«لحظهی سکوت هفتم» ۱۱ سپتامبر امسال؛ در خاموشی ایران چه گذشت؟
س. روزبه – آیا ما نیز در ایران، برای فراموشنشدن این برگ ننگین و این جنایت بشری، موزهای برای ثبت جنایتهای رژیم و یادمانی برای جانباختگان خواهیم ساخت؛ یادمانی که با الهام از شیوهی حفظ یاد و حافظهی قربانیان هولوکاست و ۱۱ سپتامبر، نامها، اسناد و روایتهای این فاجعه را برای نسلهای آینده نگه دارد؟ چرا این موضوع اهمیت دارد؟
سال گذشته در مقالهای دربارهی ۱۱ سپتامبر، به تجمع مردم ایران پس از آن حملات اشاره کردم؛ مردمی که شعار دادند، با خانوادههای قربانیان همدردی کردند و به یاد انسانهایی که هزاران کیلومتر دورتر کشته شده بودند، شمع روشن کردند. آنان قربانیان را پیش از آنکه آمریکایی بدانند، انسانهایی بیگناه میدیدند.
امسال، در بیستوپنجمین سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر، قرار است تغییری معنادار در مراسم نیویورک ایجاد شود. در کنار خواندن نام قربانیان و شش لحظهی سکوت همیشگی، برای نخستین بار «لحظهی سکوت هفتم» نیز برگزار خواهد شد. این سکوت چه معنایی دارد؟ این سکوت تازه به کسانی اختصاص دارد که در روز حمله کشته نشدند، اما در سالهای بعد بر اثر بیماریها و آسیبهای مرتبط با آن جان باختند.
در مراسم سالانهی ۱۱ سپتامبر، شش لحظهی سکوت، زمان برخورد هواپیماها با برجهای مرکز تجارت جهانی، فروریختن دو برج، حمله به پنتاگون و سقوط پرواز شمارهی ۹۳ را یادآوری میکنند. امسال لحظهی هفتم به این مراسم افزوده میشود تا کسانی نیز از حافظهی عمومی حذف نشوند که سالها با سرطان، بیماریهای تنفسی و پیامدهای جسمی و روانی آن فاجعه زندگی کردند. بنابر اعلام رسمی موزه و یادمان ملی ۱۱ سپتامبر، نام قربانیان بار دیگر توسط اعضای خانوادههایشان خوانده خواهد شد.
معنای این تصمیم روشن است: شمار قربانیان یک فاجعه فقط به کسانی محدود نمیشود که در همان روز جان میبازند. مجروحان، کسانی که با معلولیت و بیماری زندگی میکنند و خانوادههایی که سالها بار آن حادثه را بر دوش میکشند نیز بخشی از آن فاجعهاند.
اما ما در ایران حتی نمیدانیم بازماندگان سرکوبهای خودمان چند نفرند، کجا زندگی میکنند و امروز چه وضعیتی دارند.
جمهوری اسلامی اعلام کرده است که در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ و سرکوب ژانویهی ۲۰۲۶، در مجموع ۳۱۱۷ نفر کشته شدهاند؛ رقمی که از ۲۹۷۷ قربانی مستقیم حملات ۱۱ سپتامبر بیشتر است. حکومت تلاش کرده است روایتها را به نفع خود تغییر دهد و آمار مستقل و قابل بررسی نیز ارائه نکرده است. حتی اگر فقط آمار رسمی خود حکومت را مبنا قرار دهیم، همین رقم نیز بزرگی فاجعه را نشان میدهد. حکومت هیچوقت آمار روشنی از شمار مصدومان، نابیناشدگان و کسانی که دچار نقص عضو شدهاند منتشر نکرده است. از سوی دیگر، آمار اعلامشده از سوی نهادهای حقوق بشری از رقم رسمی حکومت بیشتر است و ارقامی از ۴۰ هزار تا ۵۲ هزار نفر و بیشتر مطرح شده است. محدودیت ارتباطات نیز امکان بررسی مستقل ابعاد کشتار را دشوار کرده است.
اگر آمریکا بیستوپنج سال پس از کشتهشدن ۲۹۷۷ انسان هنوز دایرهی قربانیان را کاملتر میکند، ما چه اندازه از قربانیان و بازماندگان خود را میشناسیم؟
و چرا برای کسانی که سالها پس از ۱۱ سپتامبر بر اثر عوارض آن جان میبازند، لحظهای تازه در حافظهی عمومی ایجاد میشود، اما شمار بسیاری از کشتهشدگان، مجروحان و معلولان سرکوب در ایران همچنان نامعلوم است؟
در نیویورک، سکوت برای یادآوری است؛ اما در ایران، سکوت را برای پنهانکردن تحمیل کردند.
در شامگاه ۸ ژانویهی ۲۰۲۶، همزمان با گسترش اعتراضات، ارتباط ایران با اینترنت جهانی تقریبا از میان رفت. ترافیک اینترنت ایران ابتدا نزدیک به ۹۰ درصد سقوط کرد و سپس عملا به صفر رسید. در روز بعد، میزان ترافیک ثبتشده حتی به کمتر از یکصدم درصد سطح پیش از قطع اینترنت رسید. این سقوط ارتباطی نیز ثبت شده است.
این خاموشی فقط قطع یک وسیلهی ارتباطی نبود. با آن، راه انتشار تصاویر، تماس خانوادهها، گزارش پزشکان و ثبت نام قربانیان نیز بسته شد. در همان تاریکی، نیروهای حکومتی امکان یافتند بدون حضور خبرنگاران مستقل و دور از چشم جهان، خیابانها را محاصره و اعتراضات را سرکوب کنند.
یکی سکوت میکند تا نام قربانیان شنیده شود؛ دیگری همهچیز را خاموش میکند تا نام قربانیان شنیده نشود.
گزارشهایی که با دشواری از ایران بیرون آمد، از شلیک گلولهی جنگی و ساچمه به سر، صورت، چشم، سینه و دیگر نقاط بدن حکایت داشت. اما روشن است که همهی گلولهها به قلب، سر یا سینه اصابت نکردهاند و بر اساس الگوی چنین سرکوبهایی، شمار مجروحان، مصدومان و کسانی که دچار نقص عضو شدهاند، از شمار کشتهشدگان بیشتر است. بسیاری از زخمیها از ترس بازداشت جرأت مراجعه به بیمارستان نداشتند. برخی در خانهها و با امکانات ابتدایی درمان شدند و پزشکان و پرستارانی نیز خارج از مراکز رسمی به کمک آنان رفتند.
گاردین به نقل از پزشکان گزارش داد که تنها یک چشمپزشک در یک بیمارستان تهران، بیش از ۴۰۰ مورد آسیب چشمی ناشی از تیراندازی را ثبت کرده بود. پزشکان و پرستاران همچنین از ورود نیروهای امنیتی به بیمارستانها برای بازداشت مجروحان سخن گفتهاند. برخی از آسیبدیدگان یک یا هر دو چشم خود را از دست دادند و شماری با صدمات ماندگار جسمی روبرو شدند.
ما هنوز نمیدانیم چند نفر با گلوله یا ساچمه در بدنشان زندگی میکنند؛ چند نفر بینایی، توان حرکتی، بخشی از سلامت یا عضوی از بدن خود را از دست دادهاند؛ چند مجروح به دلیل ترس از بازداشت از درمان کامل محروم ماندهاند؛ و چند خانواده هنوز حقیقت مرگ یا سرنوشت فرزندشان را نمیدانند.
بازمانده فقط کسی نیست که از محل تیراندازی جان سالم به در برده باشد. جوانی که چشمش را از دست داده، مجروحی که با نقص عضو زندگی میکند، پزشکی که به دلیل درمان یک معترض تهدید شده، مادری که نتوانسته برای فرزندش آزادانه عزاداری کند و خانوادهای که هنوز از بیان حقیقت میترسد، همگی بازماندگان این فاجعهاند.
مردم ایران برای کشتهشدگان خود گریستند، شمع روشن کردند و با وجود تهدیدها مراسم یادبود برگزار کردند. ایرانیان خارج از کشور نیز در شهرهای مختلف جهان تصاویر قربانیان را در دست گرفتند و نام آنان را فریاد زدند. این صحنهها تنها به اعتراضات اخیر محدود نیست. سالهاست مردم برای معترضان کشتهشده، اعدامشدگان و زندانیانی که جانشان را گرفتهاند، شمع روشن میکنند. جنایتها، اعدامها و سوگواریها پشت سر یکدیگر آمدهاند، بیآنکه پروندهی قبلی به عدالت رسیده باشد.
جهان هم کاملا ساکت نماند. دولتها و نهادهای بینالمللی بیانیه صادر کردند، سرکوب را محکوم کردند و تحریمهایی اعمال شد. اما محکومیت لفظی با پاسخ مؤثر یکسان نیست. هنوز آمران و عاملان اصلی کشتار در برابر دادگاهی مستقل پاسخگو نشدهاند و بسیاری از خانوادهها و مجروحان نیز از حمایت مؤثر بینالمللی برخوردار نیستند.
هدف از مقایسهی این دو فاجعه، کوچککردن ۱۱ سپتامبر یا برپا کردن مسابقهای میان قربانیان نیست. جان انسانها را نمیتوان با جدول اعداد ارزشگذاری کرد. مسئله، تفاوت میان دو نوع حافظه و دو نوع سکوت است: جامعهای که پس از بیستوپنج سال هنوز میکوشد هیچ قربانی و بازماندهای را فراموش نکند، و حکومتی که برای پنهانکردن ابعاد سرکوب، ارتباط یک ملت را با جهان قطع میکند.
بیستوپنج سال پیش، مردم ایران برای قربانیان ۱۱ سپتامبر شمع روشن کردند، زیرا آنان انسان بودند. امروز نیز قربانیان ایران نام، خانواده، آرزو و آینده داشتند. بازماندگان ما نیز حق دارند دیده شوند، درمان شوند و روایتشان بدون ترس ثبت شود.
ما نیز برای فراموشنشدن این برگ ننگین و این جنایت بشری، موزهای برای ثبت جنایتهای رژیم و یادمانی برای جانباختگان خواهیم ساخت؛ نه برای همسنگ دانستن این فجایع، بلکه با الهام از شیوهای که یاد و حافظهی قربانیان هولوکاست و ۱۱ سپتامبر را زنده نگه داشته است. حافظههای پراکندهی این فاجعه را در آن گرد خواهیم آورد و نامها، تصاویر، اسناد و روایتها را به آیندگان و جهانیان نشان خواهیم داد تا نه مردم ایران، نه تاریخ و نه نسلهای آینده آن را فراموش کنند؛ تا هرگز فریب نخورند و قدر آزادی و دموکراسی خود را بدانند.
نیویورک امسال لحظهی سکوت هفتم را به حافظهی قربانیان خود میافزاید. اما در ایران، هنوز نام بسیاری از کشتهشدگان، شمار مجروحان و سرنوشت بازماندگان در همان خاموشیای گرفتار مانده است که حکومت بر کشور تحمیل کرد.
اگر کشتهشدن هزاران انسان، مجروحشدن شمار بیشتری از مردم و خاموشکردن صدای یک کشور برای شکستن این سکوت کافی نیست، پس ایرانیان تا چه زمانی باید منتظر صدای جهان بمانند و جهان تا چه زمانی باید منتظر شنیدن نام قربانیان و مجرمان بیشتری باشد؟
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.
KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.