וואלהרוסיה טוענת: תקפנו ספינת מטען ששימשה את צבא אוקראינה בים השחורESPNEthan Pritchard was shot in the head, then 'a miracle' happenedESPN DeportesEl Atlético se mide ante Osasuna antes del derbiInquirerSpeaker Dy mourns death of Quirino Gov. Dax CuaThe Jerusalem PostEven an attack on Mecca isn't enough to unite the Middle East against Iran, analyst tells 'Post'Bollywood HungamaBREAKING: Government of India reconstitutes CBFC; Suniel Shetty, Preity Zinta, Priyadarshan, Pankaj Tripathi among 18 membersDaily MaverickINPICTURES: Children find play amid Gaza’s ruins, and more from around the worldRTP DesportoTreino do FC Porto que antecedeu enfarte de Casillas foi moderado, diz Diogo CostaSportstarEast Bengal vs Al Hussein LIVE SCORE — EBFC goes 2-0 up; Anwar, Dani Ramirez score; ACL 2 updatesThe IndependentUK armed forces member killed in Ukraine road traffic accident named by MoDGlobal NewsB.C. municipal leaders call for ‘uniform approach’ to e-scooter useANSA SportRoma-Inter: contusione alla caviglia per Hermoso, Gasperini pensa a Balerdi
The Daily Newsstand · Free, Always
Wednesday, September 16, 2026

قاصدک مهسا؛ گام‌به‌گام با «زن، زندگی‌، آزادی»

Translate

سه روز فاصله بود میان بازداشت مهسا ژینا امینی در تهران و اعلام خبر کشته شدنش در بیمارستان کسری. اما برای تبدیل درگذشت یک دختر ۲۲ ساله به جرقه یکی از گسترده‌ترین و طولانی‌ترین موج‌های اعتراضی تاریخ جمهوری اسلامی، تنها چند روز کافی بود.

۲۵ شهریور ۱۴۰۱، نخستین تجمع‌ مقابل بیمارستان کسری شکل گرفت. یک روز بعد، پیکر ژینا در آرامستان آیچی سقز به خاک سپرده شد. زنانی روسری از سر برداشتند و شعار «ژن، ژیان، ئازادی» به‌سرعت از کردستان فراتر رفت؛ سنندج به خیابان آمد، دانشجویان در تهران شعار دادند و نقطه‌های بیشتری روی نقشه ایران روشن شدند.

در ۳ ماه بعد، خیابان، دانشگاه، مدرسه، بازار، مترو و آرامستان به هم متصل شدند. جان‌باختن یک معترض می‌توانست مراسم یادبودش را به اعتراض تازه‌ای تبدیل کند، سرکوب یک دانشگاه واکنش دانشگاه‌های دیگر را برانگیزد و صدای کردستان، در بلوچستان پاسخ بگیرد.

اعتراض خیلی زود از گشت ارشاد و حجاب اجباری فراتر رفت و برای بخشی از معترضان به خواست تغییر ساختار سیاسی رسید؛ موجی که با عنوان جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» شناخته شد.

تجمع‌های گسترده پس از چند ماه زیر فشار سرکوب کمتر شدند، اما تجربه اعتراض، نافرمانی زنان، سیاسی‌شدن نسلی تازه، دادخواهی خانواده‌ها و پیوند میان شهرها از بین نرفت. سه سال بعد، در اعتراضات ۱۴۰۴ و آنچه «انقلاب ملی ایرانیان» نام گرفت، ایران بار دیگر شاهد اعتراض‌هایی با خواست تغییر بنیادین سیاسی بود؛ موجی متفاوت، اما در جامعه‌ای که تجربه ۱۴۰۱ را با خود داشت.

چهار سال بعد، پرسش فقط این نیست که جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» به کجا رسید؛ بلکه این است که این اعتراضات چه تغییراتی در جامعه ایران ایجاد کرد و چه میراثی از خود به جا گذاشت؟

شکستن ترس؛ وقتی خیابان دوباره پر شد

در سقز هنوز پیکر ژینا به خاک سپرده نشده بود که اعتراض شروع شد. نیروهای امنیتی حضور داشتند، برخوردها آغاز شد و خبر سرکوب به شهرهای دیگر رسید. با این حال، فردای آن روز سنندج آرام نماند. تهران وارد شد. دانشگاه‌ها وارد شدند. شب‌ها از پنجره‌ها شعار علیه حاکمیت و علی خامنه‌ای شنیده شد.

اکباتان · ۳ مهر ۱۴۰۱|از بالکن؛ جمعیت در خیابان شبانه.
۱۱ آبان ۱۴۰۱|راهپیمایی در خیابان یک شهر کوچک، از پشت‌بام.

بعد این الگو بارها تکرار شد: سرکوب در سنندج و دیواندره و سقز و دهگلان و ... اما اعتراض دوباره؛ کشته‌شدن معترضان در مهاباد و جوانرود اما بازگشت مردم؛ تیراندازی در زاهدان اما تجمع دوباره در جمعه بعد؛ کشته‌شدن مهرشاد شهیدی در اراک اما جمعیت در مراسم او؛ چهلم ژینا، نیکا شاکرمی، حدیث نجفی و دیگر جاویدنامان، و بازگشت دوباره مردم به خیابان‌ها و آرامستان‌ها.

اعتراضات ۱۳۹۸ نشان داده بود حکومت می‌تواند با خشونت بسیار شدید اعتراض خیابانی را ظرف چند روز سرکوب کند. در ۱۴۰۱ اما اعتراض، با شدت‌های متفاوت، برای چند ماه شکل عوض کرد و ادامه یافت.

تهران · ۱۶ مهر ۱۴۰۱|نمای هوایی؛ جمعیت میان گاز اشک‌آور.

این به معنای از بین رفتن ترس نبود. کشته‌شدن صدها نفر، بازداشت هزاران نفر و خطر اعدام، ترس را واقعی‌تر هم کرد. اتفاق مهم‌تر شاید این بود: برای بخشی از جامعه، ترس دیگر الزاما مساوی سکوت نبود.


برای بخشی از جامعه، ترس دیگر الزاما مساوی سکوت نبود.

اتصال شهرها؛ وقتی شهرها صدای یکدیگر شدند

اگر اعتراضات را روی نقشه ایران دنبال کنیم، ماجرا فقط گسترش یک اعتراض از شهری به شهر دیگر نبود؛ شهرها کم‌کم شروع کردند به صدا زدن یکدیگر.

اعتراض از تهران و کردستان آغاز شد، اما خیلی زود نام‌های بیشتری به این نقشه اضافه شدند؛ از تبریز و اردبیل تا رشت و ساری، از مشهد و بیرجند تا اصفهان و شیراز، از اهواز و بوشهر تا بندرعباس، از کرمانشاه و خرم‌آباد تا زاهدان. در کمتر از سه هفته، اعتراض در هر ۳۱ استان ایران ثبت شده بود.

تبریز · ۲۹ شهریور ۱۴۰۱|دانشگاه تبریز؛ شعار «از کردستان تا تبریز، صبر ما گشته لبریز».

شعارها هم این پیوند را روایت می‌کردند. شعار «نترسید نترسید... ما همه با هم هستیم» به شعار «بترسید بترسید ما همه با هم هستیم» تغییر کرد. این شعار تصویری بود از اتفاقی که روی نقشه در حال رخ دادن بود.

نجف‌آباد · ۲۵ مهر ۱۴۰۱|دانشگاه آزاد نجف‌آباد؛ «بترسید، بترسید، ما همه با هم هستیم».

تنها در ۲۰ روز نخست، هرانا اعتراض را در ۱۰۵ شهر و ۶۹ دانشگاه ثبت کرد و تا پایان سال ۲۰۲۲، شمار شهرهای درگیر اعتراض در برخی داده‌های گردآوری‌شده به حدود ۱۶۱ شهر رسید. شدت و دامنه اعتراض در همه‌جا یکسان نبود، اما برای مدتی، فاصله‌های جغرافیایی معنای دیگری پیدا کرده بود.

۳۱

استان

در کمتر از سه هفته

۱۰۵

شهر

در ۲۰ روز نخست (هرانا)

۶۹

دانشگاه

در ۲۰ روز نخست (هرانا)

۱۶۱

شهر

تا پایان ۲۰۲۲

اتفاقی در سقز می‌توانست در تهران واکنش ایجاد کند، سرکوب در مهاباد در دانشگاهی در شهری دیگر بازتاب پیدا کند و صدای زاهدان صدها کیلومتر دورتر شنیده شود.

همبستگی؛ وقتی پیوندها از مرزهای قومی و جغرافیایی گذشتند

سقز و زاهدان در دو سوی متفاوت نقشه‌اند. یکی شهری در کردستان در غرب کشور، دیگری مرکز استان سیستان و بلوچستان در جنوب‌شرق؛ با زبان، مذهب، تاریخ و تجربه متفاوت از مرکز قدرت.

اما در پاییز ۱۴۰۱ گاهی فاصله میان این دو بسیار کوتاه شد.

«زن، زندگی، آزادی» از بستر کردی خود به فارسی و شهرهای دیگر رسید. پس از جمعه خونین زاهدان، نام بلوچستان وارد شعارها و گفت‌وگوی سراسری شد. در سوی دیگر، از زاهدان نیز شعار حمایت از کردستان شنیده شد؛ در مقاطعی شعارهایی با مضمون پیوند بلوچستان و کردستان نیز در خیابان شنیده شد. «از زاهدان تا کردستان، جانم فدای ایران» و «زاهدان، زاهدان، چشم و چراغ ایران».

شکاف‌های قومی، مذهبی و سیاسی از بین رفت. اتفاقی افتاد. برای لحظاتی، درد منطقه‌ای دوردست، مسئله شهر دیگری شد.

۱۴ آذر ۱۴۰۱|زنانی با لباس‌های محلی بلوچ، کرد و لر، دست در دست هم.

سنندج برای تهران فقط نامی در خبر نبود. زاهدان فقط «جنوب شرق» نبود. خدانور لجه‌ای به نمادی بیرون از بلوچستان تبدیل شد و ژینا، دختری کرد از سقز، نام اعتراض در سراسر ایران شد.


برای لحظاتی، درد منطقه‌ای دوردست، مسئله شهر دیگری شد.

زنان؛ این بار فقط در صف اعتراض نبودند

یکی از تصاویر نخستین روزها زنی بود که روسری‌اش را بالای سرش می‌چرخاند. بعد تصویر دیگری آمد؛ روسری در آتش. بعد زنی موهایش را می‌برید. بعد دختران دانش‌آموزی که در حیاط مدرسه روسری از سر برداشته بودند.

کرمان · ۲۷ مهر ۱۴۰۱|دختری با گیس‌های رنگی، روسری در دست، در خیابانی خلوت.
۱۲ آبان ۱۴۰۱|جمعیت روی بزرگراه؛ زنانی با موی باز.

زنان در اعتراضات پیشین ایران حضور داشتند؛ از جنبش سبز تا دی ۹۶ و آبان ۹۸. اما این بار تفاوت فقط در تعداد آنها نبود. جرقه اعتراض مرگ یک زن به دلیل حجاب بود و نخستین تصویرهایش را زنان ساختند. آنچه تا پیش از این «مسئله زنان» شمرده می‌شد، این بار خواست همه جامعه شد؛ زنان و مردان، کنار هم.

در سقز زنان با برداشتن روسری بخشی از تصویر نخستین اعتراض را ساختند. در تهران و اصفهان زنان بی‌حجاب مقابل نیروهای امنیتی ایستادند. در دانشگاه‌ها دانشجویان زن قواعد حجاب و تفکیک جنسیتی را به چالش کشیدند. در مدرسه‌ها دخترانی که هنوز به سن رای دادن نرسیده بودند شعار دادند. زنان هنرمند تصاویر بدون حجاب منتشر کردند.

«زن، زندگی، آزادی» فقط درباره زنان نبود؛ اما بدون زنان قابل تصور هم نبود. شاید یکی از میراث‌های اصلی همین بود: زن از موضوعی که دیگران درباره آزادی‌اش حرف می‌زدند، به یکی از سازندگان اصلی زبان اعتراض تبدیل شد.


«زن، زندگی، آزادی» فقط درباره زنان نبود؛ اما بدون زنان قابل تصور هم نبود.

نسل تازه؛ سیاست وارد حیاط مدرسه شد

یکی از غیرمنتظره‌ترین اتفاق‌های آن پاییز کشیده شدن اعتراض به حیاط مدرسه بود. جایی که تا پیش از آن کمتر به‌عنوان یکی از کانون‌های اعتراض سیاسی دیده می‌شد.

دختران نوجوان روسری‌هایشان را برداشتند، تصاویر رسمی را پایین آوردند و شعار دادند. ویدیوهایی از تهران، کرج، سقز، سنندج و شهرهای دیگر منتشر شد و هم‌زمان گزارش‌هایی از برخورد امنیتی، احضار و بازداشت دانش‌آموزان رسید.

نسلی که بخشی از آن هنوز حق رای نداشت، سیاست را نه فقط از کتاب درسی یا انتخابات، بلکه در حیاط مدرسه، خیابان، تلفن همراه و با دیدن کشته‌شدن هم‌نسلانش تجربه کرد.

چهار سال بعد، آن دختر ۱۴ ساله ممکن است دانشجوی ۱۸ ساله‌ای باشد؛ نسلی که یکی از ماندگارترین میراث‌های آن اعتراضات را با خود حمل می‌کند: تجربه سیاسی‌شدن، خیلی زودتر از آنچه انتظار می‌رفت.


تجربه سیاسی‌شدن، خیلی زودتر از آنچه انتظار می‌رفت.

دانشگاه‌ها؛ شبی که شریف تنها نماند

شامگاه ۱۰ مهر، دانشگاه صنعتی شریف به یکی از صحنه‌های اصلی سرکوب اعتراضات دانشجویی تبدیل شد.

۱۱ مهر ۱۴۰۱

نیروهای امنیتی اطراف دانشگاه مستقر شدند. گزارش‌هایی از شلیک، گاز اشک‌آور، تعقیب و بازداشت دانشجویان منتشر شد. شماری از دانشجویان در بخش‌هایی از دانشگاه گیر افتادند و خانواده‌ها به اطراف دانشگاه آمدند. تصاویر آن شب خیلی زود منتشر شد.

کرج · ۱ آبان ۱۴۰۱|جمعیت بزرگ دانشجویان، دست در دست.
تهران · ۲۰ مهر ۱۴۰۱|دانشجویان دانشگاه هنر.

دانشگاه تهران، امیرکبیر، علامه، بهشتی، الزهرا، هنر و تربیت مدرس؛ دانشگاه‌های تبریز، اردبیل، رشت، زنجان، همدان، کرمانشاه، سنندج، اصفهان، شیراز، بوشهر، بندرعباس، یزد، مشهد، کرمان و ده‌ها پردیس دیگر شاهد تجمع، اعتصاب یا اعتراض شدند. داده‌های گردآوری‌شده از اعتراض در حدود ۱۴۳ تا ۱۴۴ دانشگاه در همه ۳۱ استان حکایت دارد.

حمله به شریف قرار بود دانشگاه را ساکت کند؛ در کوتاه‌مدت، خودش به واقعه‌ای تبدیل شد که دانشگاه‌های دیگر را به واکنش واداشت.


شبکه فقط میان شهرها نبود؛ میان پردیس‌ها هم شکل گرفته بود.

نافرمانی روزمره؛ اعتراضی که از خیابان به زندگی روزمره رفت

جمعیت‌های بزرگ به‌تدریج کمتر شدند. اما در تهران، رشت، شیراز، اصفهان، کرج و شهرهای دیگر چیزی در تصاویر روزمره باقی ماند: زنانی که دیگر روسری بر سر نداشتند.

برای اعتراض دیگر همیشه لازم نبود کسی شعار بدهد.

۲۴ مهر ۱۴۰۱|دو زن و یک دختربچه، بی‌روسری، در پیاده‌رو.
اراک · ۸ مهر ۱۴۰۱|اراک؛ پیاده‌روی آرام در روز روشن.

نشستن در کافه بدون حجاب، راه‌رفتن در خیابان، سوارشدن به مترو، رانندگی، رفتن به مرکز خرید؛ رفتارهایی معمولی بودند که تحت قوانین جمهوری اسلامی می‌توانستند به کنشی سیاسی تبدیل شوند.

حکومت قانون حجاب اجباری را لغو نکرد. برعکس، در سال‌های بعد شیوه‌های دیگری برای اجرای آن به کار گرفت: پیامک، توقیف خودرو، پلمب کسب‌وکار، دوربین‌های نظارتی و حتی استفاده از پهپاد برای نظارت بر رعایت حجاب در برخی مکان‌ها.

همین تغییر ابزار حکومت معنای دیگری هم داشت. مسئله‌ای که روزی می‌شد با حضور مامور گشت ارشاد در خیابان کنترلش کرد، حالا به میلیون‌ها تصمیم کوچک و شخصی منتقل شده بود.


خیابان آرام‌تر شد؛ نافرمانی لزوما نه.

خواست تغییر نظام؛ «بهش نگین اعتراض اسمش شده انقلاب»


«بهش نگین اعتراض، اسمش شده انقلاب»

جرقه اعتراض، کشته شدن زن جوانی بود که به دلیل حجاب بازداشت شده بود. اما شعارهای خیابان خیلی زود از گشت ارشاد عبور کردند.

«مرگ بر دیکتاتور» شنیده شد. شعارهایی علیه شخص علی خامنه‌ای و اصل جمهوری اسلامی ثبت شد. در داده‌های شعارهای اعتراض حتی عبارت‌هایی با مضمون «جمهوری اسلامی نمی‌خواهیم» و «بهش نگین اعتراض اسمش شده انقلاب» دیده می‌شود. در دانشگاه، خیابان و محله، بخشی از معترضان دیگر درباره اصلاح یک قانون حرف نمی‌زدند.

تهران · ۳ مهر ۱۴۰۱|پارچه‌نوشته «نه به جمهوری اسلامی» زیر پل عابر.
قم · ۱۷ مهر ۱۴۰۱|«مرگ بر دیکتاتور» با اسپری روی دیوار.

این تفاوت مهمی با جنبش سبز ۱۳۸۸ داشت؛ جنبشی که مطالبه آغازینش در چارچوب نتیجه انتخابات و ساختار جمهوری اسلامی تعریف می‌شد. اعتراض ۱۴۰۱، هرچند فاقد یک برنامه سیاسی واحد بود، برای بخش قابل‌توجهی از خیابان به پرسش بنیادی‌تری رسید: آیا خود این نظام باید باقی بماند؟

می‌توان از سودای انقلاب حرف زد. لحظه‌ای که تغییر نظام از زمزمه‌ای سیاسی به شعاری آشکار در خیابان تبدیل شد.


آیا خود این نظام باید باقی بماند؟

تابوها؛ کارهایی که ناگهان قابل تصور شدند

مرد جوانی از پشت به یک روحانی نزدیک می‌شود، ضربه‌ای به عمامه‌اش می‌زند و می‌دود. تلفن دیگری چند ثانیه فیلم گرفته و چند ساعت بعد هزاران نفر تصویر را دیده‌اند.

۶ آذر ۱۴۰۱
مشهد · ۷ اسفند ۱۴۰۱

«عمامه‌پرانی» در آبان ۱۴۰۱ به یکی از شکل‌های نمادین اعتراض تبدیل شد. ابعاد آن را نباید بیش از واقعیت بزرگ کرد؛ اما اهمیتش در تعداد عمامه‌ها نبود. روحانیت که برای دهه‌ها در فضای عمومی جایگاهی رسمی و تا حدی مصون داشت، مستقیما به موضوع تمسخر و اعتراض خیابانی تبدیل شده بود.

در مدارس، دختران تصاویر رهبران جمهوری اسلامی را پایین آوردند یا به آنها پشت کردند. در خیابان تصویر دوم کتاب رسمی سوزانده شد. در دانشگاه‌ها شعارهایی شنیده شد که چند سال قبل گفتنشان هزینه بسیار بالایی داشت. زنان مقابل دوربین روسری برداشتند.


تابو همیشه با یک قانون شکسته نمی‌شود؛ گاهی با این کشف جمعی شکسته می‌شود که دیگران نیز حاضرند همان خط قرمز را رد کنند.

اعتصاب؛ لحظه‌ای که کرکره پایین‌کشیدن سیاسی شد

صبح، در خیابان کرکره‌ها پایین مانده‌اند. اعتصاب از نخستین روزها در مناطق کردنشین به یکی از اشکال مهم اعتراض تبدیل شد. سقز، سنندج، مهاباد، بوکان، مریوان و دیگر شهرها شاهد تعطیلی کسب‌وکارها بودند. فراخوان‌ها بعدتر به تهران و شهرهای دیگر رسیدند.

در جنوب، اعتراض و اعتصاب بخشی از کارگران پیمانی نفت و پتروشیمی در نقاطی چون عسلویه، بوشهر، آبادان و بندرعباس گزارش شد. کارگران صنایع دیگر نیز در مقاطعی دست از کار کشیدند. در آذر، فراخوان‌های چندروزه برای اعتصاب سراسری با تعطیلی کسب‌وکارها در شماری از شهرها همراه شد.

یک ابزار سیاسی دوباره تمرین شد. گاهی برای دیده‌شدن لازم نیست به خیابان بروی؛ کافی است کار عادی را متوقف کنی.


گاهی برای دیده‌شدن لازم نیست به خیابان بروی؛ کافی است کار عادی را متوقف کنی.

دیوارها؛ خطی که پاک نشد

روی دیوارهای شهر، اعتراض گاهی با چند کلمه شتاب‌زده باقی می‌ماند؛ نوشته‌هایی کج و نابرابر که انگار نویسنده فرصت زیادی برای ماندن نداشته است. کسی در تاریکی روی دیوار «زن، زندگی، آزادی» می‌نوشت، دیگری نام ژینا یا یکی از کشته‌شدگان را جا می‌گذاشت و صبح، رهگذران پیام او را می‌دیدند.

اعتراض فقط روی دیوار نماند. بنرها از پل‌ها و نقاط مرتفع آویزان می‌شدند، تصاویر و نمادهای اعتراضی در شهر ظاهر می‌شدند و پوسترها و بنرهای رسمی علی خامنه‌ای پاره، مخدوش یا پایین کشیده می‌شدند.

حکومت می‌توانست نوشته‌ها را پاک و بنرها را جمع کند، اما شب بعد ممکن بود جمله‌ای تازه در همان خیابان ظاهر شود. شهر به جایی تبدیل شده بود که معترضان، حتی برای چند ساعت، روایت خودشان را روی آن می‌نوشتند.


شهر به جایی تبدیل شده بود که معترضان، حتی برای چند ساعت، روایت خودشان را روی آن می‌نوشتند.

زبان و موسیقی؛ جنبشی که واژه، موسیقی و تصویر خودش را ساخت

از آن پاییز فقط تصویر خیابان‌های شلوغ نماند؛ شعارها و ترانه‌هایی هم ماندند که هنوز شنیدنشان می‌تواند همه آن روزها را به یاد بیاورد.

«زن، زندگی، آزادی» از خیابان وارد موسیقی شد. شروین حاجی‌پور «برای...» را از جمله‌ها و خواسته‌های مردم ساخت؛ ترانه‌ای که خیلی زود به یکی از صداهای اصلی اعتراض تبدیل شد. مهدی یراحی هم در «سرود زن» با نام ژینا آغاز کرد: «به نام تو، که اسم رمز ماست» و خواند: «بخوان که شهر سرود زن شود.» او در «سرود زندگی» نیز از مهسا، نیکا، نسل جوان و آزادی گفت.

دانشگاه‌ها هم بخشی از این صدا بودند. دانشجویان، به‌ویژه در دانشگاه هنر و میان دانشجویان موسیقی، سرودهای اعتراضی را جمعی می‌خواندند و آثار تازه‌ای ساختند؛ صداهایی درباره زن، آزادی، وطن، کشته‌شدگان و انقلاب.

سنندج · ۱ آبان ۱۴۰۱|کلاس درس؛ تخته خالی، سکوت.

واژه‌های این ترانه‌ها شبیه خود خیابان بودند؛ پر از نام‌ها، تصویرها و خاطره‌های مشترک. «مهسا»، «نیکا»، «زاهدان»، «مادران»، «نسل جوان»، «آزادی» و «انقلاب» کنار هم می‌نشستند؛ جایی از «خون همرهان» و «اشک مادران» گفته می‌شد، جایی شهر قرار بود «سرود زن» شود و جایی دیگر صدایی می‌خواند: «رهاشه مادرم ایران». سوگ، خشم، امید و وطن در این ترانه‌ها به هم می‌رسیدند؛ انگار موسیقی داشت تکه‌های پراکنده آن پاییز را کنار هم نگه می‌داشت.

اعتراض فقط شعارهای خودش را نساخت؛ برای خودش موسیقی هم ساخت، موسیقی‌ای که بخشی از حافظه «زن، زندگی، آزادی» شد.

همراهی چهره‌ها؛ صداهایی که دیگر تماشاگر نبودند

اعتراض فقط در خیابان روایت نمی‌شد. بعضی‌ها تلاش کردند آنچه را می‌دیدند ثبت کنند و بعضی دیگر، با نام و چهره‌ای که میلیون‌ها نفر می‌شناختند، تصمیم گرفتند سکوت نکنند.

نیلوفر حامدی از بیمارستان کسری و الهه محمدی از خاکسپاری ژینا در سقز گزارش دادند؛ هر دو خبرنگار کمی بعد بازداشت شدند و ماه‌ها در زندان ماندند. در همان هفته‌ها، روزنامه‌نگاران دیگری نیز به دلیل پوشش اعتراضات، انتشار خبر یا فعالیت در شبکه‌های اجتماعی بازداشت و تحت فشار قرار گرفتند.

۱۳ آذر ۱۴۰۱|گروهی از هنرمندان در بندرعباس، بدون حجاب اجباری.
۲۰ آبان ۱۴۰۱|الناز نوروزی، بازیگر و مدل ایرانی‌تبار سینمای هند؛ کوتاه‌کردن مو در یک مراسم بین‌المللی.

هنرمندان و چهره‌های شناخته‌شده هم یکی‌یکی وارد این فضا شدند. ترانه علیدوستی تصویر بدون حجاب خود را با شعار «زن، زندگی، آزادی» منتشر کرد و بعد بازداشت شد. کتایون ریاحی و هنگامه قاضیانی بدون حجاب اجباری ظاهر شدند. مهدی یراحی برای اعتراضات خواند. در ورزش، چهره‌هایی چون علی کریمی آشکارا از معترضان حمایت کردند و وریا غفوری نیز در میانه اعتراضات بازداشت شد.

شبکه‌های اجتماعی فاصله میان خیابان و چهره‌های عمومی را کمتر کرده بودند؛ یک استوری، یک عکس، یک ترانه یا حتی سکوت‌کردن هنگام سرود ملی می‌توانست به بخشی از اعتراض تبدیل شود.

یکی از میراث‌های «زن، زندگی، آزادی» شاید همین بود: برای بخشی از کسانی که پیش‌تر از جایگاه خبرنگار، هنرمند یا ورزشکار سخن می‌گفتند، بی‌طرف ماندن در برابر آنچه در خیابان می‌گذشت دیگر به همان سادگی گذشته نبود. بعضی از آنها تصمیم گرفتند صدای خود را کنار صدای مردم بگذارند و هزینه‌اش را هم پرداختند.

روی سکو، در زمین؛ اعتراض به میدان ورزش رسید

اعتراضات خیلی زود به میدان‌های ورزشی هم رسید. الناز رکابی در فینال مسابقات سنگ‌نوردی قهرمانی آسیا بدون حجاب اجباری مسابقه داد. راضیه جانباز، بازیکن تیم ملی هندبال زنان، اعلام کرد در همراهی با معترضان از تیم ملی کناره‌گیری می‌کند.

در رشته‌های دیگر، سکوت هنگام سرود به یکی از نشانه‌های آن روزها تبدیل شد. اعضای تیم‌های ملی بسکتبال، واترپلو، والیبال نشسته و فوتبال ساحلی در مسابقات مختلف با سرود جمهوری اسلامی همخوانی نکردند. تیم فوتبال ساحلی پس از قهرمانی در جام بین‌قاره‌ای نیز جشن نگرفت و سعید پیرامون بعد از گل مقابل برزیل، حرکت نمادین بریدن مو را اجرا کرد.

جام جهانی هم از این فضا جدا نماند. در سکوها پلاکاردهای «زن، زندگی، آزادی» و نام مهسا امینی دیده شد. پس از شکست ایران مقابل آمریکا نیز مردم در چند شهر شادی کردند. در بندر انزلی، مهران سماک، جوان ۲۷ ساله، هنگام بوق‌زدن در همان شب هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد؛ سازمان‌های حقوق بشری نیروهای امنیتی را مسئول مرگ او دانستند.

دوحه · ۸ آذر ۱۴۰۱|جام جهانی؛ هواداران با تی‌شرت «زن، زندگی، آزادی».
دوحه · ۴ آذر ۱۴۰۱|ورزشگاه؛ نگهبان پرچمی را می‌گیرد.
بندر انزلی · ۲ دی ۱۴۰۱|عکس مهران سماک میان گل و شمع، شب.

در آن پاییز، مدال، گل و پیراهن تیم ملی دیگر همیشه از سیاست جدا نبودند؛ گاهی نخواندن یک سرود، کنارکشیدن از یک تیم یا یک حرکت چندثانیه‌ای، خودش به زبان اعتراض تبدیل می‌شد.

شاهد؛ وقتی هر تلفن همراه به یک دوربین خبری تبدیل شد

تصویر عمودی است. دوربین می‌لرزد. گاهی فقط چند ثانیه صدای تیر می‌آید. کسی که فیلم گرفته نامش را نمی‌گوید.

بخش بزرگی از حافظه اعتراضات همین‌طور ساخته شد.

حکومت از نخستین روزها اینترنت را محدود کرد و اینستاگرام و واتس‌اپ با محدودیت گسترده روبه‌رو شدند. اختلال در شهرهایی از سقز و سنندج تا تهران، مهاباد، بانه، بوکان، کرمانشاه، مریوان، کامیاران، دیواندره، پیرانشهر، ارومیه، رشت، کرج، اراک، قزوین، مشهد، شیراز، اهواز و چابهار گزارش شد.

اما تصاویر بیرون آمدند.

از اعتراض مدرسه‌ای، از خیابان، از پشت پنجره، از تیراندازی، از آمبولانس، از مزار، از دانشگاه و از نیروهای امنیتی.

در کشوری که خبرنگار مستقل نمی‌توانست آزادانه در محل اعتراض کار کند و ده‌ها روزنامه‌نگار بازداشت شدند، شهروند معمولی بخشی از فرایند ثبت تاریخ شد.

سوگ و ایستادگی؛ از مزار تا شکل‌گیری یک تقویم سیاسی

در بسیاری از روایت‌ها، خاکسپاری پایان ماجراست. اما در پاییز ۱۴۰۱، بارها آغاز فصل بعدی اعتراض شد.

خاکسپاری ژینا نخستین نمونه بود. بعد مراسم کشته‌شدگان در مهاباد، بوکان، جوانرود، کرج، اراک، ایذه و شهرهای دیگر به محل تجمع و شعار تبدیل شد. چهلم‌ها از پیش روی تقویم علامت می‌خوردند: چهل روز پس از مرگ، تاریخی تازه برای جمع‌شدند.

چهارم آبان، چهلم ژینا، ده‌ها هزار نفر و به روایتی بیش از ۱۰ هزار نفر با وجود محدودیت‌های امنیتی به سوی آرامستان آیچی سقز رفتند. هم‌زمان اعتراض و اعتصاب در نقاط دیگری از کردستان و ایران گزارش شد؛ از سنندج، مریوان، کامیاران و دیواندره تا تهران، مشهد و اصفهان.

نیکا شاکرمی، حدیث نجفی، مهرشاد شهیدی، کیان پیرفلک و دیگران نیز فقط نام یک قربانی باقی نماندند؛ مراسم‌هایشان دوباره مردم ایران را کنار هم آورد.

سوگ دیگر صرفا خصوصی نبود. تقویم عزاداری، به تقویم سیاسی تبدیل شده بود.


تقویم عزاداری، به تقویم سیاسی تبدیل شده بود.

دادخواهی؛ وقتی خانواده‌ها از قاب قربانی بیرون آمدند

برای خانواده، ماجرا با مرگ تمام نمی‌شد؛ گاهی تازه از همان‌جا آغاز می‌شد.

کامیاران · ۴ دی ۱۴۰۱|زنان با پلاکاردهای عکس‌دار جانباختگان، بر فراز تپه.
کامیاران · ۴ دی ۱۴۰۱|گورهای تازه با پارچه قرمز و عکس‌ها.

خانواده ژینا از همان روزهای نخست روایت رسمی درباره مرگ او را نپذیرفتند و پدرش بارها ادعای حکومت درباره بیماری زمینه‌ای دخترش را رد کرد. خانواده نیکا شاکرمی نیز روایت رسمی از مرگ او را به چالش کشیدند و مادر کیان پیرفلک در مراسم پسرش، روایت دیگری از تیراندازی در ایذه ارائه کرد. در ماه‌های بعد، خانواده‌های کشته‌شدگان در کردستان، خوزستان، تهران، البرز، گیلان، مازندران و نقاط دیگر بر سر مزارها ایستادند، تولد گرفتند، یادبود برگزار کردند و خواستار پاسخ شدند.

این دادخواهی بی‌هزینه نبود. عفو بین‌الملل موارد متعددی از احضار، بازداشت، تهدید، جلوگیری از برگزاری مراسم و آسیب به مزار کشته‌شدگان را مستند کرده است.

پدر و مادرهایی که پیش از آن هیچ نقش سیاسی عمومی نداشتند، با پافشاری بر یک سوال به صدایی عمومی تبدیل شدند: فرزند ما چگونه کشته شد؟


فرزند ما چگونه کشته شد؟

دادخواهی از همین‌جا از سوگی خانوادگی فراتر رفت و به پیوندی میان خانواده‌های بسیاری تبدیل شد.

جمعه‌های اعتراض؛ از نماز تا «زن، زندگی، آزادی»

در زاهدان، اعتراض هر هفته از جایی آغاز می‌شد که شاید در نگاه اول با یکی از نمادهای «زن، زندگی، آزادی» فاصله داشت: نماز جمعه. اما در همان خیابان‌هایی که نمازگزاران از مسجد بیرون می‌آمدند، زنان بلوچ پرچم «زن، زندگی، آزادی» در دست گرفتند و شعار دادند: «چه باحجاب چه بی‌حجاب، پیش به سوی انقلاب.»

زاهدان · ۵ اسفند ۱۴۰۱

۸ مهر ۱۴۰۱، زاهدان.

پس از نماز جمعه هشتم مهر، نیروهای امنیتی به معترضان، رهگذران و نمازگزاران در اطراف مصلی و مسجد مکی شلیک کردند؛ روزی که به «جمعه خونین زاهدان» معروف شد. عفو بین‌الملل در گزارش‌های بعدی دست‌کم ۸۰ کشته را در وقایع آن روز مستند کرد.

۸۰

جان‌باخته

دست‌کم، در یک روز — عفو بین‌الملل

اما زاهدان با همان جمعه تمام نشد. هفته بعد مردم دوباره آمدند؛ و جمعه بعد، و باز هم. در زمانی که تجمع‌های بزرگ در بسیاری از شهرها کمتر شده بود، نماز جمعه در زاهدان به قرار هفتگی اعتراض تبدیل شد و زنان نیز حضور آشکارتری در آن پیدا کردند.

زاهدان تصویری متفاوت از همان شبکه سراسری ساخت: جایی که تفاوت در مذهب و شیوه زندگی مانع رسیدن صداها به یکدیگر نشد و جمعه، خودش به موعد اعتراض تبدیل شد.

۲۴ آبان ۱۴۰۱

دیاسپورا؛ فاصله، اعتراض را متوقف نکرد

فاصله از ایران، اعتراض را متوقف نکرد. هفته‌ها و ماه‌ها، ایرانیان خارج از کشور در لندن، برلین، پاریس، تورنتو، لس‌آنجلس و ده‌ها شهر دیگر به خیابان آمدند؛ با عکس ژینا و دیگر کشته‌شدگان، با موهای بریده و با همان شعار «زن، زندگی، آزادی».

در اکتبر ۲۰۲۲ حدود ۸۰ هزار نفر در برلین گرد هم آمدند و در ریچموند هیل کانادا نیز پلیس شمار شرکت‌کنندگان در یکی از تجمع‌ها را بیش از ۵۰ هزار نفر اعلام کرد.

برای نسلی از ایرانیان مهاجر، اعتراض‌های داخل ایران دوباره رابطه‌ای مستقیم با خیابان ساخته بود؛ این بار خیابانی هزاران کیلومتر دورتر از تهران و سقز.

صدای جهانی؛ صدای مردم ایران جهانی شد

تصاویر زنان معترض و سرکوب خیابانی خیلی زود از شبکه‌های اجتماعی به صحن پارلمان‌ها و نهادهای بین‌المللی رسید. در پارلمان اروپا، نمایندگان درباره مرگ ژینا و سرکوب اعتراض‌ها بحث کردند؛ عبیر السهلانی، نماینده سوئدی، هنگام سخنرانی موهایش را برید و «ژن، ژیان، ئازادی» گفت و چند روز بعد پارلمان اروپا قطعنامه‌ای در حمایت از معترضان و درخواست تحریم مسئولان سرکوب تصویب کرد.

واکنش‌ها فقط نمادین نماند. دولت‌ها تحریم‌هایی علیه مقام‌ها و نهادهای جمهوری اسلامی وضع کردند و شورای حقوق بشر سازمان ملل در آبان ۱۴۰۱ یک نشست ویژه درباره ایران برگزار کرد و با رای ۲۵ کشور، هیئت مستقل حقیقت‌یاب درباره سرکوب اعتراضات را تشکیل داد.

نیویورک · ۲۵ شهریور ۱۴۰۱|مقابل سازمان ملل.
نیویورک · ۲۵ شهریور ۱۴۰۱|سه نفر با جلیقه #FreeIran رو به ساختمان سازمان ملل؛ پرچم در باد.

هم‌زمان، ده‌ها سیاستمدار اروپایی کفالت سیاسی معترضان زندانی را پذیرفتند و نام بازداشت‌شدگان را به پارلمان‌های خود بردند.

به این ترتیب، آنچه در خیابان‌های ایران آغاز شده بود، به موضوعی تبدیل شد که نمایندگان و دولت‌های کشورهای دیگر نیز ناچار بودند درباره‌اش موضع بگیرند.

فرسایش اعتبار؛ آغاز فرسایش اعتبار جمهوری اسلامی

سرکوب «زن، زندگی، آزادی» فقط در خیابان‌های ایران هزینه نداشت. در ماه‌های بعد، جمهوری اسلامی با موج تازه‌ای از فشار سیاسی در جهان روبه‌رو شد. اتحادیه اروپا مقام‌ها، فرماندهان امنیتی و نهادهای بیشتری را به دلیل نقششان در مرگ ژینا امینی و سرکوب معترضان تحریم کرد؛ تحریم‌هایی که برای افراد مشمول، ممنوعیت سفر به اتحادیه اروپا و مسدودشدن دارایی‌ها را نیز در پی داشت.

اتفاق‌هایی افتاد که پیش از آن دست‌کم با این شدت در دستور کار سیاسی اروپا نبود. پارلمان اروپا در دی ۱۴۰۱ خواستار قرارگرفتن سپاه پاسداران و نیروهای وابسته به آن در فهرست تروریستی اتحادیه اروپا شد و اعلام کرد نحوه برخورد حکومت با معترضان، نیازمند تغییر بیشتر در سیاست اروپا در قبال جمهوری اسلامی است.

یکی از نمادین‌ترین ضربه‌ها نیز در سازمان ملل بود: جمهوری اسلامی در آذر ۱۴۰۱، در واکنش به سرکوب زنان و معترضان، از «کمیسیون مقام زن» سازمان ملل اخراج شد. در ماه‌های بعد نیز فهرست مقام‌ها و نهادهای تحریم‌شده مرتب طولانی‌تر شد. جمهوری اسلامی پیش از «زن، زندگی، آزادی» هم حکومتی تحت فشار و تحریم بود، اما پس از ۱۴۰۱، سرکوب مردم ایران به یکی از عوامل فرسایش بیشتر اعتبار بین‌المللی و عمیق‌ترشدن انزوای سیاسی آن تبدیل شد.

حافظه؛ آنچه بعد از خاموش‌شدن آتش در خیابان ماند

چهار سال بعد، شاید کسی نتواند ترتیب همه شب‌ها را به یاد بیاورد. اما نام‌ها ماندند.

مکان‌ها هم این بار با معنای تازه در یادها ماندند.

و تصویرها:

جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» در ۱۴۰۱ به تغییر حکومت نرسید و خیابان زیر فشار سرکوب آرام‌تر شد. اما آنچه در آن ماه‌ها شکل گرفته بود، با خالی‌شدن خیابان‌ها از بین نرفت. معترضان تجربه‌ای را پشت سر گذاشته بودند که دیگر نمی‌شد از حافظه جمعی پاکش کرد: تجربه این‌که شهرها می‌توانند صدای یکدیگر شوند، کردستان و بلوچستان می‌توانند یکدیگر را صدا بزنند، زنان می‌توانند در مرکز اعتراض بایستند و آدم‌هایی که هیچ‌گاه یکدیگر را ندیده‌اند، در یک لحظه بفهمند که تنها نیستند.

اگر نقشه را دوباره از ابتدا نگاه کنیم، شاید همین مهم‌ترین تصویر باقی‌مانده باشد. یک جرقه، به هزاران پیوند رسید.

سه سال بعد، با شکل‌گیری اعتراضات ۱۴۰۴ و آنچه «انقلاب ملی ایرانیان» نام گرفت، جامعه‌ای دوباره به خیابان آمد که تجربه ۱۴۰۱ را با خود داشت. موج تازه متفاوت بود، اما بخشی از حافظه، زبان و جسارت «زن، زندگی، آزادی» همچنان با معترضان مانده بود.

شاید همین مهم‌ترین میراث آن پاییز باشد: این باور که مردم ایران، با همه فاصله‌ها و تفاوت‌هایشان، می‌توانند دوباره یکدیگر را پیدا کنند و کنار هم بایستند.

چهار سال بعد، آن جرقه فقط خاطره یک پاییز نیست؛ رد آن در اعتراض بعدی، در خواست تغییر و در نسلی که هنوز خود را در میانه همان مسیر می‌بیند، باقی مانده است. برای بسیاری از معترضان، «زن، زندگی، آزادی» پایان یک اعتراض نبود؛ فصلی از انقلابی بود که هنوز ادامه دارد.

View the original on ایران اینترنشنال

KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.