ESPN🏈 Latest NFL intel: Potential trades and much moreESPN DeportesAranda sigue los pasos de Kirk en postemporadaDaily MaverickWatch — Where’s the ANC? Inside the party’s quietest election campaign yetThe Jerusalem Post'For my nephews, it was too late': Ofri Bibas visits protest tent of Haymanut Kasau's familyRTP DesportoRoglic demonstrou ter mais uma vida para ser campeão europeu de contrarrelógioInquirerSara Duterte’s joint deposits with dad should be in SALN – GatchalianThe Hollywood ReporterFirst Paramount, Then Warners, Now… Book Soup?BBC NewsCanada suspends plans to expand assisted dying to people with mental illnessZDF heuteAktuelle Pressemitteilungen des ZDFStraits Times SportFormer Spurs defender Vega declares intention to run against InfantinoConsequenceJosh Homme Open to Reunions with Them Crooked Vultures and Kyuss: “I Just Don’t Want to Mess It Up”Global NewsStamps, Lions can clinch playoff berths with wins
The Daily Newsstand · Free, Always
Wednesday, October 7, 2026

سانسور در فمینیسم مرکزگرا؛ روایت یک زن آذربایجانی

Translate

من یک زن آذربایجانی از ایرانم. وقتی از فمینیسم حرف می‌زنم، از تجربه‌ای حرف می‌زنم که فقط با «زن بودن» تعریف نمی‌شود. زن بودن یک بخش از هویت من است؛ ترک آذربایجانی بودن، زبان مادری‌ام، لهجه‌ام، فرهنگی که از آن آمده‌ام و مادری‌ای که می‌خواهم با همان فرهنگ انجام دهم، بخش‌های دیگری از همان تجربه‌اند.

مشکل از جایی شروع می‌شود که در روایت مسلط فمینیسم ایرانی، «زن ایرانی» اغلب چهره‌ای واحد پیدا می‌کند؛ زنی که فارسی‌زبان است و تجربه‌هایش از مرکز فرهنگی و رسانه‌ای ایران به کل زنان ایران تعمیم داده می‌شود.

من قصد ندارم دردهایی مانند حجاب اجباری، کنترل بدن زن، حق انتخاب پوشش، پریود، موی زاید یا سانسور بدن را بی‌اهمیت بدانم. این‌ها مسایل واقعی زنان هستند. مساله این است که چرا در بسیاری از روایت‌های فمینیستی، فهرست مشکلات زن ایرانی تقریبا همین‌جا تمام می‌شود.

برای یک زن آذربایجانی، تبعیض جنسیتی تنها یکی از لایه‌های تبعیض است.

زن آذربایجانی؛ زنی که باید خودش را دو بار توضیح دهد

زنی که با لهجه ترکی، فارسی صحبت می‌کند ممکن است بابت همان لهجه مورد تمسخر قرار بگیرد. زنی که زبان مادری‌اش فارسی نیست، ممکن است در مدرسه، دانشگاه، محیط کار یا فضای اجتماعی با تحقیر و کلیشه روبه‌رو شود.

 کارزار «منو فارسی» روایت‌های متعددی از تحقیر و تبعیض علیه غیرفارس‌زبانان، به‌ویژه به‌دلیل لهجه، زبان و هویت اتنیکی، ثبت کرده است. در این گزارش حتی به شکل‌های درهم‌تنیده تبعیض اتنیکی و جنسیتی اشاره شده است.

اما این مساله برای یک زن ترک فقط مساله خودش نیست. وقتی مادر می‌شود، مساله به فرزندش هم منتقل می‌شود.

مادری را تصور کنید که می‌خواهد فرزندش زبان مادری خود را بداند، اما همزمان نگران است که همان زبان، لهجه یا هویت باعث شود کودک در مدرسه یا جامعه مورد تمسخر قرار بگیرد. او ممکن است برای محافظت از فرزندش، بخشی از فرهنگ خودش را سانسور کند.

به این مادر معمولا کسی مستقیما نمی‌گوید «فرهنگت را کنار بگذار». اما پیام اجتماعی می‌تواند روشن باشد: فارسی را درست و بی‌لهجه صحبت کن؛ درباره فرهنگ خودت کمتر حرف بزن؛ فرزندت را طوری تربیت کن که در مرکز پذیرفته شود.

در این شرایط، مادری برای یک زن آذربایجانی فقط مساله تربیت کودک نیست؛ مساله حفظ یا حذف هویت هم هست.

حتی در مساله کودک‌همسری نیز نمی‌توان زنان آذربایجان را از بحث حقوق زنان جدا کرد. بر اساس داده‌های سال ۱۳۹۸، در آذربایجان شرقی ۳۱۵۸ ازدواج دختران زیر ۱۵ سال ثبت شده که ۱۱.۱ درصد کل ازدواج‌های آن استان بوده است. در اردبیل نیز ۱۲۶۰ مورد، معادل ۱۱.۶ درصد ازدواج‌های ثبت‌شده، مربوط به دختران زیر ۱۵ سال بوده است.

این آمار به هیچ‌وجه به معنای نسبت دادن کودک‌همسری به «فرهنگ ترک» نیست. کودک‌همسری پدیده‌ای پیچیده است و فقر، قوانین، سنت، نابرابری آموزشی و عوامل اجتماعی مختلف در آن نقش دارند. اما مساله این‌جاست: اگر فمینیسم درباره حقوق زنان است، چرا این بخش از زندگی زنان آذربایجانی کمتر در روایت اصلی دیده می‌شود؟

مساله فقط آذربایجان نیست، این حذف، مختص زنان ترک نیست.

در مناطق کُردنشین، زنانی هستند که علاوه بر تبعیض جنسیتی با خشونت‌های خانوادگی و زن‌کشی مواجه‌اند. شبکه حقوق بشر کردستان در گزارشی برای یک‌سال، دست‌کم ۱۸ مورد زن‌کشی زنان کُرد را ثبت کرده و از جمله دو مورد را با انگیزه «ناموسی» گزارش کرده است. خود این نهاد نیز تاکید می‌کند که به‌دلیل محدودیت دسترسی به اطلاعات، این آمار همه موارد را دربرنمی‌گیرد.

در خوزستان نیز گزارش‌های متعددی درباره قتل‌های موسوم به ناموسی منتشر شده است. یک فعال اجتماعی عرب بر اساس تحقیقات خود از دست‌کم ۶۰ زن کشته‌شده به‌دلایل «ناموسی» طی دو سال سخن گفته بود؛ این رقم، آمار رسمی نیست و باید به‌عنوان یک برآورد گزارش‌شده تلقی شود.

این زنان نباید فقط زمانی وارد روایت فمینیستی شوند که قربانی خشونت‌اند. زن کُرد، عرب، بلوچ یا تُرک فقط «قربانی» نیست؛ او صاحب زبان، تاریخ، فرهنگ، اندیشه و کنشگری سیاسی و اجتماعی خود نیز هست.

اما در مورد زن آذربایجانی، یک تناقض دیگر وجود دارد: حتی وقتی از مسایل زنان حرف می‌زند، ممکن است مجبور باشد ابتدا ثابت کند که پرداختن به هویت تُرک بودنش «زیاده‌روی» نیست.

خط قرمزهایی که نوشته نشده‌اند

ورود یک فمینیست تُرک به فضای فمینیستی فارسی‌زبان گاهی شبیه ورود به اتاقی است که قوانینش روی دیوار نوشته نشده‌اند، اما همه آن‌ها را می‌دانند.

می‌توانی درباره حجاب اجباری حرف بزنی.

می‌توانی درباره بدن زن حرف بزنی.

می‌توانی درباره مردسالاری حرف بزنی.

اما وقتی درباره زبان مادری، تبعیض اتنیکی، تحقیر لهجه، حذف فرهنگی یا حق انتقال هویت ترکی به فرزندت حرف می‌زنی، ناگهان باید توضیح بدهی که چرا «مساله قومی» را وارد فمینیسم کرده‌ای.

اما اگر یک زن از تجربه شخصی خود درباره بدن، ازدواج یا حجاب حرف بزند، تجربه او به‌عنوان «تجربه زن ایرانی» پذیرفته می‌شود. چرا وقتی یک زن تُرک، عرب، کُرد یا بلوچ از زبان و هویتش حرف می‌زند، تجربه او ناگهان «قومی» می‌شود؟

این‌جاست که باید درباره فمینیسم مرکزگرا حرف زد.

مرکزگرایی لزوما با یک توهین آشکار اتفاق نمی‌افتد. گاهی خودش را در انتخاب مهمانان رسانه‌ها نشان می‌دهد؛ در این‌که چه کسی بیشتر به تلویزیون دعوت می‌شود، چه کسی تریبون بیشتری دارد، چه کسی تبدیل به چهره شناخته‌شده فمینیسم می‌شود و چه کسی باید سال‌ها فعالیت کند تا حتی یک‌بار صدایش شنیده شود.

مشکل زمانی جدی‌تر می‌شود که همین مرکزگرایی به درون محافل فمینیستی نیز منتقل شود.

اگر زنی از یک اتنیک دیگر فقط تا جایی پذیرفته شود که درباره زبان، هویت و تبعیض اتنیکی خود سکوت کند، مساله دیگر صرفا اختلاف‌نظر نیست. این نوعی حذف است.

فمینیسمی که برای خودش فیلتر ساخته است

فمینیسم قرار است علیه تبعیض باشد. بنابراین نمی‌تواند همزمان با تبعیض جنسیتی مبارزه کند و تبعیض اتنیکی را نادیده بگیرد.

نمی‌توان زنان را به «خودی» و «غیرخودی» تقسیم کرد و بعد از برابری حرف زد.

فمینیسمی که برای شنیده‌شدن زنان، فیلتر هویتی می‌گذارد، با یک تناقض جدی روبه‌روست.

زن آذربایجانی لازم نیست برای اثبات فمینیست بودنش، تُرک بودنش را پنهان کند.

لازم نیست برای پذیرفته شدن، درباره زبان مادری‌اش سکوت کند.

لازم نیست وقتی از فرهنگ و تاریخ آذربایجان حرف می‌زند، مدام نگران باشد که مبادا از «خط قرمز» نانوشته‌ای عبور کرده باشد.

و مهم‌تر از همه، لازم نیست برای اینکه «زن ایرانی» محسوب شود، شبیه تصویری باشد که مرکز از زن ایرانی ساخته است.

فمینیسم اگر واقعا قرار است با تبعیض مبارزه کند، باید بتواند تبعیض را درون خودش نیز ببیند.

زیرا حذف یک زن فقط زمانی اتفاق نمی‌افتد که به او اجازه حرف‌زدن ندهند. گاهی او را پشت میکروفن می‌نشانند، اما فقط تا جایی که حرفش برای مرکز قابل‌قبول باشد.

اگر فمینیسم قرار است صدای زنان باشد، باید بتواند صدای زنی را هم بشنود که زبان، فرهنگ و هویتش با مرکز متفاوت است.

فمینیسمی که صدای زن تُرک را فقط وقتی می‌پذیرد که از هویت و زبانش فاصله بگیرد، دیگر فقط با تبعیض جنسیتی طرف نیست؛ خودش به بازتولید همان حذف کمک می‌کند.

View the original on IranWire →

KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.

سانسور در فمینیسم مرکزگرا؛ روایت یک زن آذربایجانی — KioskNews