ESPNMatchup rankings for Week 4: Warren, McMillan among those to upgradeESPN DeportesNBA evalúa ofertas para equipo de Las VegasThe Jerusalem PostFemale Gazan PLC candidate to 'Post': I want a say in the decisions shaping my life - interviewInquirerPolice report no injuries in Sultan Kudarat school incidentPunchPolice issue flood alert to parents after Anambra school pupil’s deathABC NewsTel Aviv flight diverted to Saudi Arabia after pilot 'stabbed the other': OfficialsNotJustOkPep Guardiola sends an open letter to Manchester City supportersSportstar‘We were ready’: How India’s compound archers prepared for everything and delivered gold in Aichi-NagoyaIl Fatto QuotidianoCome pensa Meloni di lasciare un segno se le famiglie (specie vulnerabili) non arrivano a fine mese?7sur7Antisémitisme: Macron juge les propos de Bardella “gravissimes”ColliderDanny Boyle Officially Confirms Cillian Murphy’s Major ‘28 Years Later Part 3’ ReturnVanguardNFF appeals CAF decision on Edo Queens’ WAFU-B title
The Daily Newsstand · Free, Always
Wednesday, September 30, 2026

وقتی منجی‌گری لباس روشنفکری می‌پوشد؛ نقدی بر فرهنگ منجی‌گری در سیاست امروز ایران

Translate

عظیم بادام دوست *ـ  یکی از مسائل کمتر دیده‌شده در فرهنگ سیاسی ایران، ذهنیتی است که قرن‌ها در اشکال گوناگون بازتولید شده است ، انتظار برای منجی.

مسئله فقط باور به یک منجی مذهبی نیست. مسئله آنجاست که منطق منجی‌گری می‌تواند از حوزه ایمان عبور کند، لباس خود را تغییر دهد و وارد سیاست، فرهنگ و حتی ادبیات روشنفکری شود.

منجی لباس عوض می‌کند، اما منطق منجی‌گری باقی می‌ماند.

در یک دوره، موعود مذهبی است، در دوره‌ای دیگر، رهبر نجات‌بخش، قهرمان سیاسی، انقلاب نهایی، قدرت خارجی یا شخصیتی که قرار است با آمدنش همه گره‌ها را بگشاید.

نام‌ها عوض می‌شوند، واژه‌ها مدرن می‌شوند، نظریه‌ها تغییر می‌کنند؛ اما پرسش پنهان همچنان همان است

چه کسی می‌آید و ما را نجات می‌دهد؟

این همان رسوبی است که باید بی‌پرده درباره آن سخن گفت.

وقتی منجی از مذهب بیرون می‌آید

منجی‌گری در تاریخ مذهبی ایران سابقه‌ای طولانی دارد و پژوهش‌های تاریخی، از حضور گسترده تصورات مهدوی و آخرالزمانی در سنت‌های ایرانیِ اسلامی تا پیوند برخی از این تصورات با جنبش‌های سیاسی را نشان داده‌اند.اما مسئله امروز ما صرفا تاریخ یک باور مذهبی نیست.

مسئله این است که ساختار ذهنیِ انتظار می‌تواند پس از تغییر زبان و جهان‌بینی نیز باقی بماند.

ممکن است موعود جای خود را به «رهبر» بدهد، ظهور جای خود را به «انقلاب نهایی»، انتظار مذهبی جای خود را به انتظار یک حادثه تاریخی، و امید به نجات آسمانی جای خود را به امید به یک نیروی سیاسی یا خارجی.

در همه این صورت‌ها، یک منطق مشترک وجود دارد، دیگری باید بیاید و کاری را انجام دهد که خود جامعه قادر یا آماده انجام آن نیست.

اینجاست که مسئله از دین فراتر می‌رود و به فرهنگ سیاسی تبدیل می‌شود.

واژگان مدرن، ذهن مدرن نمی‌سازند

شاید خطرناک‌ترین شکل این رسوب، زمانی باشد که ذهن منجی‌خواه خود را در پوشش تجدد پنهان کند.ممکن است کسی از آزادی، دموکراسی، سکولاریسم، مدرنیته، انقلاب و حقوق انسان سخن بگوید ، کتاب بخواند، نظریه‌پردازی کند و زبان سیاسی‌اش سراسر آکنده از اصطلاحات مدرن باشد، اما اگر در اعماق ذهن او هنوز این تصور وجود داشته باشد که یک نفر، یک حادثه، یک انقلاب یا یک نیروی بیرونی خواهد آمد و تاریخ را به جای جامعه خواهد ساخت، آن ذهن هنوز از فرهنگ نجات عبور نکرده است.

این حقیقت را باید صریح گفت: «واژگان مدرن، ذهن مدرن نمی‌سازند.»

منجی‌گری فقط با عبا و عمامه ظاهر نمی‌شود.

گاهی با کت‌وشلوار می‌آید، گاهی با کتاب قطور و اصطلاحات دانشگاهی، گاهی با شعار انقلاب، و گاهی با ادعای روشنفکری.

ظاهر تغییر کرده است، اما اگر منطق همان باشد، مسئله همان است.

منجی‌گری، تعطیل‌کردن مسئولیت

ذهن منجی‌خواه، پیش از هر چیز، بخشی از مسئولیت ساختن آینده را به دیگری واگذار می‌کند.

در چنین ذهنی همیشه عاملی وجود دارد که باید بیاید، شخصی که باید ظهور کند، حادثه‌ای که باید رخ دهد، انقلابی که باید همه‌چیز را دگرگون کند یا نیرویی که باید جامعه را از وضعیت موجود بیرون بکشد.

اما سیاست واقعی با انتظار ساخته نمی‌شود.

قدرت از آرزو پدید نمی‌آید.

دولت از رؤیا متولد نمی‌شود.

آینده نیز فقط به این دلیل که مردمی آن را می‌خواهند، خود را بر آنان تحمیل نمی‌کند.

جامعه‌ای که همواره چشم به نجات‌دهنده دارد، بخشی از مسئولیت تاریخی خود را به دیگری سپرده است.

و این دیگر صرفا یک خطای فکری نیست.

این یک فرهنگ سیاسی ویرانگر است.

وقتی منجی وارد سیاست می‌شود

منجی‌گری هنگامی که از عرصه ایمان وارد سیاست می‌شود، خطرناک‌تر می‌شود ،زیرا این بار می‌تواند با زبان عقلانیت سیاسی سخن بگوید.

آن‌وقت به جای اینکه پرسیده شود: «چه باید ساخت؟»

پرسیده می‌شود: «چه کسی باید بیاید؟»

به جای نهاد، شخصیت مرکز قرار می‌گیرد.

به جای برنامه، وعده می‌نشیند.

به جای سازمان، هیجان.

به جای ظرفیت، انتظار.

و به جای ساختن آینده، چشم به «لحظه‌ی نجات» دوخته می‌شود.

این همان نقطه‌ای است که سیاست دوباره به فرهنگ انتظار عقب‌نشینی می‌کند.

رهبری با منجی‌سازی یکی نیست

اینجا باید مرزی روشن گذاشت. مسئله، نفی رهبری سیاسی نیست. مسئله زمانی آغاز می‌شود که رهبر از جایگاه خود در یک معماری سیاسی فراتر رود و به جای نهاد، قانون، سازمان و برنامه بنشیند. رهبری می‌تواند بخشی از یک ساختار سیاسی باشد ،اما منجی‌سازی، شخصیت را جایگزین ساختار می‌کند.

در ذهنیت منجی‌خواه، جامعه به جای سنجش ظرفیت واقعی یک نیروی سیاسی برای سازمان‌دهی، اداره و ساختن آینده، همه امید خود را به شخصی می‌سپارد که قرار است یک‌تنه تاریخ را تغییر دهد.

و اینجا چرخه‌ای خطرناک شکل می‌گیرد،

انتظار، ظهور، شور، سرخوردگی و انتظار برای منجی بعدی.

تا زمانی که این چرخه شکسته نشود، تغییر چهره‌ها الزاما به‌معنای تغییر فرهنگ سیاسی نیست.

رسوبی که هنوز در سیاست امروز حضور دارد

خطای بزرگ این است که تصور کنیم منجی‌گری صرفا متعلق به گذشته مذهبی است. این رسوب می‌تواند در سیاست امروز نیز بازتولید شود، حتی در میان کسانی که خود را مخالف مذهب، مدافع تجدد یا نماینده عقلانیت جدید می‌دانند.

ممکن است زبان عوض شده باشد، اما ذهن همچنان منتظر باشد.

ممکن است از آینده مدرن سخن گفته شود، اما منطق انتظار همچنان پابرجا باشد.

ممکن است از آزادی سخن گفته شود، اما انسان همچنان منتظر کسی باشد که آزادی را برای او به ارمغان آورد.

این تناقض باید دیده شود و نام آن باید گفته شود.

نمی‌توان با زبان قرن بیست‌ویکم سخن گفت و با ذهن سیاسیِ انتظارمحور به آینده رفت.

جامعه منتظر یا جامعه سازنده؟

در نهایت مسئله به یک انتخاب فرهنگی بازمی‌گردد.

ذهن منجی‌خواه می‌پرسد

چه کسی می‌آید؟

ذهن سازنده می‌پرسد

چه چیزی باید ساخته شود؟

اولی آینده را به ظهور دیگری وابسته می‌کند.

دومی مسئولیت آینده را می‌پذیرد.

اولی منتظر نجات است.

دومی ظرفیت ساختن را ایجاد می‌کند.

این دو، صرفا دو پاسخ متفاوت به یک مسئله نیستند، دو فرهنگ سیاسی متفاوت‌اند.

و اگر جامعه‌ای بخواهد از چرخه‌ی انتظار خارج شود، باید از همین‌جا آغاز کند.

از پذیرفتن مسئولیت آینده.

باید از این باتلاق بیرون آمد

جامعه‌ای که می‌خواهد آینده خود را بسازد، نمی‌تواند با ذهنیت انتظار آن را بسازد. باید این تصور را کنار گذاشت که شخصی خواهد آمد و مشکلات را به جای جامعه حل خواهد کرد.

هیچ شخصیت، هیچ شعار، هیچ نظریه و هیچ حادثه‌ای نمی‌تواند جای ظرفیت سیاسی، سازمان‌یافتگی و مسئولیت جمعی را بگیرد.

آینده را کسانی می‌سازند که ظرفیت ساختن آن را ایجاد کرده‌اند.

از همین‌جا است که ظرفیت‌سازی، قدرت‌سازی، نهادسازی و دولت‌سازی اهمیت پیدا می‌کنند، نه به‌عنوان شعارهایی تازه برای افزودن به انبوه ادبیات سیاسی، بلکه به‌عنوان نقطه مقابل فرهنگ انتظار.

فرهنگ نجات می‌گوید: «کسی باید بیاید.»

فرهنگ ساختن می‌گوید: «باید ساخت.»

اولی جامعه را منتظر می‌کند.

دومی جامعه را مسئول می‌کند.

و اگر قرار است چرخه تاریخی انتظار شکسته شود، نقطه آغاز همین‌جاست.

پایان سیاست انتظار

باید پرده از این رسوب ذهنی کنار زد، حتی وقتی پشت واژگان مدرن، نظریه‌های پیچیده و ادعاهای روشنفکرانه پنهان شده است.

باید گفت که مدرن بودن با مدرن حرف زدن آغاز نمی‌شود.

جامعه‌ای که هنوز چشم به منجی دارد، هر نامی که بر منجی خود بگذارد، هنوز از فرهنگ انتظار عبور نکرده است.

هیچ‌کس قرار نیست مسئولیت تاریخ را به جای جامعه بر دوش بکشد.

راه خروج، انتظار منجی تازه نیست.

راه خروج، انسان مسئول، ظرفیت سیاسی، سازمان‌یافتگی، قدرت و توان ساختن آینده است.

از انتظار به اراده،

از اراده به ظرفیت،

از ظرفیت به قدرت،

و از قدرت به دولت.

پایان سیاست انتظار، آغاز سیاست ساختن است.

*عظیم بادام دوست، پژوهشگر، نظریه‌پرداز و تحلیلگر روابط بین‌الملل

توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

View the original on کیهان لندن →

KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.