروش نفت با تخفیف و خرید کالا نیز با بحرانی فلجکننده روبهرو خواهد شد.
بنبست ژئوپلیتیک و سه گزینه واشینگتن: «تسلیم، جنگ، یا مرگ تدریجی»
در تضاد کامل با ادعاهای مقامات جمهوری اسلامی مبنی بر «حذف اسرائیل از نقشه»، صفوی اعتراف میکند که توازن قوا ناممکن بودن چنین شعارهایی را اثبات کرده است: «نهایتاً مشخص شد که نه اینها میتوانند جمهوری اسلامی را حذف کنند و نه جمهوری اسلامی میتواند اسرائیل را از نقشه روزگار حذف کند».
او با استناد به رایزنیهای دیپلماتیک، بنبست حاکمیت در برابر ایالات متحده را چنین بازگو کردهاست: «ظاهراً آمریکا تمایلی به مذاکره ندارد و سه راه را پیش روی ایران قرار داده؛ راه اول تسلیم، راه دوم جنگ، و راه سوم مرگ تدریجی. میگویند تو برای اولی حق انتخاب داری، بین دومی و سومی این ما هستیم که تصمیم میگیریم».
صفوی به سناریوهای تهاجمی اسرائیل و آمریکا نیز اشاره دارد؛ از جمله پیگیری طرح «لیبیسازی ایران»، اجرای استراتژی «داس یا چمنزنی» از طریق کشتار و ترور یک هزار تا یک هزار و ۵۰۰ نفر از مسئولان برای تحمیل تسلیم مطلق، نابودی شهرکهای موشکی و مراکز فرماندهی زیرزمینی در عمق ۶۰ تا ۱۲۰ متری با بمبهای سنگرشکن یا تسلیحات تاکتیکی، و وارد آوردن ضربات ویرانگر به زیرساختها برای هدف قرار دادن معیشت عمومی از جمله این برنامههاست.
او در عین حال اعتراف کرده حاکمیت دچار غافلگیری شد، زیرا محاسباتش ناقص بود: «اصلاً یکی از دلایلی که ایران غافلگیر شد این بود که فکر نمیکرد اینها بیایند مسئولان ما را ترور کنند بدون هیچ ملاحظهای. حتی خودمان، خیلی از مسئولان در کشور باور نداشتند چنین کاری میکنند».
کابوس همزمانی جنگ با اعتراضات سراسری و تحقیر مطالبات مدنی
شاید کلیدیترین بخش سخنان صفوی، پرده برداشتن از وحشت نهادهای امنیتی از پتانسیل انفجاری جامعه ایران باشد. او بدترین سناریو برای حاکمیت را وقوع همزمان جنگ خارجی و قیام مردمی دانستهاست: «یک بار اعتراضات رخ داد و بعد جنگ؛ یک بار جنگ شد به امید اینکه بعد از آن اعتراضات رخ بدهد؛ یکی از سناریوها هم این است که این بار همزمانی اعتراضها و جنگ با هم رخ دهد که این میتواند بدترین سناریو باشد».
با این حال، پاسخ این تئوریسین به چنین بحرانی، همان الگوواره امنیتی حاکمیت در نادیده گرفتن حقوق بنیادین شهروندان و سرکوب مطالبات مدنی است. او با فرار به جلو، مقاومت زنان علیه حجاب اجباری و مخالفتهای سیاسی با کلیت نظام را اموری «خندهدار» و بیاهمیت جلوه میدهد: «بحثهای اصلاحطلبی و اصولگرایی واقعاً خندهدار است در برابر تهدیدی که در حال آمدن به سمت ماست، یا بحثهای داخلی در ارتباط با مسائل حجاب و مسائل دیگر. واقعاً این مسائل نباید مسئله محوری در اداره کشور قرار بگیرد؛ حتی مسئله موافقت یا مخالفت با ساختار اداره کشور واقعاً باید جای خودش را به یک دغدغه ملی که حفظ کشورمان باشد بدهد».
KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.