توافق با ملت ایران، راهکار مؤثر پایان تروریسم
فرد صابری – لشکرکشیهای آمریکا بهعنوان قدرت خیر بطور معمول به دو دلیل بودهاند: رقابت جنگ سرد و تلاش برای ایجاد امنیت در مسیر انرژی بینالمللی، که اساس حفظ تمدنها بوده است. تنها در دوران جورج دبلیو بوش بود که منطق سومی اضافه شد: جنگ با تروریسم.
دو نمونهی بارز ورود ایالات متحده به این جنگها وجود دارد: از جنگ سرد ویتنام در شالیزارها و جنگلها تا جنگ اول خلیج فارس که برای امنیت انرژی بود. تصرف کویت توسط صدام حسین، معماری نفتی را تهدید میکرد که تمدن صنعتی همچنان نیز بر آن استوار است.
پس از ۱۱ سپتامبر، مقابله با «تروریسم» به فهرست دلایل جنگی آمریکا پیوست. این سه انگیزه بندرت در یک جنگ با هم ظاهر شدهاند؛ رویارویی با جمهوری اسلامی در ایران همان مورد نادری است که هر سه مورد را در برمیگیرد.
موضوع ویتنام صرفا دربارهی روستاهای ویتنام نبود، بلکه مهار بلوک کمونیستی بود که واشنگتن باور داشت اگر متوقف نشود، به پیشروی خود ادامه خواهد داد. جنگ اول خلیج فارس فقط دربارهی حاکمیت ملی کویت نبود؛ تصمیمی بود برای اینکه صدام حسین اجازه نداشته باشد کنترل ذخایر انرژی جهان را در دست بگیرد. جنگهای دوران بوش دلیل تازهای افزودند: این ادعا که شبکهها، ایدئولوژیها و حامیان دولتی ترور را نمیتوان همچون مسائل دیپلماتیک عادی مدیریت کرد.
میتوان دربارهی نحوهی اجرا، هزینهها و دلایل این جنگها بحث کرد. الگوی انگیزشی اما روشنتر از شعار تبلیغاتچیهای ضدآمریکایی است که میگویند آمریکا همهجا بیدلیل میجنگد.
کارزار علیه جمهوری اسلامی هر سه دلیل را یکجا گرد میآورد. رقابت جنگ سرد احیاشدهی قدرتهای بزرگ، که میتوان آن را «جنگ سرد دوم» نامید، از روابط تهران با روسیه و چین میگذرد؛ از نقشش بعنوان اخلالگر و از سودمندیاش برای هر ائتلافی که بخواهد آمریکا را دچار خونریزی کند.
دلیل امنیت انرژی نیز در جنگ کنونی آشکار است: خلیج فارس همچنان مخزن راهبردی است و تنگهی هرمز درِ باریکی است که بخش بزرگی از نفت دریایی هنوز باید از آن بگذرد. تروریسم در این مورد شعار نیست، بلکه یک روش است؛ نیابتیها، شبهنظامیان، حملات پهپادی و راکتی، قرار داشتن در آستانهی هستهای شدن، و آمیختن ایدئولوژی با تروریسم، از جمله مواد مخدر و بازار سیاه انرژی، همه از مصادیق تروریسم دولتی رژیم هستند.
وقتی این سه دلیل به هم میرسند، درگیری دیگر حاشیهای نیست؛ به جنگی تبدیل میشود که نظام را تعریف میکند.
بنابراین، بستن تنگهی هرمز فقط تاکتیک میدان نبرد نبود، بلکه نوعی دعوت بود. دولتی که شریان نفت جهانی را گروگان میگیرد، آمریکا را دعوت میکند که کنترل آن شریان را بر عهده بگیرد. اگر آمریکا و شرکایش به محافظت و کنترل تنگه بپردازند، تنها تهران را مجازات نکردهاند، بلکه دست خودشان را بر شاهرگی گذاشتهاند که چین نمیتواند نادیدهاش بگیرد.
کارخانهها، نفتکشها و ذخایر راهبردی پکن هنوز قابلیت جایگزینی انرژی خلیج فارس را ندارند. حتی اگر چین از بسیاری کشورهای دیگر ذخایر بیشتری داشته باشد و در زمینهی انرژی پاک و منابع تولید برق نیز تنوع بیشتری ایجاد کرده باشد، باز هم نمیتواند تنگهی هرمز را نادیده بگیرد.
چنگال پایدار آمریکا بر هرمز بهتنهایی از بحران تایوان جلوگیری نمیکند، اما هزینهی چنین بحرانی را بالا میبرد؛ بهگونهای که چین نمیتواند سرسری جبههی دومی در تایوان بگشاید، در حالی که انرژی و مواد شیمیایی صنعتیاش از زیر دست آمریکا و از مسیر تنگهی هرمز عبور میکند.
از این نظر، تلاش تهران برای ناامن کردن این آبراه، نزاع منطقهای را به نزاع جنگ سرد بدل کرد. رقابت جنگ سرد، تروریسم و نفت دیگر پروندههای جدا نیستند، بلکه به جنگی با ستون فقرات نفتی تبدیل شدهاند.
به همین دلیل است که نتیجهی نیمهکارهی جنگ خطرناکتر از تبعات ادامه و سختیهای ناشی از آن است. دلایل متفاوتی را نیز میتوان بیان کرد: نخست، اورانیوم غنیشده از ایران خارج نشده است. مادهای که تا نزدیکی درجهی تسلیحاتی پیش رفته، اگر رژیم بتواند آن را بیشتر غنی کند و مواد ذخیرهشده را از تأسیسات زیرزمینی خارج کند، میتواند زمینهی ساخت بمب را فراهم آورد.
برآورد ظرفیت بالقوهای در حدود یازده سلاح اتمی صرفا یک شعار نیست؛ بلکه محاسبهای بر مبنای ذخایری است که بازرسان دیگر کاملا بر آنها اشراف ندارند.
دوم، مسئلهی حلنشدهی سانتریفیوژهای زیرزمینی و این سوءظن است که سانتریفیوژها یا تجهیزات مرتبط ممکن است در مجموعههای کوهستانی مانند کوه کلنگ و دیگر سایتهای زیرزمینی دوام آورده باشند.
برنامهی هستهای که زیر زمین و سنگ پنهان میشود، برنامهای است که امکان احیای دوباره دارد.
سوم اینکه، جمهوری اسلامی یک دولت عادی نیست که پس از آتشبس روشهای مخربش را رها کند. اهرم هستهای، جنگ نیابتی، باجگیری انرژی، بازارهای سیاه و کشتن دهها هزار ایرانی داستانهای پلیسی نیستند؛ بلکه کارتهای بازی رژیم برای حفظ و پیشبرد اهدافش هستند.
اگر دولت ترامپ در واشنگتن دچار اشتباه محاسباتی شود و زمان بیشتری از دست بدهد، رژیم تهران از این مکث برای بازسازی تمام موارد یادشده استفاده خواهد کرد.
رئیسجمهور ترامپ «توافق خوب» را به اقدام نظامی ترجیح میدهد. این ترجیح اما نتایج مخرب کار ناتمام جنگ را از بین نمیبرد. اگر ملاها بیست ماه دیگر دوام بیاورند، دیگر منتظر اجازهی آمریکا برای عبور از آستانهی هستهای نخواهند ماند.
آنها بقای خود را چون پیروزی در جنگ قلمداد کرده و با ساخت بمب اتمی، یا حتی با جهشی بزرگ بسوی ساخت آن، میتوانند دوباره تنگهی هرمز را گروگان بگیرند و قیمت انرژی را چند برابر کنند.
سلاح هستهای در دست یک حکومت اسلامگرای انقلابی، تابویی را نیز در هم میشکند که میتواند اشاعهی سلاح هستهای در میان کشورهای مسلمان، با الگوبرداری از پاکستان، را عادیتر کند.
پایتختهای کشورهای مسلمان درس را فوری یاد میگیرند: بمب تنها زبانی است که هژمونی آمریکا و، به روایت آنان، قدرت اسرائیل را متوقف میکند. نوعی تقیه که سالهاست دنبال میکنند: بگذارید جمهوری اسلامی اول بمب را بسازد؛ ما پشت سرش میسازیم.
به همین دلیل بود که اعتماد به پاکستان، ترکیه یا قطر یک اشتباه استراتژیک بود؛ و دقیقا به همین دلیل «یادداشت تفاهم» به سبک جیدی ونس با تحقیر علنی وی فرو ریخت. واسطههایی با استانداردهای دوگانه نمیتوانند رژیمی را مدیریت کنند که با روشهای تأخیر، خرید زمان، انکار و بازسازی عمل میکند.
ترامپ تجربهی شخصی نیز در این زمینه دارد. در دورهی نخست ریاستجمهوری ترامپ، پیام تهران این بود: در انتخابات دورهی دوم پیروز شو، آنگاه توافق میکنیم. اما ترامپ برنده نشد و آخوندها معامله نکردند؛ فقط وقت را تلف کردند. حال نیز بازی همان است: انتخابات میاندورهای را برنده شو، آنگاه معامله میکنیم.
هیچکس نتیجهی انتخابات میاندورهای را نمیداند، ولی نیت رژیم ایران مشخص است. با امید به خرید زمان و کسب مشروعیت، تحریم را دور میزند و به کشتار مردم ادامه میدهد، اما برنامهی هستهای دستنخورده باقی میماند و میخواهد در صورت توقف جنگ از سوی واشنگتن، با دمیدن در سرنا از سمت گشاد آن، مانند همیشه خود را پیروز و آمریکا را تسلیمشده بخواند؛ و همین عامل موجب سرکوب شدیدتر مردم نیز میشود.
با این همه، غرب باید از ادامهی پیمودن مسیرهای شکستخورده اجتناب ورزد و برای حل مشکل به قدرت مردم ایران رجوع کند. هیچ راهی بسوی یک خاورمیانهی پایدار وجود ندارد، مگر توافق با خواست مردم ایران که امروز متشکل و یکصدا به رهبری شاهزاده رضا پهلوی بعنوان یگانه آلترناتیو دموکراتیک، بزرگترین نیروی بالفعل در مقابل تروریسم جمهوری اسلامی است.
چهلوهفت سال است که رویکرد نادیده گرفتن ملت ایران شکست خورده است و عدم تغییر این ذهنیت از سوی غربیها، هزینههای مالی آنها را در مقابله با تروریسم پیوسته چند برابر و خسارتهای جانی مردم ایران را نیز بیشتر خواهد کرد.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.
KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.
