Daily MaverickTHE CONVERSATION: How pond algae led to a Nobel and new ways to study the brainPunchNdigbo need mindset shift for collective progress, says SoludoCNN TürkKİEV, ZİFİRİ KARANLIK! Rusya yerleşim yerlerini ve sivil altyapıyı vurduThe Jerusalem PostBeersheba man arrested after calling police to report himself for fatally stabbing wifeESPNProjecting the CFP top 12 after Week 6: There's a new No. 1VarietyKorean and Italian Producers Sign Co-Production Pact at Busan MarketZDF heuteAktuelle Pressemitteilungen des ZDFسكاي نيوز عربيةباكستان تلوّح بالطوارئ بخيبر بختونخوا.. ومخاوف من صدام داخليRai NewsMotoGP, la gara: Fernandez davanti a Bezzecchi e Martin. Segui la cronacaThe IndependentYorkshire tiger latest: Man dies after being attacked by big cat in wildlife park enclosureSportstarRanji Trophy Live Score Today: Smaran, Shrijith lead Karnataka fightback; Ayush Mhatre falls for 48경향신문윤호중 행안장관, ‘김지용 반대’ 임은정 감찰 지시…범여권 파열음에 중수청 내부 단속
The Daily Newsstand · Free, Always
Sunday, October 11, 2026

سکوتِ آگاهانه؛ بازخوانی موضع حافظ شیرازی در قبال نهاد پیامبری

Translate

ا.ل.ج. – این مقاله با اتخاذ رویکردی تحلیلی و مقایسه‌ای، به بررسی موضع حافظ شیرازی در قبال نهاد پیامبری و شریعت رسمی می‌پردازد. نویسنده با مقایسه‌ی دیوان حافظ با آثار دیگر شاعران برجسته‌ی سنتی (مانند سعدی و مولوی)، نشان می‌دهد که حافظ برخلاف سنت رایج عصر خود، هیچ غزل، قصیده یا قطعه‌ای در مدح مستقیم پیامبر اسلام یا حمد پروردگار نسروده است. مقاله با تحلیل ارجاعات سه‌گانه و محدود حافظ به القاب نبوی و مقایسه‌ی آن با مدایح مبالغه‌آمیز او برای حاکمان دنیوی (مانند شاه شجاع)، این پرهیز را نه یک اتفاق ساده، بلکه موضعی آگاهانه و نشان‌دهنده‌ی عدم رسمیت‌بخشی به نهاد پیامبری می‌داند. همچنین با بررسی نحوه‌ی به‌کارگیری مضامین مربوط به پیامبران اولوالعزم و بویژه حضرت عیسی، اثبات می‌شود که حافظ با همگانی دانستن امکان دستیابی به «فیض روح‌القدس»، مرجعیت انحصاری پیامبران در کسب کمالات معنوی را به چالش می‌کشد. در نهایت، این پژوهش با رد ادعای محمد گل‌اندام در مقدمه‌ی دیوان، علت اصلی امتناع حافظ از گردآوری اشعارش در زمان حیات را بیم از افشای ساختارشکنی دینی و حفظ جان خود تلقی می‌کند.

حافظ پیامبر اسلام را ستایش نمی‌کند

شناخت حافظ کار دشواری است؛ چرا که خوانش‌ها و برداشت‌های گوناگون از شخصیت و باورهای دینی او، طیفی گسترده و گاه متناقض را دربر می‌گیرد. تفاوت این دیدگاه‌ها هم از تفسیرپذیری اشعار حافظ ناشی می‌شود و هم از پیش‌داوری‌ها و تعصبات برخی از حافظ‌پژوهان نسبت به باورهای او. وجود ده‌ها شعر کفرآمیز در دیوان حافظ این پرسش را پیش می‌کشد که آیا او اساسا به دین اسلام باور داشته است؟ شاید بهترین راه برای تشخیص مسلمان بودن یک شاعر رجوع به اشعاری است که او در اعتراف به اعتقاد به ارکان اسلام سروده است. همه دیباچه‌ی گلستان سعدی را به خاطر داریم:

“مِنّت خدای را عزَّ وَ جَلّ که طاعتش موجبِ قُربَت است و به شُکر اندرش مَزیدِ نعمت. هر نفسی که فرو می‌رود مُمدِّ حیات است و چون بر می‌آید مُفَرِّحِ ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.” و … “در خبر است از سَرور کائنات و مَفْخَرِ موجودات و رحمتِ عالَمیان و صَفوتِ آدمیان و تتمه‌ی دورِ زمان، محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم،…”

این دیباچه، که در آن سعدی به اعتقاد خود به دو رکن مهم اسلام یعنی توحید و نبوت اقرار می‌کند، مدرک محکمی مبنی بر مسلمان بودن اوست. اما او به این بسنده نمی‌کند، و در چند غزل و قصیده پیامبر اسلام را ستایش می‌کند(۱). او پیامبر اسلام را اصل هستی می‌داند و بر این باور است که خداوند پیش از آفرینش آدم، پیامبر را خلق کرده است. مشخص است که سعدی یک باورمند واقعی است. او اقرار به اعتقاد خود به رسالت پیامبر را در قسمت‌های مختلف آثار خود تکرار می‌کند.

مولوی در بیش از بیست غزل از دیوان شمس از پیامبر اسلام نام می‌برد، از جمله:

جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید

طبل بقا کوفتند ملک مخلد رسید

شدست نور محمد هزار شاخ هزار

گرفته هر دو جهان از کنار تا به کنار

او نیز مانند سعدی یک مسلمان باورمند است و حاضر است به منظور مشروعیت‌بخشی بیشتر به پیامبر اسلام معجزه‌های مختلفی، که همه حکایت از آگاهی او از غیب دارند، را به او نسبت دهد حال آنکه بر اساس قرآن پیامبر از این کار عاجز بوده است(۲).

پیش از آنکه به اشعار حافظ در مدح پیامبر اسلام بپردازیم ذکر این نکته ضروری است که او شاعر دربار بوده و برخی از پادشاهان و افراد صاحب نفوذ را ستایش و در این کار مبالغه کرده است. آنجا که مولوی با لحنی عاشقانه و سرشار از فروتنی، خود را خاک درگاه پیامبر معرفی می‌کند:

من بنده‌ی قرآنم اگر جان دارم

من خاک در محمد مختارم

حافظ این جایگاه را نه به پیامبر، بلکه به پادشاه زمان خود، شاه شجاع، نسبت می‌دهد. او پیشانی خود را به خاک آستانه‌ی او می‌ساید و می‌سراید:

جبین و چهره‌ی حافظ خدا جدا مَکُناد

ز خاکِ بارگه کبریایِ شاه شجاع

و شاه شجاع را با صفاتی چون «مظهر لطف ازل»، «روشنایی چشم امید»، «جامع علم و عمل» و «جان جهان» می‌ستاید:

مظهر لطف ازل، روشنی چشم امل

جامع علم و عمل، جان جهان، شاه شجاع

و به غلامی او افتخار می‌کند.

به غلامیِ تو مشهورِ جهان شد حافظ

حلقه‌ی بندگیِ زلفِ تو در گوشش باد

مدیحه‌سرایی حافظ به شاه شجاع محدود نمی‌شود. او در ستایش بسیاری از زمامداران و درباریان روزگار خود نیز شعر گفته است؛ چنان‌که خطاب به حاکم یزد می‌گوید:

ای شَهنشاه بلند اختر، خدا را همّتی

تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما

مراجعه به اشعار حافظ نشان می‌دهد که او تنها در این سه بیت به پیامبر اسلام اشاره می‌کند:

ماه اگر بی تو برآید به دو نیمش بزنند

دولت احمدی و معجزه‌ی سبحانی

حافظ اگر قدم زنی، در رَهِ خاندان به صِدق

بدرقه‌ی رَهَت شود، همَّتِ شَحنِه‌ی نجف

درین چمن گل بی خار کس نچید آری

چراغ مصطفوی با شرار بولهبی است

بیت اول از غزلی در مدح شیخ اُوِیسِ حسنِ ایلخانی و خطاب به اوست. مقایسه‌ی این سه بیت، از طرفی با اشعاری که سعدی و مولوی درباره‌ی پیامبر اسلام گفته‌اند، و از طرف دیگر با اشعاری که حافظ در ستایش از شاه شجاع و حاکم یزد گفته است، نشان می‌دهد که قصد حافظ از سرودن این سه بیت مدح پیامبر اسلام نیست. باید به این نکته نیز توجه کرد که در حالی که سعدی و مولوی در اشعار خود از اسامی پیامبر استفاده و مستقیما به شخص او مراجعه می‌کنند، حافظ به استفاده از دولت احمدی، ره خاندان، و چراغ مصطفوی کفایت می‌کند و از شناخته‌شده‌ترین اسم او نامی نمی‌برد.

در بیت اول نحوه‌ی به‌کارگیری معجزه‌ی پیامبر اسلام در ستایش از شیخ اُوِیسِ حسنِ ایلخانی از ارزش این معجزه می‌کاهد. در بیت دوم حافظ خطاب به خود می‌گوید که اگر با صداقت در راه پیامبر قدم بردارد همت امام اول شیعیان او را مشایعت می‌کند. این بیت نه در مدح پیامبر و نه در مدح امام اول شیعیان است. حافظ در بیت سوم مسئله‌ی خیر و شر را مطرح می‌کند. در مصراع اول می‌گوید که در این جهان در کنار گل همیشه خار هم وجود دارد، و در مصراع دوم پیامبر را به چراغ و ابولهب، عموی پیامبر و از دشمنان سرسخت او، را به جرقه و آتش تشبیه می‌کند. هیچیک از این سه بیت در مدح پیامبر نیست.

می‌بینیم که حافظ، که گاه در مدح پادشاهان و وزرا و بزرگان زمان خود مبالغه می‌کند، پیامبر اسلام را، برخلاف سعدی و مولوی، ستایش نمی‌کند. اما این فقط سعدی و مولوی نیستند که پیامبر را ستوده‌اند، همه‌ی شاعران سرشناس آن دوران (خاقانی – خواجوی کرمانی – سلمان ساوجی – سعدی – سنایی – عراقی – عطار – مولوی – نظامی) دست‌کم دو سه غزل یا قصیده در وصف و مدح او سروده‌اند. حافظ می‌توانست با سرودن دست‌کم قطعه‌ای کوتاه در ستایش پیامبر اسلام، تظاهر به باور به رسالت وی کند. او بطور قطع دیوان بسیاری از شاعران پیش از خود را خوانده بود و از این سنت آگاه بود. این سنت‌شکنی آگاهانه نمی‌تواند اتفاقی باشد و باید بمثابه موضعی نظری و شخصی نسبت به سنت دینی تلقی شود.

حافظ نهاد پیامبری را به رسمیت نمی‌شناسد

حافظ در پنج بیت به داستان موسی و کوه طور اشاره می‌کند و در هفت بیت از طوفان، کشتی، صبر و عمر نوح سخن می‌گوید. او در این اشعار تنها از مضامین یادشده بهره می‌گیرد، بی‌آنکه نوح یا موسی را مورد ستایش قرار دهد. او همچنین در چهارده بیت از مضمون زندگی‌بخشی نَفَسِ مسیح و در سه بیت از مضمون عروج او به آسمان چهارم استفاده می‌کند. حافظ در این ابیات نشان می‌دهد که مسیح را عاشقانه دوست دارد، و در ستایش از او از جمله می‌گوید:

مسیحای مجرد را برازد

که با خورشید سازد هم‌وثاقی

بر پایه‌ی آیات قرآن، مسیح نه بر صلیب رفت و نه کشته شد، بلکه به آسمان چهارم، یعنی مرتبه‌ای هم‌عرض با خورشید، عروج یافت. حافظ با بهره‌گیری از این باور، چهره‌ای از مسیح ترسیم می‌کند که فارغ از دل‌بستگی‌های دنیوی و شایسته‌ی همنشینی با خورشید است. او بار دیگر از همین مضمون بهره می‌گیرد تا این‌بار مسیح را فروزنده‌تر از خورشید بنمایاند:

گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک

از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو

او می‌گوید که افراد دیگر هم، اگر پاک و فارغ از دل‌بستگی‌های دنیوی این جهان را ترک کنند، می‌توانند به مقام مسیح برسند و مانند او به آسمان چهارم بروند و از خورشید نیز درخشان‌تر باشند.

او در بیت زیر هم تکرار می‌کند که دیگران هم قادرند به توانایی‌های مسیح دست یابند:

فیضِ روحُ‌القُدُس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد

حافظ مفهوم نهادینه‌شده‌ی پیامبری را برنمی‌تابد. اینکه نه قصیده‌ای، نه غزلی و نه حتی قطعه‌ای کوتاه در حمد خداوند از او بر جای مانده، می‌تواند مؤید همین نگاه باشد. پایه‌ی شناخت هر شاعر را باید در آنچه گفته و دیگران نگفته‌اند، و آنچه دیگران گفته‌اند و او از گفتنش پرهیز کرده، جستجو کرد. در همین چارچوب، سنت‌شکنی حافظ در مدح پیامبر و حمد خدا را نمی‌توان نادیده گرفت. آیا این سکوت معنادار، نشانگر آن نیست که حافظ نه‌تنها به رسالت پیامبر، بلکه به آسمانی بودن قرآن و حتی به کلیت دستگاه رسمی دین اسلام باور نداشته است؟

همان‌گونه که می‌دانیم، حافظ هرگز خود به گردآوری اشعارش در قالب یک دیوان نپرداخت. محمد گل‌اندام در مقدمه‌ی نخستین مجموعه‌ی اشعار او می‌نویسد: « امّا به واسطه‌ی محافظت درس قرآن و ملازمت بر تقوی و احسان و بحثِ کشّاف و مفتاح و مطالعه‌ی مطالع و مصباح و تحصیل قوانین ادب و تجسّس دواوین عرب، به جمعِ اشتاتِ غزلیّات نپرداخت و به تدوین و اثبات ابیات مشغول نشد.»

به باور نویسنده، این ادعای گل‌اندام کاملا بی‌پایه است. گردآوری اشعار و انتشار آن، از بدیهی‌ترین اولویت‌های هر شاعر است. اگر حافظ از این کار سر باز زد، نه از سر اشتغال به علوم دینی یا ادبی، بلکه از آن رو بود که می‌دانست با انتشار دیوان، نامسلمان بودنش آشکار می‌شود و جانش به خطر می‌افتد؛ زیرا تنها در آن صورت بود که نه تنها تمام ابیات کفرآمیزش در یک جا جمع می‌شدند و جلب توجه می‌کردند، این مطلب هم روشن می‌شد که او نه مدح پیامبر اسلام را گفته و نه حمد خداوند را به نظم آورده است.

می‌بایست بار دیگر تأکید کرد که برای دستیابی به این ویژگی مهم در شعر حافظ، یعنی انکار نهاد پیامبری، نیازی به شرح و تفسیر و تأویل نبود. ما از راه مقایسه‌ی اشعار حافظ درباره‌ی پیامبر اسلام، از یکسو با اشعار سایر شاعران، و از سوی دیگر با اشعار خود او در مدح شاه شجاع و دیگر بزرگان زمان او، به این نتایج رسیدیم:

(۱) سعدی

خدایا گر تو سعدی را برانی

شفیع آرد روان مصطفی را

محمد سید سادات عالم

چراغ و چشم جمله انبیا را

زبان را درکش ای سعدی ز شرح علم او گفتن

تو در علمش چه دانی باش تا فردا علم گردد

اگر تو حکمت آموزی به دیوان محمد رو

که بوجهل آن بود کو خود به دانش بوالحکم گردد

تمامی اشعار قصیده‌ی شماره‌ی ۱۶ از مواعظ سعدی در ستایش از پیامبر اسلام است، از جمله:

شاید اگر آفتاب و ماه نتابند

پیش دو ابروی چون هلال محمد

چشم مرا تا به خواب دید جمالش

خواب نمی‌گیرد از خیال محمد

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد

سعدی در بخش دو از بوستان خود سی و یک بیت در ستایش از پیامبر اسلام سروده است، از جمله:

بلند آسمان پیش قدرت خجل

تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل

تو اصل وجود آمدی از نخست

دگر هرچه موجود شد فرع توست

 (۲) مولوی

مولوی، در مثنوی، چندین افسانه درباره‌ی معجزه‌هایی از پیامبر اسلام نقل کرده است، از جمله:

دفتر اول: بخش ۳۹ – کژ ماندن دهان آن مردکی نام محمّد را صلی‌الله علیه و سلّم بتَسخر خواند.

دفتر اول: بخش ۱۰۶ – اظهار معجزه‌ی پیغمبر صلی الله علیه و سلم به سخن آمدن سنگریزه در دست ابوجهل علیه‌اللعنه و گواهی دادن سنگریزه بر حقیت محمد صلی الله علیه و سلم به رسالت او.

دفتر سوم: بخش ۱۴۸ – قصه‌ی فریاد رسیدن رسول علیه السلام کاروان عرب را که از تشنگی و بی‌آبی در مانده بودند و دل بر مرگ نهاده شتران و خلق زبان برون انداخته.

دفتر سوم: بخش ۱۵۲ – آمدن آن زن کافر با طفل شیرخواره به نزدیک مصطفی علیه السلام و ناطق شدن عیسی‌وار به معجزات رسول صلی الله علیه و سلم.

برخی از معجزه‌هایی که مولوی به پیامبر اسلام نسبت می‌دهد حاصل ذهن خلاق اوست و در جای دیگری به آنها اشاره نشده است. او در حالی مدعی آگاهی پیامبر از غیب است که در آیه‌ی ۱۸۸ از سوره‌ی اعراف خطاب به پیامبر اسلام آمده است:

“قُلْ لَا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ ۚ وَلَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ ۚ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ“. بگو که من مالک نفع و ضرر خویش نیستم مگر آنچه خدا خواسته، و اگر من از غیب (جز آنچه به وحی می‌دانم) آگاه بودم بر خیر و نفع خود همیشه می‌افزودم و هیچ‌گاه زیان و رنج نمی‌دیدم، من نیستم مگر رسولی ترساننده، و بشارت‌دهنده‌ی گروهی که اهل ایمانند. (ترجمه‌ی الهی قمشه‌ای)

توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

View the original on کیهان لندن →

KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.