The Jerusalem PostIndian national killed, New Zealander injured, after helicopters collide in Mount Everest regionBollywood HungamaRamayana 3 on the cards? Namit Malhotra says makers may revisit plans after audience feedbackPunchAFC postpones 2027 Asian Cup till DecemberDaily MaverickVIDEO: Poll Dancing: Watch Politically Aweh’s elections comedy special before you voteObservador DesportoPense-se o que se pensar, a acampada teve uma grande vitória3DNewsApple установила рекорд по продажам iPhone, несмотря на отсутствие базового iPhone 18ZDF heuteAktuelle Pressemitteilungen des ZDFWirtualna PolskaPlan obalenia prezydenta przez TK? Myrcha: "Nie widziałem"NOSKamerleden naar Zierikzee voor eerste officiële vergadering buiten Den HaagkickerWattenscheid 09: Aufgeheizte Stimmung vor dem Bochumer DerbySRF NewsKrieg in der Ukraine – Selenski wird laut Merz in Berlin erwartetגיקטייםסלחו על הצרפתית שלי, אבל החוק למיסוי הורדות בצרפת הוא אחד הרעיונות הכי מטומטמים ששמעתי
The Daily Newsstand · Free, Always
Tuesday, November 3, 2026

۴۸ سال پس از روزهای «عملیات مشترک»، دود کدام آتش چشمان فرانسه را می‌سوزاند؟

Translate

مهدی قدیمی* – در روزهایی که شهرهای فرانسه، درگیر غارت و دود و آتش شده بود، این آشوب در میان ایرانیان موجی از بازخوانی روزهای سقوط ایران به دست چشم‌آبی‌ها را به راه انداخت و از قضا تمام این ماجرا در روزهایی رخ می‌دهد که با روزهای فعالیت ستاد عملیات موسوم به انقلاب ۵۷ در فرانسه مقارن است. به همین بهانه، بی‌مناسبت نیست اگر سری بزنیم به آن ایام و گوشه‌ای از مستندات درباره‌ی این فعالیت ۱۱۸روزه‌ی ستاد عملیات در قلب فرانسه را نیز بازخوانی کنیم تا دریابیم که چرا شماری از ایرانیان به این روزهای فرانسه، با زبانی طعنه‌آلود، نیشخند می‌زنند.

صادق قطب‌زاده و ابراهیم یزدی در دو طرف خمینی؛ احمدآقا پسر خمینی و ابوالحسن بنی‌صدر در سمت راست تصویر؛ نوفل لوشاتو؛ زمستان ۱۹۷۹

پیش از آغاز، لازم است توضیح دهم که از بدو ورود آن جرثومه‌ی سیاهی و تباهی به خاک فرانسه، نمایندگان احزاب ملی‌گرا و محافظه‌کار فرانسه، نسبت به اختیارات و امکانات او برای فعالیت سیاسی علیه پادشاهی ایران در خاک فرانسه هشدار دادند و حتی نمایندگانی بودند که خواستار اخراج خمینی از فرانسه شدند. در میان هیاهوی کرکننده‌ی بوق‌های تبلیغاتی احزاب سوسیالیست و کمونیست فرانسه و روشنفکران و روزنامه‌نگاران پرسروصدای آنها نیز، روزنامه‌نگاران و روشنفکرانی از جناح راست بودند که این حمایت‌ها از بلوای خمینی و کل مضحکه‌ی موسوم به انقلاب را به تندی نقد می‌کردند و هشدار می‌دادند. اما به‌سان سایر موارد، صدایشان در میان شعله‌های تب مارکسیسم و سوسیالیسم و لنینیسم و مشتی ایسم دیگرِ مد روز، نشنیده گرفته و بایکوت شد.

نکته‌ی دیگری که لازم است مورد توجه قرار گیرد، تمایز دو حزب کمونیست و سوسیالیست فرانسه در این غائله است.

حزب کمونیست فرانسه چنان‌که چند سال قبل در اپیزود «آنها که گند زدند» در پادکست مدبویز شرح داده بودم، هم‌پای حزب هم‌نام خود در آلمان شرقی، زهدانی بود که نطفه‌ی نخستین کمونیست‌های ایرانی در محافل آن منعقد شد و در ادامه این حلقه‌ی اولیه‌ی کمونیست‌های ایرانی، بنیان‌گذار حزب توده نیز شدند و از سال‌ها قبل از بلوای ۵۷ تا همین روزهای حضور خمینی در فرانسه، حزب کمونیست فرانسه، حزب توده را تبلیغ و حمایت می‌کرد. آنها چنان‌که در بیانیه‌های حزب توده و شخص کیانوری، دبیرکل جدید حزب، منعکس است، از خمینی بعنوان رهبر انقلاب حمایت می‌کردند. اما حزب سوسیالیست فرانسه به رهبری فرانسوا میتران با تمام بوق‌های رسانه‌ای و نیروی پارلمانی خود، حامی مصدقی‌ها بود و در این روزها بیش از همه، فروهر و سنجابی را تبلیغ می‌کرد و همچنان تا امروز همین مسیر را ادامه می‌دهد.

با این مقدمات برویم به سراغ گوشه‌هایی از عملکرد هیئت حاکمه‌ی فرانسه و احزاب کمونیست و سوسیالیست این کشور در کوران فتنه‌ی ۵۷ که همه‌ی این واقعیت‌ها و مستندات را مدیون تلاش خستگی‌ناپذیر زنده‌یاد دکتر هوشنگ نهاوندی هستیم. او با کوششی فراوان مجموعه‌ی این مستندات را در کتابی به نام «خمینی در فرانسه» منتشر کرده بود.

خمینی اهریمن‌نشان، روز ۱۴ مهرماه ۵۷ وارد فرودگاه پاریس شد و چهار روز بعد یعنی هجدهم مهرماه، در خانه‌ای که پیش از ورودش توسط دستگاه‌های امنیتی فرانسه و ایالات متحده، تدارک دیده و تجهیز شده بود، در نوفل‌لوشاتو استقرار یافت و از آن پس تا ۳۱ ژانویه یعنی تا پایان روز ۱۱ بهمن همان سال، در آن ستاد عملیاتی مقیم بود.

همین ابتدا درباره‌ی چیزی که در بند قبل نوشتم و مستعد این است که من را متهم به توهم توطئه کنید، دو واقعیت‌ بعنوان نمونه بگویم و به ادامه‌ی مطلب بپردازیم.

در سطور بالا نوشته‌ام خانه‌ی او در نوفل‌لوشاتو توسط دستگاه‌های امنیتی فرانسه و ایالات متحده تدارک دیده و تجهیز شده بود. این یک ادعای بدبینانه یا حاصل توهم نیست.

موریس دروئون، روزنامه‌نگار فرانسوی، در این‌باره در روزنامه‌ی فیگارو، ۱۲ نوامبر ۲۰۰۴ (۲۲ آبان ۱۳۸۳) نوشته است:

«از سال‌های ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ آمریکایی‌ها به دلایل نفتی، تصمیم به برکناری شاه گرفته بودند. در نوفل‌لوشاتو، سیا خانه‌ی مجاور محلی را که نوارهای آتش‌افروزانه‌ی خمینی در آن تهیه و ضبط می‌شد، در اختیار گرفته بود. این نوارها را سپس با چمدان دیپلماتیک به تهران می‌فرستادند. ماجرای نوفل‌لوشاتو صفحه‌ی درخشانی در تاریخ فرانسه نیست. رفتار والری ژیسکاردستن که آن همه توجه و عنایت به یک پیغمبر دروغین کرد و آن همه وسیله در اختیارش گذاشت، قابل فهم نیست. ایرانِ پهلوی بی‌عیب و نقص نبود، اما کشوری بود در حال نوسازی و توسعه. آیا درست بود که نظامی عقب‌افتاده و تابع تعصبات خونین را جایگزین آن سازند؟ اعتلای اسلام‌گرایی افراطی در همین‌جا آغاز شد.»

ادعای او درباره‌ی استقرار سازمان CIA در منزل مجاور خانه‌ای که برای خمینی در نظر گرفته شده بود، عینا برگرفته از کتاب کنت الکساندر دو مارانش، رئیس سازمان اطلاعات خارجی فرانسه از سال ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۱ است. دومارانش در کتاب «راز شاهزادگان» (چاپ ۱۹۸۶، انتشارات استوک پاریس) که گفتگوی مفصل اوست با کریستین اوکران، روزنامه‌نگار فرانسوی، این جمله را بیان کرده است:

«در نوفل‌لوشاتو، سیا خانه‌ی مجاور محلی را که نوارهای آتش‌افروزانه‌ی خمینی در آن تهیه و ضبط می‌شد، در اختیار گرفته بود. این نوارها را سپس با چمدان دیپلماتیک به تهران می‌فرستادند.»

همچنین پی‌یر دو ویلماره، از چهره‌های سرشناس نهضت مقاومت فرانسه از سال ۱۹۴۰ (بعدا از صاحب‌منصبان سرویس‌های اطلاعاتی فرانسه)، روزنامه‌نگار و نویسنده، عضو هیئت تحریریه‌ی «والر آکتوئل»، «نخستین روزنامه‌نویسی بود که به دیدار خمینی رفت و موفق به گفتگو با او شد». عین روایت او:

«قطب‌زاده که بعدا به دستور خمینی تیرباران شد مرا پذیرفت. مدتی چانه زدیم. سرانجام قبول کرد که مرا به نزد خمینی ببرد و به مدت دو ساعت ترجمه‌ی مصاحبه‌ی مرا با آیت‌الله به‌عهده گرفت… خمینی برای استراحت کوتاهی به ساختمان مجاور رفت که عمارت کوچکی بود… برای ما چای آوردند… از اتاق مجاور صداهایی به گوشم رسید که مخابرات رادیویی زمان مقاومت را به یادم آورد. کنجکاو شدم. به بهانه‌ی رفتن به دستشویی اتاق را ترک کردم. درِ اتاقی را که صداها از آن می‌آمد باز کردم. دو نفری که در آنجا به کار مخابره مشغول بودند داد و فریاد کردند که در آنجا چه می‌کنم. عذر خواستم و گفتم که اشتباه کرده‌ام و به دنبال محل دستشویی می‌گردم… در بازگشت متوجه دکل‌های نسبتا بزرگ دستگاه‌های مخابرات شدم. ارتباطات آنها با کجا و با چه کسی بود؟… به محض پایان مصاحبه بی‌درنگ عازم پاریس شدم. به وزارت کشور نزد مسئولان امر رفتم و تعجب خود را از این که خمینی اجازه یافته از خاک فرانسه بدون اجازه‌ی مخصوص با خارج از کشور ارتباطات رادیویی برقرار کند به آنها گفتم. به من گفتند که در این کار دخالتی نکنم. به این ترتیب به من ثابت شد که همه‌چیز را از قبل برای آیت‌الله آماده کرده بودند.»[۱]

خب حالا بعد از این مقدمه بپردازیم به حال و هوای احزاب سیاسی و روشنفکران فرانسه، در هنگامه‌ی پخت‌وپز جمهوری آخوندی در مطبخ نوفل‌لوشاتو، با ادویه‌ی کمونیستی-سوسیالیستی.

ستایشگران سیاهی

در محافل روشنفکری سوسیالیستی و کمونیستی فرانسه چند «کمیته‌ی پشتیبانی» از خمینی که در بدو ورود هنوز امام نشده بود و به نام «آیت‌الله» از او نام می‌بردند، تشکیل شد. ریاست یکی از آنها را ژان‌پل سارتر، سیمون دوبووار و میشل فوکو به‌عهده گرفتند.

میشل فوکو دو بار به ایران رفت: یک بار در سپتامبر ۱۹۷۸ (شهریور ۵۷) و بار دیگر در نوامبر همان سال (بهمن ۵۷). به ملاقات آیت‌الله نیز رفت و «مقالاتی در مدح او در جراید مهم اروپایی انتشار داد». عنوان مقاله‌اش در هفته‌نامه‌ی پاریسی نوول ابسرواتور پرمعنی بود: «ایران: چگونه می‌توان به یک حرکت سیاسی جنبه‌ای روحانی داد؟»؛ تحلیل او از تشیع «مورد تأیید همه‌ی اعضای شورای نویسندگان این هفته‌نامه‌ی وزین دست‌چپی قرار گرفت»؛ در آن از «توفان افسانه‌ای که ایران را به لرزه درآورد» سخن رفت. فوکو خمینی را ستود و تشیع را «مذهبی فاقد هرگونه سلسله‌مراتب» و «مذهبی تابع ملت» معرفی کرد، آن هم در شرایطی که حتی یک کلمه از «آثار» خمینی را نخوانده بود و چیزی از عقاید او نمی‌دانست.

روزنامه‌ی لوموند پاریس که نقش و سهم بزرگی در «جعل» زندگی‌نامه‌ی خمینی و پراکندن آن در جهان و «ساختن» شخصیت دروغین وی داشت و لقب امام هم در همین نشریه برای آن شیاد اختراع شد، در ۱۲ ژانویه‌ی ۱۹۷۹ (۲۲ دی ۵۷) زندگی‌نامه‌ی مجعول دیگری منتشر کرد که پدربزرگ خمینی (درویش هندی و بی‌سوادی که درباره‌ی سبب انتقالش از هند به ایران نکات مشکوکی وجود دارد) «امام» لقب گرفته و به پدرش که پرونده‌ای پیچیده از غارتگری و احتمالات جدی درباره‌ی وابستگی به کمپانی هند شرقی درباره‌ی او مطرح است، عنوان آیت‌الله داده شده بود و به‌علاوه در این زندگی‌نامه‌ی جعلی توضیحات مفصل درباره‌ی افکار فلسفی، نظریات سیاسی و اندیشه‌های اقتصادی «امام» نیز مطرح شده بود.

در همین لوموند، آندره فونتن، مدیر روزنامه که همواره منتقد نظام سلطنتی در ایران بود و طی مدتی طولانی از آیت‌الله خمینی و انقلاب اسلامی با حرارت پشتیبانی می‌کرد، سرمقاله‌ی پرسروصدایی تحت عنوان «بازگشت پدیده‌ی الهی» منتشر کرد و آیت‌الله خمینی را با پاپ ژان پل دوم مقایسه کرد؛ نوشت که نهضت خمینی نشان از نیاز بنیادی انسان‌ها به جستجوی اصل و هویت خویش دارد.

فیلسوف سرشناس ژاک مادل هم از قافله عقب نماند و در لوموند «نهضت خمینی را خروشی که از اعماق تاریخ برآمده» تلقی کرد و آن را «نشانه‌ی اراده‌ی ملتی» دانست «که می‌خواهد زنجیرهای اسارت را پاره کند»؛ نتیجه گرفت «شاید شور و هیجان ملت ایران راه‌گشای آینده‌ای بهتر برای نوع بشر باشد».

سوسیالیست‌ها و مصدقی‌ها

در باب روشنفکران و نویسندگان و روزنامه‌نگاران چپ‌مرام فرانسوی به همین چند نمونه اکتفا کنیم و بپردازیم به دو کانون اصلی سیاسی فرانسوی حامی بلوای ۵۷ یعنی حزب کمونیست و حزب سوسیالیست که تا همین امروز و در میان اپوزیسیون ظاهری جمهوری اسلامی نیز، تماما با همان ایده‌ها و ادعاهای سال ۵۷، مشی آن دو حزب استمرار دارد.

کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها از سپتامبر ۱۹۷۸ سر این‌که بسیج همبستگی با ایران مال کیست با هم جدل داشتند.

حزب سوسیالیست فرانسه به رهبری فرانسوا میتران، در ماه‌های منتهی به بهمن ۵۷ آشکارا در کنار جنبش ضدشاه ایستاد: در سپتامبر ۱۹۷۸ (شهریور ۱۳۵۷) یک تظاهرات مشترک در حمایت از آنچه جنبش مردم ایران می‌نامید برگزار کرد؛ هیئت اجرایی حزب در اعلامیه‌های ۶ و ۱۲ ژانویه‌ی ۱۹۷۹ (۱۶ و ۲۲ دی ۱۳۵۷) حمایت حزب را از «حرکتی که در ایران در جریان است» اعلام داشت؛ و شامگاه سه‌شنبه ۲۳ ژانویه‌ی ۱۹۷۹ (۳ بهمن ۱۳۵۷) نشست همبستگی با ایران را در تالار Maison de la Chimie پاریس برگزار کرد.

لیونل ژوسپن، دبیر بین‌الملل حزب، در ارگان تئوریک حزب سوسیالیست، سیاست حزب را در این دوره این‌گونه تشریح کرد: «حمایت از جنبش مردمی علیه شاه و به‌رسمیت‌شناختن نقش اساسی‌ای که جبهه‌ی ملی، وارث مصدق، باید در برون‌رفتی دموکراتیک و پیشرو از بحران ایفا کند.» ژوسپن می‌گوید: «در همین چارچوب، حزب سوسیالیست دیدار کریم سنجابی، رهبر جبهه‌ی ملی، با خمینی را در پاریس ترتیب داد؛ به بازداشت سنجابی و داریوش فروهر با صدور اطلاعیه اعتراض کرد؛ و نشستی در حمایت از این نیروها با حضور داریوش فروهر برگزار کرد.»

توجه کنید، کریم سنجابی یک ایرانی مصدقی ضدشاه است که آزادانه در ایران و خارج از ایران فعالیت دارد. خمینی هم یک آخوند ایرانی ضدشاه است. وقتی این دو قرار است با هم دیدار کنند، حزب سوسیالیست فرانسه این دیدار را هماهنگ می‌کند. آیا سنجابی نمی‌توانسته خودش برود و خمینی را ببیند؟ آیا اختیار او در دست حزب سوسیالیست فرانسه بوده، و یا در اتاق عملیاتی که خمینی را در آن مستقر کرده بودند، حزب سوسیالیست فرانسه آن‌قدر نفوذ داشته که هماهنگی برای دیدارهایی که مصدقی‌ها نمی‌توانستند انجام دهند را انجام دهد؟

روایت دیدار سنجابی با سران حزب قبل از دیدار با خمینی و اعلامیه‌ی او بعد از دیدار با خمینی هم به‌خوبی نشان می‌دهد که در قامت یک مأمور از طرف حزب برای اعلام همبستگی با خمینی و احتمالا تعیین سهم از فردای ایران، به محل ملاقات اعزام شده بود:

سنجابی در پاریس و در گفتگو با ژوسپن گفت ایرانیان «نظامی قرون‌وسطایی» نمی‌خواهند؛ و پس از دیدار با خمینی در نوفل‌لوشاتو، در اعلامیه‌ای رسمی اعلام کرد: «سلطنت کنونی ایران با نقض قوانین اساسی و اعمال ظلم و ستم و ترویج فساد و تسلیم در برابر سیاست‌های بیگانه، فاقد پایگاه قانونی و شرعی است. جنبش ملی و اسلامی ایران با وجود بقای نظام سلطنتی غیرقانونی، با هیچ ترکیب حکومتی موافقت نخواهد کرد. نظام حکومت ملی ایران بر اساس موازین اسلام و دموکراسی و استقلال، به‌وسیله‌ی مراجعه به آرای عمومی تعیین گردد.» او در همان سفر پاریس، از فرانسوا میتران، دبیرکل حزب سوسیالیست، بابت حمایت سوسیالیست‌ها از جنبش ایران تشکر کرد.

همچنین در دنباله‌ی اقدامات حزب سوسیالیست، روز ۲۲ ژانویه یعنی دوم بهمن ۵۷، این حزب نشست خودش را با حضور داریوش فروهر برگزار کرد و در ادامه همان روز سفارت ایران در پاریس به دست گروهی که مثل همیشه دانشجویان ایرانی نامیده می‌شدند، با همراهی خود سفیر که به خمینی پیوسته بود و با میانجی‌گری بنی‌صدر، اشغال شد. (راستی، آشوب‌های اخیر فرانسه هم به دانش‌آموزان فرانسوی نسبت داده می‌شود.)

کمونیست‌ها، توده و خمینی

حالا که موضع و وابستگان حزب سوسیالیست تا حدودی مشخص شد، نگاهی هم بکنیم به مواضع حزب کمونیست درباره‌ی خمینی و بلوای ۵۷ ایران، در روزهای حضور آن ملعون در فرانسه:

«نمایندگان کمونیست ژرار بوردو و سوسیالیست ژان‌پیر کت در ۱۴ نوامبر از دولت خواستند اطمینان دهد که آیت‌الله خمینی اخراج نخواهد شد.»

این درخواست در حالی مطرح شد که ژرژ مسمن، نماینده‌ی راست‌گرای پارلمان، در سؤالی پرسیده بود چطور خمینی می‌تواند «آشکارا انقلاب کشورش را، زیر حمایت مقامات فرانسوی، سازمان دهد»؛ و دیدیه ژولیا، دیگر نماینده‌ی راست‌گرا، «خصلت کاملا غیرعادی اظهارات و فراخوان‌های انقلاب… از سوی یک بیگانه در فرانسه» را محکوم کرده بود[۲].

روز ۴ ژانویه‌ی ۱۹۷۹ (۱۴ دی ۱۳۵۷)، حزب کمونیست تجمعی مقابل سفارت ایران در پاریس علیه حکومت پادشاهی ایران برگزار کرد. روزنامه‌ی اومانیته، ارگان رسمی حزب، یک روز قبل، فراخوان این تجمع را در صفحه‌ی اول خود منتشر کرده بود.

همچنین ۱۸ ژانویه یعنی اواخر دی ۵۷ هم سه هزار نفر در نشست سالن موتوالیته به فراخوان سازمان‌های مارکسیست-لنینیست جمع شدند.

مرور برخی از تیترهای اومانیته، در فاصله‌ی شهریور تا بهمن ۵۷، به‌خوبی نشان‌دهنده‌ی خطی است که این پشتیبانان همیشگی حزب توده، نسبت به پادشاهی ایران و مهره‌ای که علیه این پادشاهی تراشیده شده بود، یعنی خمینی، پی می‌گرفتند:

– ۱ سپتامبر ۱۹۷۸ — شماره‌ی ۱۰۵۸۰ — ص ۱ و ۷ — «شاه را بیرون کنید» — دومینیک باری، فرستاده‌ی ویژه
-۵ سپتامبر ۱۹۷۸ — شماره‌ی ۱۰۵۸۳ — ص ۱ و ۷ — «تهران: ۵۰۰ هزار نفر و گل‌ها» — د. باری
-۶ سپتامبر ۱۹۷۸ — شماره‌ی ۱۰۵۸۴ — ص ۷ — «ایران – توده به جبهه‌ی متحد فرا می‌خواند» — د. باری
-۷ سپتامبر ۱۹۷۸ — شماره‌ی ۱۰۵۸۵ — ص ۹ — «ایران – امروز اعتصاب عمومی» — د. باری
-۸ سپتامبر ۱۹۷۸ — شماره‌ی ۱۰۵۸۶ — ص ۱ و ۷ — «دیروز یک میلیون نفر در خیابان‌های تهران» — د. باری
-۲۱ سپتامبر ۱۹۷۸ — شماره‌ی ۱۰۵۹۷ — ص ۸ — «ایران – سلاح‌های آمریکایی برای شاه»
-۳ ژانویه‌ی ۱۹۷۹ — شماره‌ی ۱۰۶۸۵ — صفحه‌ی اول (بنر) — فراخوان تجمع ۴ ژانویه: «کشتارها در ایران را متوقف کنید!»
-۲۴ ژانویه‌ی ۱۹۷۹ — شماره‌ی ۱۰۷۰۳ — ص ۱ و ۷ — «ایران – ارتش چه خواهد کرد؟ – گارد پرتورین شاه در برابر مطبوعات رژه می‌رود»
-۱۲ فوریه‌ی ۱۹۷۹ — شماره‌ی ۱۰۷۱۹ — ص ۸ — «تهرانِ قیام‌کرده» — د. باری
-۱۳ فوریه‌ی ۱۹۷۹ — شماره‌ی ۱۰۷۲۰ — ص ۱ و ۸ — «یک‌به‌یک باستیل‌های شاه گرفته شدند، جشن سقوط سلطنت» — د. باری

به‌راستی آیا این تیترها و اخبار غیرواقعی درباره‌ی ایران آن روز، با سکوت همین احزاب و رسانه‌ها پس از قتل‌عام ایرانیان توسط جمهوری اسلامی، یک ریشه‌ی مشترک اعتقادی ندارد؟

کمونیست‌های فرانسوی حتی بعد از ماجرای دروغین و وارونه‌نمایی‌شده‌ی هفده شهریور هم قطعنامه‌ای به پارلمان اروپا بردند تا علیه ایران به تصویب برسانند اما نتوانستند برای تصویب آن، رأی به دست بیاورند.

برای دانستن بهتر مواضع و عملکرد حزب کمونیست فرانسه و فرزندان ایرانی‌اش در حزب توده، بد نیست این قسمت از پایان‌نامه‌ی ژان‌باتیست تندو با عنوان: «بازگشت آیت‌الله خمینی به ایران از نگاه مطبوعات فرانسه» که در سال ۲۰۱۰ در دانشگاه پاریس نوشته شده را با هم بخوانیم:

اومانیته (ارگان حزب کمونیست) در فرانسه به توده صدا داد، بویژه با بازتاب «فراخوان جبهه‌ی متحد» سپتامبر ۱۹۷۸ آن[۳].

توده در آن زمان حزبی زیرزمینی بود که به جبهه‌ی متحد گسترده‌ی ضدشاه فرا می‌خواند؛ در سپتامبر ۱۹۷۸ (شهریور ۵۷) خواستار «یک جمهوری» شد (نه صراحتا اسلامی)؛ در ۱۴ ژانویه‌ی ۱۹۷۹ فراخوانش را به «آیت‌الله‌ها خمینی و طالقانی، دکتر سنجابی…» برای «جبهه‌ی متحد آزادی‌بخش ملی ایران» تجدید کرد؛ دبیر اول جدیدش نورالدین کیانوری (جانشین ایرج اسکندری، برکنارشده در ژانویه‌ی ۱۹۷۹) به نیوزویک گفت حزب، «عناصر عینا پیشروی» جنبش خمینی را به رسمیت می‌شناسد و از «ابتکارهای» او پشتیبانی می‌کند: «اعلام جمهوری اسلامی، برچیدن سلطنت، تشکیل مجلس مؤسسان…» [۴].

مورد عجیب کشیش طرفدار خمینی

حالا که تا اینجا آمدیم و به پایان‌نامه‌ی تندو اشاره کردیم، حسن‌ختام این نوشتار هم می‌تواند یکی دیگر از نکته‌های مورد اشاره‌ی تندو در پایان‌نامه‌اش باشد که تا امروز، در جای دیگری ندیدم مورد توجه قرار بگیرد و آن هم حمایت بخش‌هایی از کلیسای فرانسه از بلوای خمینی و شخص اوست:

«در میان حامیان اروپایی خمینی، صدای کلیسا هم بود. پدر آندره لودوز، کشیش دومینیکن و روزنامه‌نگار هفته‌نامه‌ی مسیحی Témoignage chrétien، در ژانویه‌ی ۱۹۷۹ از طرف آن هفته‌نامه به نوفل‌لوشاتو رفت و با خمینی دیدار کرد. او خمینی را مردی «جدی و حساب‌شده» یافت و از او چنین تصویری داد: «این پیرمرد عظیمِ آرامِ سیاه‌پوش». لودوز خمینی را با کشیش دیتریش بونهوفر، قهرمان مقاومت ضدنازی، مقایسه کرد و گزارشش را با این جمله بست: «در نوفل‌لوشاتو، ایران در انتظار ساعت آزادی‌اش است.»

البته ذکر این نکته هم لازم است که این کشیش از نویسندگان هفته‌نامه‌ی Témoignage chrétien بود که به مسیحیان چپ‌گرای فرانسه تعلق داشت.

این نوشتار البته می‌تواند با ارائه‌ی واقعیت‌هایی بیشتر درباره‌ی نقش آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها و بسیاری شواهد گوناگون از همکاری و مداخله‌ی این سه دولت در سقوط پادشاهی ریشه‌دار و محبوب ایران، توسعه یابد. اما با توجه به مناسبت زمانی آن، یعنی همزمانی آشوب‌های فرانسه با سالگرد ایامی که خمینی از فرانسه و با یاری محافل پاریسی، در راه به آتش کشیدن ایران گام برمی‌داشت، تنها به بیان گوشه‌ای از عملکرد فرانسویان اکتفا شد تا مشخص گردد که چرا بسیاری از ایرانیان این روزها به طعنه می‌گویند: بوی گل سوسن و یاسمن، از پاریس می‌آید.

*مهدی قدیمی، روزنامه‌نگار.

[۱] هفته‌نامه‌ی «والر آکتوئل»؛ بازنشر در «لا وی فرانسز»، شماره‌ی ۲۶ مارس تا ۱ آوریل ۱۹۸۴

[۲] لوموند، ۹ نوامبر ۱۹۷۸، ص ۳

[۳] ۶ سپتامبر ۱۹۷۸، شهریور ۵۷، ص ۷

[۴] تندو، با ارجاع به لکسپرس، ۲۷ ژانویه‌ی ۱۹۷۹، و نیوزویک

توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

View the original on کیهان لندن →

KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.