آیا رقص والس جمهوری اسلامی و آمریکا پس از انتخابات آمریکا به پایان میرسد؟!
ولید فارِس (ایندیپندنت عربی) – برخی منابع آگاه از استراتژی رژیم ایران معتقدند که دستگاههای تهران جنگ سیاسی خود علیه دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا را در چند محور پیش بردهاند. در کنار مذاکرات مقطعی و تمرکز بر امور مالی، باثباتترین محور که همچنان ادامه دارد، نفوذی است که دستگاههای جمهوری اسلامی و متحدان آن در ساختار آمریکا پیش بردهاند.

در نتیجه قراردادهای اجرایی و توافقهای حاصل از توافق هستهای، بلوکهای مالی و در پی آن بلوکهای سیاسی شکل گرفتند که میلیاردها دلار سرمایه لابی حامی توافق سال ۲۰۱۵ (برجام) آنها را هدایت میکند.
افرادی که از آغاز دوره دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ، تقابل آمریکا و جمهوری اسلامی ایران را دنبال کردهاند، اکنون میدانند که جمهوری اسلامی در ارتباط با دولت ترامپ دارای رویکردی تاکتیکی و تکمیلیافته است. اما هدف نهایی این رویکرد، دستیابی به مشارکت تاریخی با مردم آمریکا نیست؛ بلکه مجموعهای از مانورهای پی در پی و متناقض است که با هدف تغییر موازنه قدرت میان دو کشور و تضعیف دولت آمریکا دنبال میشود؛ تا جایی که واشنگتن نتواند نظام حاکم بر تهران را تغییر دهد.
«نخبگان خمینیگرا» در ایران رؤیای تغییر نظام در آمریکا و پایان دادن به آنچه در سال ۱۹۷۹ «استکبار جهانی» نامیدهاند، در سر دارند. این استراتژی بر چند محور استوار است که مهمترین آنها عبارتند از:
خرید تصمیمگیری در آمریکا
این عبارت ممکن است تند به نظر برسد، اما میتوان آن را در چارچوب تحرکات ژئوپلیتیک و بهدست گرفتن ساز و کارهای تأثیرگذاری بر تصمیمات سیاسی درک کرد.
برای روشن شدن موضوع، دو نمونه را بررسی میکنیم. نمونه نخست، توافق هستهای است که دولت باراک اوباما، رئیس جمهوری پیشین آمریکا، در ژوئیه ۲۰۱۵ با رژیم ایران امضا کرد. این توافق زمینه را برای فعالیت واسطهها و دلالان در غرب فراهم کرد تا دولت آمریکا و یکی از احزاب بزرگ این کشور را متقاعد کنند که توافق یادشده فرصتی تاریخی برای واشنگتن و بروکسل فراهم میآورد تا پس از چندین دهه تنش میان ایران و آمریکا، ثبات را در خاورمیانه تثبیت کنند.
در ظاهر، وعدهای سیاسی مطرح بود؛ اما وعده عمیقتر برای به «نخبگان» حامی جمهوری اسلامی، جنبه مالی داشت. مبلغ ۱۵۰ میلیارد دلار میتوانست نفوذی گسترده و تأثیرگذاری قابل توجه بر تصمیمات کلان ایجاد کند. به این ترتیب، رژیم جمهوری اسلامی توانست در جریان مذاکرات اولیه که از سال ۲۰۰۹ آغاز شده بود، خود را از حملات خارجی و در نتیجه از خیزشهای داخلی مصون نگه دارد.
تأثیر توافق دوران اوباما حتی در سالهای نخستین دوره ریاست جمهوری ترامپ هم ادامه یافت و با وجود لغو توافق نیز همچنان باقی ماند. با این حال، برخی تحلیلگران به این نتیجه رسیدند که لابی حامی توافق در کارزار برکناری سیاسی ترامپ در سال ۲۰۲۰ نقش داشته است.
به نظر میرسد زمامداران رژیم ایران همان الگو را تکرار کردهاند؛ اما اینبار شرایط دشوارتر شده و فرار از کارزار نظامی ترامپ با موانع بیشتری روبرو گشت. نخستین بارقه موفقیت در این زمینه، در اواخر جنگ ۱۲روزه در ژوئن ۲۰۲۵ پدیدار شد.
هنگامی که جمهوری اسلامی از کشورهای عربی خواست برای دستیابی به توافق آتشبس با آمریکا و اسرائیل میانجیگری کنند و واشنگتن نیز بر بنیامین نتانیاهو فشار آورد تا حملات هوایی را متوقف کند، تهران توانست شش ماه دیگر برای خود زمان بخرد و به ترامپ وعده دهد که مذاکرات را آغاز خواهد کرد.
توافق هستهای دوم
با آغاز سال ۲۰۲۶ و در پی سرکوب خونین دیماه مردم ایران که بر اساس برخی گزارشها، حدود ۵۵ هزار قربانی برجای گذاشت، رژیم جمهوری اسلامی به سرعت پیشنهاد یک توافق بزرگ به ترامپ را مطرح کرد؛ توافقی که از توافق دوران اوباما نیز فراتر میرفت.
این اقدام پس از آن صورت گرفت که ترامپ معترضان در تهران و شهرهای بزرگ را تشویق کرد به اعتراضات ادامه دهند و کنترل نهادها را به دست بگیرند.
حاکمان تهران از وقوع یک انقلاب فراگیر و مسلحانه با حمایت ترامپ بیم داشتند؛ از این رو، به سرعت مسیر مذاکرات را گشودند. روند مذاکرات به رقص والس شباهت داشت؛ گاهی رو به جلو و گاهی رو به عقب. آمریکاییها و اسرائیلیها حمله میکردند و مقامات جمهوری اسلامی با درخواست آتشبس تماس میگرفتند؛ سپس ترامپ بار دیگر به میز مذاکره بازمیگشت.
این روند حدود نه ماه ادامه یافت و به رژیم ایران فرصت زمانی قابل توجهی داد تا به انتخابات میاندورهای آمریکا نزدیک شود.
نبرد بر سر کنگره آمریکا
برخی منابع آگاه از استراتژی رژیم ایران معتقدند که دستگاههای تهران جنگ سیاسی خود علیه ترامپ را در چند محور پیش بردهاند. همانطور که پیشتر توضیح داده شد، دو محور اصلی این استراتژی، مذاکرات مقطعی و معاملات مالی بودهاند؛ اما باثباتترین محور همچنان نفوذ دستگاههای ایرانی و متحدانشان در ساختار آمریکاست، بهویژه از زمان انتخاب اوباما که هشت سال زمام امور ایالات متحده را در دست داشت.
تحلیلگران معتقدند همین بلوک شکلگرفته در دوران اوباما پشت کارزارهای برکناری ترامپ قرار داشته است؛ چه در دوره نخست ریاست جمهوری او و چه در جریان تلاشها برای استیضاح وی در پایان آن دوره و در روندی که تحت مدیریت جیمی راسکین دنبال میشد.
به بیان دیگر، بر اساس دیدگاه این تحلیلگران، میلیاردها دلار مرتبط با توافق سال ۲۰۱۵ که موجب خروج ترامپ از کاخ سفید شد و بیوقفه با او مقابله کرد، اکنون نیز در پی شکست حزب او در انتخابات میاندورهای است. در صورت از دست رفتن اکثریت مجلس نمایندگان، زمینه برای آغاز کارزار جدید استیضاح او فراهم خواهد شد.
بر اساس همین نظریه، توافق سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری که رژیم ایران پذیرفته و در «یادداشت تفاهم اسلامآباد» به آن وعده داده شده، اکنون ستون فقرات استراتژی مخالفان ترامپ در تهران را تشکیل میدهد.
به بیان دیگر، جمهوری اسلامی با توافق نخست خود را نجات داد و اکنون میکوشد از طریق توافق دوم، که خود رئیس جمهور آمریکا پیشنهاد کرده، بار دیگر بقای خود را تضمین کند. شرکتها و منافع اقتصادی غربی که به مشارکت اقتصادی با حاکمیت ایران چشم دوختهاند، همان نیروهایی هستند که در برابر کارزار آمریکا برای سرنگونی رژیم ایران مقاومت میکنند.
استراتژی رژیم ایران در قبال دولت کنونی آمریکا، ادامه وعده دادن منافع اقتصادی به شرکتها و گروههای تجاری و فراهم کردن فرصت برای زمامداران حاکم است. این گروهها نیز در چندین مسیر فعالیت میکنند تا نخبگان جمهوریخواه حامی ترامپ را از قدرت کنار بزنند.
با این حال، اگر اکثریت جمهوریخواه در کنگره که برای ترامپ اهمیت دارد از دست برود، خطر بزرگتری دولت او را تهدید خواهد کرد. چالش پیش روی کاخ سفید بسیار جدی است و جمهوری اسلامی در این نبرد داخلی آمریکا، اهرمهای متعددی در اختیار دارد… «خواهیم دید چه خواهد شد»!
*منبع: ایندیپندنت عربی
*نویسنده: ولید فارس مشاور سابق ترامپ در امور خاورمیانه
*ترجمه و تنظیم از کیهان لندن
KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.