آنچه جهان باید از اشتباهات جرج بوش پدر در رها کردن صدام بیاموزد
محمدعلی غیبی – دیکتاتورها بسیار شبیه هماند. آنها در رفتارشان با مردم خود و دولتهای خارجی، از الگوی یکسانی پیروی میکنند. رفتارهایی که گویی از ویژگیهای مشترک و ضعفهای انسانی در شنیدن حقیقت سرچشمه میگیرند. آنچنانکه در این زمینه تحقیقاتی شده و یکی از گنجینههای ارزشمند ترجمههای شادروان بیژن اشتری، کتاب «خودآموز دیکتاتورها» است.
اما آنچه در این روزها و بهدلیل وضعیت رژیم جمهوری اسلامی، موضوعیت و اهمیت بیشتری مییابد، سرنوشت صدام است. کسی که در دوران زمامداری جرج هربرت واکر بوش، تا آستانهی سقوط پیش رفت. اما نهایتا جرج بوش پس از بمباران شدید مواضع ریاستجمهوری و تأسیسات انرژی و سلاحهای نامتعارف و آزادسازی کویت، و تا حدی بهخاطر فشار جنبش «ضدجنگ» دست از ادامهی جنگ برداشت تا در انتخابات بعدی نتایج بهتری به دست آورد. اما نتیجهی انتخابات شکستی نامنتظره برای وارث میراث ارزشمند رونالد ریگان بود. با پیروزی بیل کلینتون، ریاستجمهوری بوش، تکدورهای شد و صدام از فرط خوشوقتی، تفنگ خود را برداشت و چند گلوله به آسمان شلیک کرد.
در این مجال تلاش داریم با نگاهی به کتاب «صدام: از ظهور تا سقوطش» اثر کان کاگلین و ترجمهی ارزشمند بیژن اشتری، وضعیت دقیقا مشابه رژیم خامنهای و رژیم صدام را مشخص کنیم. از سوی دیگر سیاستهای ایالات متحده در قبال صدام در طول دههی ۱۹۹۰ بررسی خواهد شد تا شاید با نگاه جامع نویسندهی کتاب مذکور، راهکارهای درست و دوراندیشانهای در برخورد با رژیم اسلامی مشخص شود.
پس از پایان جنگ با ایران، سوءظن صدام بسیار تشدید شده بود و حالا او بسیار کمتر از پیش در انظار عمومی ظاهر میشد و از شبکهی پناهگاههای زیرزمینی و خانههای امن استفاده میکرد. مخفیگاههایی که میتوانست، مکان امنی هم برای پنهان کردن سلاحهای نامتعارف باشد. (ر.ک. به همان، تهران: ثالث، ۱۴۰۰: ۳۶۴-۳۶۵)
تمهیدات امنیتی صدام با پایان یافتن جنگ، بهجای کمتر شدن بیشتر شد. صدام فکر کرده بود مادامی که عراق در جنگ باشد، وقوع جنبشی مردمی برای برانداختن او نامحتمل خواهد بود. (ص ۳۶۷) نویسنده با بررسی آمار ارتش عراق قبل و بعد از جنگ هشتساله مینویسد که زمان پایان جنگ، لحظهی ایدهآل برای نیروهای مسلح عراق جهت اقدام علیه صدام بود اما نهاد ارتش پس از تحمل یک دهه نظارت شدید مأموران امنیتی و شبکهی بسیار کارآمد کمیسرهای سیاسی حزب بعث، عملا بهنحوی مغزشویی شده بود که دیگر هیچ جاهطلبی سیاسی نداشت.
صدام همچنین عزم خود را جزم کرد تا همهی پیوندهای دوستانهای را که بین افسران ارتش طی جنگ هشتساله شکل گرفته بود درهم بشکند. زیرا اعتقاد داشت اگر این پیوندها دستنخورده بماند میتواند تهدید هولناکی برای او و حکومتش باشد. (صص ۳۷۹-۳۸۰) از سوی دیگر بهجای آنکه به فکر بازسازی کشورش پس از ویرانیهای جنگ باشد، مشغول صرف منابع برای گسترش ارتش خود بود. (ص ۳۸۶)
آن زمان توجه اندکی به برنامهی اتمی صدام میشد و دلیلش این بود غالب کارشناسان معتقد بودند حملهی هوایی اسرائیل به نیروگاه اتمی اوزیراک در ۱۹۸۱ نقطهی پایانی بر جاهطلبیهای اتمی عراق گذاشته است. ارزیابی اشتباهی که هر بار پس از هر بمباران دیگری از سوی آمریکا تکرار میشد اما مادامی که رژیم صدام ادامه یافت، مسئلهی تسلیحات اتمی این کشور حلوفصل نشد؛ چرا که صدام هرگز با کارشناسان هستهای آژانس و سازمان ملل، همکاری صادقانهای نمیکرد. در دسامبر ۱۹۸۹، عراق برای نمایش توانمندیهای تکنیکیاش، اعلام کرد که یک راکت سهمرحلهای به فضا پرتاب کرده که میتواند ماهوارهای را در فضا قرار دهد و همچنین دو موشک با برد ۱۸۰۰ کیلومتری را آزمایش کرده است. (ص ۳۸۷)
اما سقوط چائوشسکو در رومانی، دو روز پس از بازگشت از تهران و دیدار با رفسنجانی در سال ۱۹۸۹، شوک دیگری به صدام وارد کرد. صدام به تمام دستگاههای امنیتیاش دستور داد در مورد علل سقوط او مطالعات همهجانبهای کنند تا خودش به سرنوشت او دچار نشود. (ص ۳۹۰) مشابه همان رفتاری که خامنهای در مورد سقوط دیگر دیکتاتورهای همشکل و هموزن خود نظیر قذافی میکرد.
پس از حمله به کویت، رفتارهای صدام وارد مرحلهی جدیدتری از دروغ و پروپاگاندا و تحلیلهای احمقانه شدند. در زمانی که زمزمههای آماده شدن ایالات متحده برای جنگ بهمنظور آزادسازی کویت شنیده میشد، صدام تلاش داشت از گروگانهای آمریکایی و اروپایی که در عراق و کویت به اسارت گرفته بود، بعنوان سپر انسانی در دفاع از تأسیسات کلیدی استفاده کند. صدام خودش را متقاعد کرده بود که هرگاه پای تلفات انسانی در میان باشد، غرب جرأت جنگیدن ندارد. اما سیاست گروگانگیری موجب تغییر نظر غربیها نشد. (صص ۴۰۸-۴۰۹)
با نزدیک شدن جنگ، صدام انرژی خود را متمرکز بر تضمین بقای رژیمش کرد و نه دفاع از کشورش. اگر ضرورت پیدا میکرد او حتی آماده بود نیروهایش را در کویت فدا کند، بهشرط اینکه موجب تضمین امنیت رژیمش شود. وی پیشنهادهای مداوم دولت آمریکا برای صلح را نشانههای ضعف ایالات متحده تعبیر میکرد. (ص ۴۱۲)
حملات نیروهای ائتلاف موسوم به متحدین، در شانزدهم ژانویهی ۱۹۹۱ آغاز شد. این حملات عراق را در معرض شدیدترین بمبارانهای شناختهشده در تاریخ جهان قرار داد. هواپیماهای متحدین، شش هفته بصورت نظاممند اهداف نظامی، سیاسی، استراتژیک و اقتصادی را در عراق و کویت بمباران کردند، بدون اینکه خودشان هیچ آسیبی ببینند. در روزهای نخست بمباران، بغداد فشار ناشی از حملات متحدین را تحمل کرد. عراقیها پس از نخستین شب بمباران، از پناهگاههای خود بیرون آمدند، دیدند که کاخ ریاستجمهوری، ساختمان اصلی حزب بعث و ساختمانهای وزارت دفاع بر اثر بمبارانها ویران شدهاند. (ص ۴۱۳)
صدام از همان آغاز جنگ تصمیم گرفت متحدین را در سریعترین زمان ممکن درگیر نبرد زمینی کند. او همچنان اعتقاد داشت که غربیها نمیتوانند حین جنگ، تلفات انسانی زیاد را تحمل کنند. صدام مطمئن بود که اگر بتواند متحدین را به جنگ زمینی بکشاند، نیروهایش توانایی تحمیل تلفات بالایی بر دشمن را خواهند داشت. او گفته بود: «نه چند قطره خون، که دریایی از خون جاری خواهد شد و آنوقت بوش باید پاسخگوی آمریکا، افکار عمومی آمریکا، مردم آمریکا و نهادهای قانونی آمریکا باشد.» (ص ۴۱۵)
آنچه صدام را بیشتر در دام اشتباه میانداخت، طرحهای بلندپروازانه یا بهبیان دقیقتر، متوهمانهی او بود. وی در جلسهای با فرماندهان بعثی در بصره، پیشنهاد داد سربازان آمریکایی را اسیر کنند و سپس آنها را به جلوی تانکهای عراق ببندند و با این سپر انسانی از سربازان آمریکایی، عراقیها میتوانند تا مرزهای شرقی عربستان سعودی پیشروی کنند. چون آمریکاییها به سربازان خود شلیک نخواهند کرد! (ص ۴۱۵)
عراقیها از سوی دیگر عربستان را بهخاطر آنکه هواپیماهای آمریکا از آنجا به سوی عراق برمیخاستند، متهم کردند که «به اسرائیل اجازهی استقرار شصت هواپیما در خاک مقدس پیامبر داده است.» (ص ۴۱۸) عراق یک موشک قارهپیما را به تلآویو و دو موشک دیگر را هم به سمت حیفا پرتاب کرد. اما در ادامه که خود را ناتوان و شکستخورده یافت مجموعهای از تاکتیکهای دیگر را به کار بست. او در اواخر ژانویهی ۱۹۹۱، تعداد زیادی از تأسیسات نفتی کویت را به آتش کشید و شروع کرد به پمپاژ کردن نفت به بخشهای شمالی خلیج فارس. صدها کیلومتر مربع از آبهای خلیج فارس آلوده شدند. (ص ۴۱۹)
با وجود این عرض اندامها، بمبارانهای هوایی آمریکا، به عراق آسیبهای فراوان زد. هواپیماهای متحدین بهراحتی هر هدفی را که اراده میکردند نابود میکردند. دو هفته پس از آغاز حملات، چهار راکتور اتمی پژوهشی عراق نابود شدند و تأسیسات سلاحهای شیمیایی و میکروبی بهشدت آسیب دیدند. زیرساختهای راهبردی و اقتصادی کشور همچون جادهها، پلها، نیروگاههای برق و پالایشگاههای نفت و پتروشیمی نابود شدند یا زیر حملات سنگین قرار گرفتند. نیروهای مسلح قادر به هیچ عملیات مؤثری نبودند زیرا نظام فرماندهی و نظارتشان کاملا از کار افتاده بود. (ص ۴۲۰)
اما نیروی زمینی برای ساقط کردن رژیم وجود نداشت و بهمحض پایان عملیات، تمام نیروهای رژیم دوباره سازمان مییافتند. نیروهای ضدجنگ در آمریکا فورا وضعیت را بغرنج کردند تا نهایتا مجالی برای فرصتطلبی شوروی فراهم شد تا «ابتکار عمل دیپلماتیک» را به دست گیرد و دنبال راهی برای یافتن آتشبس شود! (ص ۴۲۲)
شورویها که تبلیغ بسیاری روی پیروی صدام از دیپلماسی کرده بودند بهیکباره خود را در مقابل شروط نجومی و غیرقابل درک صدام دیدند. شروط صدام از این جمله بود: خروج اسرائیل از سرزمینهای اشغالی در فلسطین و سوریه و لبنان؛ رفع همهی تحریمهای سازمان ملل علیه عراق؛ و بخشوده شدن هشتاد میلیارد دلار بدهیهای خارجی عراق. بدینگونه نهایت کاری که صدام توانست بکند، شرمنده کردن مسکو در مقابل تمام مردم جهان بود. (صص ۴۲۳-۴۲۴)
انتظار صدام برای ورود آمریکا به نبرد زمینی چندان طولی نکشید. برخلاف آنچه صدام تصور میکرد و نقشهها کشیده بود، عملیات زمینی نیروهای متحدین در عمل به شکست تمامعیار نیروهای مسلح عراق منجر شد. طی کمتر از ۴۸ ساعت نبرد، ستون فقرات ارتش عراق درهم شکست و خط دفاعی صدام در کویت که عراقیها آن را «خط صدام» مینامیدند و از استحکاماتش افسانهها ساخته بودند ظرف چند ساعت از آغاز جنگ شکسته شد.
متحدین تا پایان روز دوم عملیات تهاجم زمینی، بیست هزار سرباز عراقی را به اسارت گرفته و حدود ۳۷۰ تانک عراقی را نابود و هفت لشکر عراقی را متشکل از صد هزار نیرو، نابود کرده بودند. (صص ۴۲۵-۴۲۶) پس از آنکه صدام اعلام کرد از کویت عقبنشینی میکند، متحدین با وجود آنکه اعلام کرده بودند به سربازان در حال عقبنشینی عراق حمله نمیکنند اما باز حملات کوبندهی خود را ادامه دادند. تعداد اسیران عراقی به پنجاه هزار نفر رسید و هفت لشکر دیگر عراق هم نابود شده و تلفات نیروهای عراقی، صد و پنجاه هزار نفر ارزیابی میشد. (ص ۴۲۷)
بااینحال پس از پایان اشغال کویت از سوی عراق، جرج بوش، رئیسجمهور آمریکا پایان جنگ را اعلام کرد. گرچه ژنرال نورمن شوارتزکوف اعلام کرد که نیروهای متحدین بهراحتی میتوانند وارد عراق شده و بغداد را تسخیر کنند اما نهایتا رئیسجمهور آمریکا تسلیم افکار عمومی که به ادعای «کشتار غیرضروری» دامن میزدند شد. بیشتر از او، حال صدام بود که ادعای پیروزی داشت و بسیار رجز میخواند.
صدام بلافاصله نیروهای ازهمپاشیدهی خود را سازماندهی کرد. کردها با فرض حمایت آمریکا، در شمال عراق قیامی ترتیب داده و بخشهایی از کردستان عراق را آزاد کردند. اندکی پس از امضای آتشبس، نهادهای اطلاعاتی آمریکا در گزارشی به بوش، پیشبینی کردند که صدام تا یک سال دیگر سرنگون خواهد شد. (ص ۴۳۲) اما دیگر همهی فرصتها از بین رفته بود؛ صدام خود را محکمتر از قبل میکرد. آمریکاییها گاهی دنبال انتقال قدرت از طریق کودتا میافتادند و گاهی به این نتیجه میرسیدند که اگر صدام ساقط شود کنترل عراق به دست ایران میافتد. اما نهایتا فکر خطر زرادخانههای تسلیحات نامتعارف عراق قابل فراموشی نبود. (ص ۴۳۳)
اعمال تحریم اکنون تنها کاری بود که از دست آمریکا برمیآمد. اما صدام در مقابل مردم خود همان خصم مهیبی بود که همواره بود. (ص ۴۳۵) صدام هم برای افزایش روحیهی نیروهای نظامی و امنیتی خود، اعلام کرد حقوقشان را افزایش خواهد داد. (ص ۴۳۶) مشابه روایت قالیباف از مطالبات «مجتبی» در دیدار اخیرش مبنی بر تأکید ویژه بر معیشت نظامیان.
البته قالیباف مدت اندکی پیش از آن، این مطالبات را از زبان خود مورد تأکید قرار داده بود!
گارد ریاستجمهوری که در طول جنگ با متحدین، خفت زیادی را تحمل کرده بود، تلاش میکرد با افتادن به جان شیعیان بصره و سرکوب شدید قیام آنها، توانمندی و قابلیت بالای خود را به صدام آشکار کند. (ص ۴۳۷) نهایت کاری که حالا از دست آمریکا برمیآمد ایجاد مناطق پرواز ممنوع در شمال و جنوب عراق برای حمایت از شورشیان کرد و شیعه بود. دستور بوش به سازمان سیا، برای فراهم کردن سرنگونی صدام زمانی داده شد که دیگر صدام پایههای قدرتش را برقرار کرده بود.
کردها با اختلافی که صدام میان بارزانی و طالبانی انداخت بهشدت سرکوب شدند. تحریمها، مردمان عراقی را به کام گرسنگی و انواع بیماریهای سخت و مسری و مرگ کشاندند. کمکهای بینالمللی منجمله غذا و دارو و شیر خشک که به دولت صدام تحویل داده میشدند، بهجای رسیدن به مردم عراق، با قاچاقیگری عدی پسر صدام، سر از بازار سیاه اردن درمیآوردند. (ص ۴۵۲ و ۴۷۶)
نتیجهی این تصمیمات پراکنده، نمیتوانست سرنگونی صدام باشد. صدام نهتنها یک سال بعد از جنگ اول خلیج فارس سرنگون نشد، بلکه تا دوازده سال دیگر و تا زمانی که پسر جرج بوش، یا همان جرج بوش پسر به ریاستجمهوری برسد و کار ناتمام پدر را تمام کند همچنان بر سر قدرت بود. اگر جرج بوش پدر همان زمان تحتتأثیر جنجال و فضاسازی فعالان ضدجنگ قرار نمیگرفت، یا فکر انتخابات بعدی را نمیکرد، مردم عراق دوازده سال دیگر، سرکوب و خفقان و کشتار و گرسنگی و بیماری و از همه بدتر، مزخرفات رذیلانهی دیکتاتور خود و گفتمانهای فروپاشیدهی طرفداران آن را تحمل نمیکردند.
اکنون اوضاع ایران دقیقا به همین ترتیب است. پشت تکتک جملات و کلمات این مطلب، نکاتی بود از شباهت ناخواسته اما عینی رفتارهای رژیم جمهوری اسلامی با صدام، که امیدوارم خوانندگان محترم، آنها را دریافته باشند. هرچند بیشتر فیشهایی که از سایر قسمتهای این کتاب برداشته بودم را برای آنکه از حجم یک یادداشت روزنامهای خارج بود، دیگر در این مجال نیاوردم.
انزواگرایی که هماکنون به نظر میرسد در آمریکا به گفتمان جذاب و مد روزی تبدیل شده، پدیدهی جدیدی نیست و در اصل از نژادپرستی در آمریکا سرچشمه میگیرد. چارلز لیندنبرگ، یک خلبان آمریکایی حامی «خلوص نژادی» بود که در سال ۱۹۳۶، ضمن دیدار از آلمان نازی، نشان افتخار آلمان را از هرمان گورینگ دریافت کرد. او در سالهای ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ بعنوان یکی از معروفترین انزواگراهای آمریکا مطرح شد و به نمایندگی از کمیتهای موسوم به «اولویت اول آمریکاست» در سرتاسر کشور سخنرانی کرد. هرچند نهایتا در همایش انتخاباتی جمهوریخواهان آمریکا، اصلا نامش هم مطرح نشد. (استیون لویتسکی و دانیل زیبلات، دموکراسیها چگونه میمیرند؟، ترجمهی سیامک دلآرا و اعظم ورشوچیفرد، تهران: پارسه، ۱۴۰۳: صص ۶۷-۶۷)
هماکنون که آغاز جنگی دیگر نزدیک به نظر میرسد، رئیسجمهور آمریکا باید بهخاطر بسپارد که میانهی جنگ دیگر وقت از این شاخه به آن شاخه پریدن نیست. رژیم مطمئنا عراقچی و پزشکیان را روانهی این کشور و آن کشور خواهد کرد که ادعا کند با تمام شروط مذاکره موافق است و پیششرط رژیم پایان جنگ است و همین که آمریکا مجددا فریب بخورد و جنگ را تمام کند، رژیم باز به بازی تکراری خود برگردد.
جنگ بدون گرفتن تلفات بالا از سپاهیان و دیگر نیروهای رژیم به شکست میانجامد. این که ترامپ دنبال پیروزی در جنگ با کمترین تلفات از سپاه است و حتی آن را در دور اول ریاستجمهوریاش هم پس از لغو حملهای مطرح کرده، برای دونالد ترامپ جز ناکامی، نتیجهی دیگری نخواهد داشت. چرا که رژیم جمهوری اسلامی با وجود تبلیغ کیش شخصیت خامنهای و پسرش، باز یک «ساختار» است و تنها شامل یک فرد یا تعدادی از فرماندهان و دیوانسالاری نیست.
رژیم جمهوری اسلامی برخلاف بسیاری از رژیمها، حتی شامل یک بسیجی نادان و کمهوش اما خطرناک هم میشود. در واقع تمام طرفداران فعال و وفادار این رژیم بخشی از ساختار سرکوب و ماهیت ناسازگار آناند و بهخاطر همین طرفداران است که رژیم همچنان مردم ایران را قتلعام میکند اما دیگر حکومتها چنین امکانی را ندارند. مشکل در اینجا تفاوت ماهیت دو نوع از حکومتهاست. این رژیم تنها بهدنبال کشتن بیشتر است و هیچ نهاد حقوق بشری قادر به پاسخگو کردن آنها نیست.
فرق رژیم جمهوری اسلامی با صدام این است که بساط فساد را خیلی گسترده پهن کرده است. چنانکه یک سرگرد سپاه و نیروی انتظامی در یک شهرستان کوچک هم قادر باشند مفاسدی را مرتکب شوند که اعضای خانوادهی صدام آنها را انجام میدادند. یا جرموجنایت، همانند پسران صدام، بخشی از زندگی روزمرهی هر بسیجی باشد. همین مسئله رژیم را در مقابل مردم ایران و در مقابل آمریکا و اسرائیل، جانسختتر میکند.
برنامهی هستهای عراق بعثی، با یک اعتراف از سوی داماد صدام افشاتر شد و صدام مجبور شد همهچیز را به کارشناسان بینالمللی نشان دهد. اما رژیم تهران حتی در مورد برنامهی هستهای هم متکی بر کل طرفدارانش است. مخالفان رژیم اعم از مردم ایران و دولت آمریکا و اسرائیل، دیگر با یک خانوادهی حاکم یا طایفه و ایل بوروکراسی طرف جنگ نیستند. بلکه با چند میلیون طرفدار رژیم که با بهرهمندی از نابرابریهای مطلق جامعهی ایران، همگی به همان اندازهی فرزندان خامنهای، در تمام اقدامات جنایتکارانهی رژیم نقش دارند. لذا روش «ونزوئلایی» در ایران موفقیتآمیز نیست.
حالا که وضعیت انتخابات اسرائیل و سرنوشت دولت نتانیاهو در هالهای از ابهام است، ترامپ و نتانیاهو باید قدری سریعتر سرنوشت رژیم تهران را مشخص کنند. در طول تاریخ آنهایی که بهجای اهمالکاری، هوشمندانه عمل کردند و واکنشهای مناسبی نشان دادند، همواره نامی ماندگار از خود بر جای گذاشتهاند. مردم ایران این کمکها را ناامید نخواهند کرد. وقتی تیم رئالمادرید و کل کشور اسپانیا مجبور میشوند بهخاطر دیکتاتور نامیدن مائو، یا همان بزرگترین جنایتکار تاریخ بشریت توسط یک بازیکن فوتبال در کشور خود، از چینیها عذرخواهی کنند، آیندهی جهان و بشریت بسیار نگرانکننده میشود. با آزادی ایران، محور غرب میتواند در مقابل این هژمونی چین، نیروی بسیار تازهنفسی به دست آورد.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.
KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.