CNN TürkYargıtay'dan "sürgün tayin"e engelPunch15-year-old Ghanaian boy shot dead near New York schoolInquirerFlooded graves, fading traditions: Undas in HagonoyInquirer Entertainment‘Star Trek,’ ‘X-Men’ star Patrick Stewart dead at 86The Jerusalem PostBus driver killed, dozens wounded in collision with tractor near NetivotBollywood HungamaSCOOP: Anirudh exits Shah Rukh Khan’s King due to packed schedule; gifts SRK the theme track as Sachin-Jigar take overZDF heuteEntdecken Sie das ZDF-NachrichtenstudioDaily MaverickEYE ON THE PRIZE: Visual artist and activist Zanele Muholi wins top international awardESPN CricinfoNayeem triggers WI's slide as Bangladesh grab 27-run first-innings leadХабр[Перевод] HTML-in-Canvas в Chrome 157: интерактивный DOM в 2D, WebGL и WebGPUGhaflaBabu Owino Defends Marriage to Frida, Opens Up About Being Raised by Single MotherObservador DesportoRali Dakar 2027 vai decorrer em Portugal e Marrocos
The Daily Newsstand · Free, Always
Friday, October 30, 2026

ساکنان «پهنه خطر» در اهواز؛ مردم کجا بروند آقای شهردار؟

Translate

 شهرداری اهواز به ساکنان برخی مناطق این شهر اخطار «تخلیه فوری» داده است و اعلام کرده است در فصل بارندگی در مناطقی همچون «حصیرآباد» و «منبع آب» احتمال ریزش کوه، رانش زمین و تخریب خانه‌ها بالاست.

این هشدار اگرچه برای حفظ جان مردم ضروری است اما این سوال مهم را ایجاد می‌کند: «خانواده‌هایی که سرپناه دیگری ندارند، باید به کجا پناه ببرند؟»

ساکنان اهواز حتی اگر گذرشان به این مناطق نیفتاده باشد اما وقتی از پیچ خیابان باوی می‌گذرند تا به اتوبان بهبهانی برسند و عرض رودخانه را از شرق به غرب طی کنند آلونک‌های کوچکی که هیچ نظم و سازمانی ندارند و بر بلندای تپه‌ها بنا شده‌اند دیده‌اند.

محله حصیرآباد و منبع آب، در دل شهر اهواز سال‌هاست که سکونت‌گاه مردمی است که با محرومیت و مشکلات معیشتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. ترک خانه برای آن‌ها، بی‌آنکه مکان امنی برای اسکان آنان فراهم شده باشد ناممکن است.

پیش از آن‌که از مهاجرت کنم، بارها و بارها در کوچه پس کوچه‌های محله حصیرآباد و منبع آب راه رفته‌ بودم. برای دیدار مردان و زنانی که نسبت فامیلی دوری با پدرم داشتند. آن‌ها کم برخوردار اما در خانه باز و مهمان‌دوست بودند. هرسال اندکی پیش از سال نو در اواخر زمستان و  پیش از باز شدن مدارس در پایان تابستان پدرم بسته‌هایی از مواد غذایی و آجیل و لوازم‌التحریر مهیا می‌کرد. آنجا خانواده‌هایی را می‌شناخت که نیازمند کمک بودند و با خودش عهد داشت هر زمان که بتواند باری از دوش آن‌ها بردارد.

یک سالی به یاد دارم در آستانه پاییز، وقتی کیف و کفش و لوازم و التحریر و مواد غذایی مورد نیاز نوه‌های «خاله زهرا» را برده بودم، او که در پیرسالی فرزندان دخترش که چند سال قبل بر اثر بیماری درگذشته بود، تیمار می‌کرد، اصرار کرد میهمانش شویم. هنوز رخت عزای دختر جوان‌مرگش را پس از سال‌ها به تن داشت. با قد خمیده‌ تند تند آمد و دست پدرم را گرفت: «به شاهزاده عبدالله اگر داخل نیایی ناراحت می‌شوم. بیا یک نوشابه خنکی بخور.»

پدرم نگاهی به من انداخت. حرفش را خواندم. پیاده شدیم و برای اولین بار قدم به خانه محقر خاله زهرا گذاشتیم. دختری حدود هفت ساله و پسر بچه اندکی بزرگتر با شوق دیدن کیف و کفش تازه روی پا بند نبودند اما خجالت می‌کشیدند بسته‌ها را باز کنند. نگاهمان را دزدیدیم و همان‌جا در سایه ایوان نشستیم. خانه سقف کوتاهی داشت. توی کوچه تنگی که ماشین ‌‌رو نبود. خاله زهرا از یک صندوق چوب‌پنبه‌ای کنج اتاق یک فانتای نارنجی آورد و توی دو لیوان خالی‌اش کرد. یخچال نداشتند، چیزی به نام آشپزخانه در خانه وجود نداشت. حیاط سیمانی که در گوشه‌اش یکی دو سیلندر و یک گاز تک شعله قرار داشت. دو اتاق کوچک و تاریک در سوی دیگر حیاط بود و کنج دیگر اتاق جایی که احتمالا دستشویی بود. هرچه فکر می‌کنم حتی یادم نمی‌آید که حمامی دیده باشم. خاله زهرا، پیش‌دستی آورد و لیوان‌ها را مقابل ما گذاشت. بچه‌ها کیف‌ها را بغل کرده بودند. خاله زهرا، رو به آسمان برای ما دعا کرد: «الهی خیر از جوانی ببینید.» بعد گفت: «پولی که کمیته می‌دهد جواب هیچی نیست. اگر کمک شما نباشد بچه‌ها از درس می‌مانند. اما بابک قول داده درس بخواند مهندس بشود. مگر نه بابک.»

آن‌روز به ده دوازده خانه دیگر هم سر زدیم. به جز بابک، ده‌ها دختر و پسر دیگر را ملاقات کردیم که رویاهای بزرگ در سر داشتند. همه در خانه‌های ناایمن زندگی می‌کردند و محل بازی و جست و خیزشان حاشیه تپه بدون حفاظی بود که اگر لحظه‌ای غفلت می‌کردند ممکن بود از آن به پایین پرت شوند.

منبع آب به‌هیچ وجه منطقه‌ای در حاشیه شهر به حساب نمی‌آید اما سال‌هاست که در آستانه زمستان و فصل کوتاه بارش در خوزستان، هشدارهای تخلیه برای ساکنانش صادر می‌شود. برای زنان و مردان و کودکانی که با گسترش حاشیه‌نشینی و مهاجرت از روستاها به شهرها در این منطقه سکنی گزیده‌اند در خانه‌هایی که بدون ضوابط شهرسازی بر روی کوه‌ها ساخته شده‌اند و سال‌ها است قربانی می‌گیرند.

مهرماه سال ۹۶ کوه روی چند خانه در منبع آب ریزش کرد و جان یک کودک چهار ساله را گرفت. پیش از این اتفاق شهرداری اهواز اخطاریه‌هایی برای این خانوارها صادر کرد اما آن‌ها ناچار به ماندن بودند. ناچار به ماندن و محکوم به هزینه دادن.

۲۶ مهرماه سال ۱۳۹۹، «غلامرضا شریعتی» استاندار وقت خوزستان از توافقات انجام شده و صدور پروانه ساخت برای ۸۰۰ واحد مسکونی استاندارد برای ساکنان منبع آب خبر داده بود. همان روزها اعلام شد که این اقدام با موافقت وزیر راه دولت وقت صادر شده و اولویت اختصاص محل امن به تا خانوارهای در معرض خطر است. زمان تقریبی برای تحویل این واحدها هم دوسال اعلام شد. چند سال از آن روزها گذشته و هنوز خانوارها از این پهنه خطر جابه‌جا نشده‌اند. 

عکس‌ها و ویدیوهای پهنه پرخطر اهواز را نگاه می‌کنم و به‌دنبال ردی از خانه خاله زهرا می‌گردم. به بابک فکر می‌کنم که می‌خواست مهندس بشود و وقتی پرسیدم چرا گفت: «تا یه خونه قشنگ برای بی‌بی‌ام بسازم.»

آقای شهردار، حفظ جان شهروندان با دستور و هشدار و اخطار محقق نمی‌شود. در یک نظام دموکراتیک و پاک‌دست، باید پیش از هشدار و اقدام برای تخلیه، سرپناهی امن، امکانات اولیه و آرامش خاطر برای شهروندان تامین کنید. آدم‌های کم برخورداری که روی ثروتی نشسته‌اند که به مدد سیاست‌های ناکارآمد چند دهه گذشته سهمی از آن ندارند حداقل نباید میان ماندن در خانه‌های ناامن و آوارگی مجبور به انتخاب شوند. مدیریت بحران صدور هشدار و اخطار و اقدامات نیم‌بند نیست. مدیریت بحران یعنی پیش از آنکه برکت باران به مصیبت بحران تبدیل شود، برای امنیت و کرامت انسان‌ها چاره‌ای بیاندیشید.

View the original on IranWire →

KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.