قیام بلوچها، تهدیدی برای تمامیت ایران یا فرصتی برای مبارزه با رژیم؟
محمدعلی غیبی – مردمان ایرانی از دیرباز متشکل از اقوامی با پیشینه و فرهنگ مشترک و البته متحد با یکدیگر بودهاند. هر زمانی که متجاوزی ایران را زیر سم ستوران خود قرار داده، با قیامی از یک ناحیهی خاک ایران مواجه شده است. قیامی که هدفش آزاد کردن کل ایران از چنگال متجاوزان بوده است. از تیرداد و ارشک اشکانی گرفته تا صفویان و نادرشاه.
تمام مردم ایران همواره مرزهایی را که توسط اشکانیان بر این کشور مشخص شده و در دوران ساسانیان تحت عنوان سیاسی کشور «ایران» یا «ایرانشهر» درآمده است حدود طبیعی ایران شناختهاند و حتی سلجوقیان هم دقیقا در همین جغرافیای تاریخی ایران حکومت کرده و این مملکت را همان ایران مینامیدند. آنچنانکه در کتاب سلجوقنامه میخوانیم که نویسنده در مورد جلوس طغرل ابنارسلان ابنطغرل مینویسد: «… روزگار تمامى اقالیم جهان در تحت فرمان سلطان ایران آید خصوصا که هر روز این پادشاه حیدردل جمشیدفر تهمتنتن حاتمکف که دولتش بدوام مقرون باد و …» (ظهیری نیشابوری، سلجوقنامه، تهران: کلاله خاور، ۱۳۳۲: ص۸۳)
در کنار سلجوقنامه (قرن ششم)، مهمترین منبع دیگر تاریخی سلجوقیان، کتاب راحه الصدور و آیه السرور در تاریخ آل سلجوق است که نگارشش در حدود سال ۶۰۰ هجری انجام شده و در آن هم نویسنده در مدح سلطان سلجوقی زمان خود، کیخسرو ابن قلجارسلان شعری میآورد که در آن باز با ذکر نام ایران، اتحاد تمام استانهای ایران را چنین گرامی میدارد: «مسخر گشته ایرانت سراسر» (محمد بن علی راوندی، راحه الصدور و آیه السرور در تاریخ آل سلجوق، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴: ص۲۸)
با چنین تفسیری، کشور ایران برخلاف آنچه مورخان چپگرا با پنهانکاری در منابع تاریخی بیان میکنند و وجود مفهوم سیاسی ایران را در دوران پیشامعاصر انکار میکنند، برعکس، در تمام طول تاریخ وجود داشته و جمهوری اسلامی نمیتواند پروپاگاندای خود را جز بر افراد شبهباسواد تحمیل کند.
هماکنون که رژیم جمهوری اسلامی برای بقای خود دست به هر جنایتی زده و علاوهبر آن هر نوع حماقتی را هم عادی کرده است، ما شاهد آن هستیم که سپاه و نیروهای انتظامی حتی در مقابل مردمانی از سیستان و بلوچستان که همواره زیر سرکوب و محرومیت رژیم زیستهاند بهراحتی مغلوب میشوند. جوانانی از سیستان و بلوچستان که حتی از داشتن شناسنامه هم محروم بودند و یعنی رژیم آنها را از داشتن هویت شخصی هم محروم کرده بود، اکنون نیروهای «شکستناپذیر» رژیم را بهراحتی تحقیر میکنند.
در این شرایط بسیاری هنوز از اظهارنظر در مورد قیام جوانان میراثدار یعقوب لیث و رستم دستان و سام خودداری کردهاند و تحت تأثیر پروپاگاندای رژیم بخشی از هموطنان خود را خطرناک میپندارند. اما سخن ما این است که هیچ قیامی که علیه ستم و سرکوب گستردهی رژیم از سوی هموطنان ما صورت گیرد لزوما دشمن باقی مردم ایران نیست. لازم به ذکر است که در راستای همین تخریبگریهای رژیم علیه هموطنان ما، فرمانده سپاه سلمان از فرط ناتوانی، مدعی شده که «ما با یک جبههی وسیع استکبار روبرو هستیم!»
(دقیقه ۱۹)
سخن ما در اینجا، لزوم اتحاد تمام اقوام ایرانی است. ترک، فارس، بلوچ، کرد، لر، عرب و… . این اتحاد با در کنار هم قرار گرفتن قیام مردمان ایرانی میتواند به حماسهای بزرگ از نوع انقلاب مشروطه تبدیل گردد. قیامی که در آن آذربایجانیها، رشتیها، بختیاریها، اصفهانیها و… همگی کنار هم از آزادی مردم دفاع کرده و استبداد صغیر را درهمشکستند.
قیام بلوچها قیامی از سوی جماعتی از ایرانیان بشدت ستمدیده علیه رژیم است. نمیشود هر قیامی را که علیه سیاستهای آپارتاید رژیم برمیخیزد فورا نام «تجزیهطلب» داد و ناشیانه یا مغرضانه آنها را بدتر از «جمهوری اسلامی» دانست و کنارشان زد. ما خوب میدانیم کشتار بیش از صد نمازگزار در مسجد مکی زاهدان، در جریان خیزش مهسا، بخش کوچکی از سیاستهای نسلکشانهی بخشی از مردم ایران توسط رژیم است. سیاستی خیانتکارانه از سوی رژیم، که البته یک هدف پشت آن، گسترش تجزیهخواهی در میان اقلیتهای قومی و مذهبی است.
اما بلوچها آشکارا علیه این رژیم آپارتاید قیام کردهاند و نه علیه ایران. رژیم اسلامی، اقوام را عامدانه و با سیاستی سازمانیافته مورد تبعیض قرار میدهد تا نیروهای گریز از مرکز را در میان آنها تقویت کند. حال اگر اقلیتی قومی، از نظر مذهبی هم با رژیم متفاوت باشد دیگر تکلیفش مشخص است. گرایشی وابسته به رژیم، مدام برنامهسازان ماهوارهای را در اینستاگرام مورد تمسخر قرار میدهد. اما اگر کسی تنها تیتراژ برنامهی آخوند سنیمذهب یعنی آقای «ملازاده» در شبکهی «توحید» را در ماهوارهی ترکمنعالم ببیند متوجه میشود رژیم چقدر جوانان سنیمذهب بلوچ را در طول سالها کشته یا اعدام کرده است؛ بدون آنکه در سراسر ایران و خارج از ایران، کسی متوجه شده باشد.
صحبت ما همواره این بود که برای مبارزه با رژیم، باید سرزمینی آزاد شود تا با کمک مردم آنجا و جوانانی که از دیگر استانهای ایرانزمین خود را میرسانند ارتشی مردمی برای مبارزه با سپاه و بسیج و دیگر تروریستهای رژیم ایجاد کرد. حالا بهنظر میآید سپاه و نیروی انتظامی و ارتش حریف نیروهای بلوچ نیستند و نیروهای بلوچ با قیامی که حاصل سالها تحمل فشار تبعیض، همچون فنری آزاد شده و نیروهای رژیم را میتواند شکست دهد. هرچند شهرهای سیستان هنوز کاملا سقوط نکردهاند اما شرایط «زمین آزاد» برای نیروهای میهنپرست کمکم فراهم میشود تا آنها نیز بتوانند واحدهای مردمی خود و ارتش آزادی تشکیل دهند.
هماکنون تسلط سپاه و نیروی انتظامی بر شهرهای سیستان و بلوچستان، «نیمبند» است. یعنی همان وضعیت عراق پس از سقوط صدام که بهشتی برای رژیم فراهم کرد تا نیروهای نیابتی خود را در آن گسترش دهد. همین سلطهی نیمبند رژیم هم روزبهروز در حال تضعیف است. بهگونهای که فرماندهان سپاه و نیروی انتظامی حتی قادر به حفظ جان خود هم نیستند. روز جمعه ۱۶ مهر شنیدیم معاون فرماندهی نیروی انتظامی سیستان و بلوچستان هم کشته شد.
لذا باید بتوان با گسترش اتحاد از فرصت «زمین آزاد» و «مردم آزاد»ی که با این قیام بلوچها شرایط عملی شدن مییابد، برای تشکیل ارتش آزاد مردمی استفاده کرد. تشکیل نیروهای مردمی از سوی میهنپرستان، در شرایط یک حاکمیت نیمبند در یک گوشهی استراتژیک از خاک ایران امکانپذیر است. وقتی بلوچها با قبول شرایط سخت و احتمال بالای ناکامی، خود دل به دریا زدهاند احتمالا از وجود نیروهای متحد برای خود استقبال کنند و مانع از ایجاد متحدانی برای خود نشوند.
بلوچها گرچه قدرتمند عمل میکنند اما آنها احتمالا ظرفیت نیروی انسانی و تجهیزات لازم برای آزادسازی سرتاسر ایران را نخواهند داشت. ادامهی وضع مساوی در طولانیمدت هم میتواند تنها سیستان و بلوچستان را در راه رسیدن به آزادی، از بقیهی ایران جدا بیندازد. لذا یک نیروی فراگیر و میهنپرست مردمی میتواند متحد و از کنار هموطنان بلوچ خود شکل گیرد؛ برخیزد و کل ایران را از چنگال رژیم خارج سازد. در موازات بلوچها، شهرهای غربی سیستان و بلوچستان را تصرف کند و در امتداد سواحل خلیجفارس، کرمان و هرمزگان و… را آزاد کند.
اگر چنین نیرویی خود را آشکار کند قطعا کمکهای بینالمللی هم دریافت میکند و با توجه به محاصره و قطع راه دریایی رژیم، سقوطش را قطعی کند. رژیم برخلاف آنچه نشان میدهد سقوطش میتواند عین ترکیدن بادکنکی راحت باشد، بهشرط آنکه نیروی توانمندی از مردم ایران با آن به مقابله برخیزد.
ممکن است در این میان آمریکا و اسرائیل هم به حملهی دیگری دست بزنند و حتی ممکن است سواحلی از خلیج فارس را آزاد کنند. اما بنا به تجربه میدانیم کمک آمریکا و اسرائیل زمانی مؤثر میافتد که در داخل ایران ظرفیتی برای استفاده از این شرایط جنگ وجود داشته باشد و اگر نباشد حملات اسرائیل و آمریکا با تنها یک تغییر نظر ترامپ، بینتیجه پایان مییابند. ضمنا بدون وجود نیروی نظامی میهنپرستان ایرانی، معلوم نیست نهایتا نظر آمریکا برای انتخاب یک آلترناتیو روی چه کسی یا چه گروهی باشد. بیتوجه به اینکه این اشخاص یا گروهها تا چه اندازه از حمایت مردمی برخوردار باشند.
صحبت مدام از اینکه «هفتهی قبل» یا «شب قبل قرار بود حمله شود و ترامپ مانع شد» حتی اگر غیرواقعی و برای سردرگم کردن رژیم از سوی رسانههای آمریکایی مطرح شود، بیشتر مردم ایران را سرخورده میکند. آنچنانکه زمانی آمریکاییها در مقابله با رژیم ونوستیانو کارآنسا در بلژیک، بسیار فعالانه عمل میکردند. زمانی مقامات ایالات متحده با بلشویست نامیدن دولت کارآنسا تهدیدش کردند و بسیاری از سیاستمداران و رهبران تجاری آمریکایی خواستار سرنگونیاش شدند. سرکنسول ایالات متحده در مکزیک، وضعیت رژیم مکزیک را مانند «دُمَلی که در انتظار یک سوزن است» توصیف کرد و در اواخر سال ۱۹۱۹ بهنظر میرسید که دو کشور در آستانهی جنگ هستند.
بااینحال جنگی درنگرفت و با وجود تهدیدهای گاهبهگاه، واکنش کلی ایالات متحده به مکزیک بیشتر دمدمیمزاج بود تا خصومت آشکار. در نهایت بزرگترین تهدید برای کارآنسا از داخل بود. (استیون لویتسکی و لوکان وی، انقلاب و استبداد، ترجمهی امیر میرحاج، تهران: شیرازه، ۱۴۰۲: صص۲۰۱-۲۰۲)
با این شرح دیگر مشخصا تا زمانی که مردم ایران خود بصورت نیروی بالفعلی در میدان نبرد با رژیم حضور نداشته باشند همواره باید منتظر این بود که ترامپ در آستانهی یک جنگ یا در میانهی آن مدام صحبت از تمایل به مذاکره کند و عملیات را متوقف کند. دونالد ترامپ همواره در عمل ثابت کرده که هیچیک از اقداماتش حاصل دههها برنامهریزی در اتاقهای فکر و تئوری توطئه نیست و هرگونه امید به اینکه تزلزل رأیش نقشهای برای نابودی رژیم باشد اشتباه است. مردم ایران باید بتوانند خود را سوار بر سیاستهای دونالد ترامپ کنند نه آنکه منتظر جوانمردی و مروت بنشینند؛ یعنی صفات پسندیدهای که در روابط بینالملل بیمعنیاند. چراکه روابط بینالملل بر اساس منافع ملی کشورها تعیین میشوند نه جوانمردی و حمیت. پس باید با اقدامات عملی ترامپ را مجاب کرد که کمکش بیهوده نخواهد بود.
در این میان، اولین راهکار، ایجاد روابط دوستانه و وحدتگرایانه میان اپوزیسیون با فرماندهان گروههای مسلح بلوچ است. باید با انجام مذاکراتی تمام تضمینهای لازم برای حفظ حقوق قومی و بخصوص دینی آنها انجام پذیرد تا بلوچها هم با آسودگی خاطر حاکمیت ملی ایران و شاهزاده رضا پهلوی را بپذیرند. برای این منظور هم قبل از همه باید نیروهای حامی اپوزیسیون از برچسبزنی به اقوام و تلاشهای جاننثارانهی آنها در مبارزه علیه رژیم خودداری کنند. قطعا اگر حکومتی دلسوز و غیرآپارتاید روی کار آید هیچ گرایش تجزیهخواهانهای در میان هیچیک از اقوام ستمدیدهی ایران نخواهد بود.
من هرگز صحبتهای ملیگرایانهی مولوی عبدالحمید را در سال ۱۴۰۲ فراموش نمیکنم. گرچه طبق تجربه میدانیم که نباید به «ملیگرایی» یک شخص مذهبی اسلامی چندان اعتماد کرد. اما حداقل میدانیم سنیمذهبان «دروغ گفتن» را قاعدهی شرعی نمیدانند. اما مهمتر از آن، نباید فرصت وجود این گرایشها را از دست داد و کاری کرد که گرایشهای بخشی از هموطنان ستمدیدهمان عوض شود. بخصوص که این نیروهایی که خود را ارتش مردمی هم مینامند، هنوز گرایش خود را رسما اعلام نکردهاند. پس باید آنها را متحد خود کرد.
هماکنون بزرگترین سرمایهی مردم در این نبرد، خشم مردم است و این یک خشم مقطعی و ناشی از هیجان نیست. خشم آگاهانه و فروخوردهای است که بر اثر سرکوبهای پشت سر هم رژیم ایجاد شده و منتظر فرصتی برای انجام اقدامی برای نجات کشور است. اتحاد مردم ایران با وجود آنکه رژیم دائما تفرقهافکنی میکند، محکمتر از آن است که بشکند. لذا باید دشمن واقعی این ملت را شناخت و از برچسب زدن به بخشی از هموطنان خودداری کرد و بهخاطر داشت که نابودی رژیم و پایهریزی برای ایران آینده و پروژهی شکوفایی ملت ایران تنها با همکاری تکتک اقوام و مردمان ایرانی امکانپذیر خواهد بود.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.
KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.