نگاه انتخاباتی به شاهزاده رضا پهلوی، استراتژی بقای جمهوری اسلامی است!
کوروش زمانی – بزرگترین پیروزی یک ساختار توتالیتر یا تمامیتخواه، زندانی کردن مخالفان یا سرکوب خیابانی نیست؛ بلکه «تعیین قواعد بازی در ذهن مخالفان» است. وقتی یک رژیم استبدادی بتواند چارچوبهای فکری جامعهی معترض را دستکاری کند، مبارزه علیه خود را از یک پیکار وجودی برای سرنگونی، به یک مناقشهی فرسایشی و دائمیِ داخلی تنزل میدهد. طی بیش از چهار دههی گذشته، یکی از مخربترین خطاهای شناختیِ جاافتاده در ذهن بخشی از جامعه، نگاه به چهرههای شاخص اپوزیسیون با معیارهای یک «کاندیدای انتخاباتی در یک دموکراسی مستقر» بوده است!
امروز بسیاری از افراد هنگام مواجهه با نقش اعلیحضرت (شاهزاده رضا پهلوی) در جنبش ملی و انقلاب شیر و خورشید، رفتاری را بروز میدهند که شبیه به رفتار یک شهروند در آستانهی برگزاری انتخابات پارلمانیِ آرام در یک دموکراسی مستقر است؛ پرسشهایی از این دست که آیا من با تمام مواضع او موافقم؟ آیا به وعدههایش عمل خواهد کرد؟ چرا در فلان سخنرانی به فلان موضوع اشاره نکرد و …
این شکل از مواجهه، نشاندهندهی یک انحراف فاحشِ استراتژیک در تحلیل شرایط بحران است. برای درک عمق این خطای تحلیلی، باید واقعیت میدانی را بیپرده دید و برای واکاوی آن میتوان از یک مثال ملموس استفاده کرد.
وقتی ساختمانی در حال سوختن است و شما، خانواده و خانهتان در میان شعلههای آتش محاصره شده و در آستانهی نابودی هستید، هرگز برای نجات خود در آن لحظه، بر سرِ برند، کیفیت یا ویژگیهای نردبان نجات و یا میزان دشواری راه فرار بحث نخواهید کرد. بلکه در آن زمان کوتاه و لحظهی تعیینکننده، به هر ابزار یا راهی اتکا میکنید که شما را از آن مخمصه و نابودی نجات دهد. در فضای حقیقی نیز، در شرایطی که یک دموکراسی مستقر، نهادها و صندوقهای رأی وجود دارند، شهروندان حق دارند کاندیدای مورد نظر و مورد علاقهی خود را بر اساس معیارهای خود انتخاب کنند و یا سختگیرانهترین نقدها را به برنامههای یک نامزد انتخاباتی وارد کنند؛ اما در وضعیتی که یک رژیم مستبد در حال نابودی کشور و کشتار است و منطق حاکم بر میدان، نه انتخابِ یک گزینه از میان گزینهها، بلکه حمایت تمامقد از «تنها گزینهی موجود برای نجات» است، مطالبهی پاکدینیِ سیاسی و جستجو برای یافتن کاندیدای بینقصی که با تکتک ایدئولوژیها و سلیقههای تمام آحاد جامعه تطابق داشته باشد، در علم سیاست، موجب «فلج تحلیلی» میشود؛ تلهای که اتاقهای فکر رژیم، سالهاست آن را در میان افکار عمومی کارگزاری میکنند تا جامعه را در انفعال و ابهام نگه دارند!
اما تلخترین و فاجعهبارترین پردهی این نمایشنامه، رفتار آن دسته از جریانهای سیاسی مدعی، بویژه برخی گروههای جمهوریخواه از طیفهای چپ و راست است که در این بزنگاه تاریخی، لولهی تفنگ خود را بهجای قلب سیستم سرکوب، به سمت شاهزاده رضا پهلوی و اکثریت حامی ایشان نشانه رفتهاند. این افراد و جریانات، دچار یک «کوری استراتژیک» مهلک شدهاند. آنها با حمله به تنها سرمایهی نمادین و بینالمللی، که پتانسیل بسیج عمومی را دارد، عملا بعنوان پیادهنظامِ بیمزد و منتِ جمهوری اسلامی عمل میکنند. کسانی که امروز، پیش از پایین کشیدن لاشهی حکومت استبدادی، شمشیر را برای رهبر میدانیِ مبارزه از رو بستهاند، باید پاسخ دهند که با این تخریبها، دقیقا به کدام جبهه یاری میرسانند؟ آیا تضعیف چهرهای که کانون توجه بینالمللی و امید بخش بزرگی از ملت است، حاصلی جز طولانیتر شدن عمر این رژیم و ریخته شدن خونهای بیشتر دارد؟
اینجا لازم است که یک دستهبندی مهم را در نظر بگیریم. دستهی اول که مخالفان نظام پادشاهی هستند و دستهی دوم که دشمنان پهلوی هستند. در این مقاله به دستهی اول که مخالف نظام پادشاهی هستند خواهیم پرداخت.
مشکل بنیادین این منتقدانِ زودهنگام، بسیار فراتر از یک مخالفت سیاسی است. افرادی که خود را روشنفکر و باسواد سیاسی تلقی میکنند، چنان در نادانی بسر میبرند که متوجه نیستند در توهمِ قرار داشتن در یک وضعیت باثباتِ پساجمهوریاسلامی قرار دارند. آنها به شکلی بیمارگونه، «فاز انهدام نظام توتالیتر» را با «فاز استقرار نظام دموکراتیک» اشتباه گرفتهاند. آنها هنوز نمیدانند که امروز، زمان لشکرکشی برای تصاحب صندلیهای خیالیِ قدرت نیست؛ امروز، روز گردآمدن حول یک محور برای درهمشکستن درهای زندان است. اینکه در فردای براندازی، سیستم حکومتی، «پادشاهی مشروطه» باشد یا یک «جمهوری دموکراتیک» و اینکه چه تشکلها و شخصیتهایی هدایت دولت را به دست بگیرند، حق مسلم و انحصاری ملت ایران است که در پای صندوقهای رأی آزاد تعیین خواهد شد. اما کسانی که امروز به بهانههای واهی ایدئولوژیک، در مسیر همبستگی سنگاندازی میکنند و در میانهی میدان جنگ به دنبال سهمخواهیهای حزبی هستند، در حال ذبح کردن «آزادی میهن» به پای «جاهطلبیهای حقیرانهی سیاسی» خود هستند.
در کنار این منطقِ استراتژیک، یک واقعیت انسانی و اخلاقی نیز وجود دارد که اغلب از سوی همین منتقدان نادیده گرفته میشود. ما با رهبری روبرو هستیم که تمام زندگی، جوانی، امنیت و آرامش شخصی خود و خانوادهاش را در این مسیر هزینه کرده است. در حالی که هر انسانی حق دارد از دوران جوانی خود لذت ببرد و در آسایش زندگی کند، اعلیحضرت (شاهزاده رضا پهلوی) بهشکل کاملا آگاهانه، از همان دوران جوانی تا به امروز، تحت شدیدترین فشارهای روانی، امنیتی و رسانهای بوده و در قلب میدان مبارزه مانده است. وقتی چنین شخصیتی با این حجم از ایثار پا به میدان گذاشته، بسیار کودکانه یا مغرضانه است که شهروندی خود را درگیر جزئیات کوچک کند و بپرسد چرا فلان موضع را گرفت! چرا این باسوادهای متوهم نمیفهمند که وی یک کاندیدای حزبی برای یک انتخابات میاندورهای نیست، بلکه رهبری است که شجاعت به خرج داده و در مخاطرهآمیزترین دوران تاریخ ایران، مسئولیتی کمرشکن را پذیرفته است.
وقتی اعلیحضرت (شاهزاده رضا پهلوی) فرمان هدایت این مبارزه را به دست میگیرد، همه میدانیم با راهنمایی چیرهدست، باسابقه و دارای اعتبار عظیم داخلی و بینالمللی روبرو هستیم. ایشان سرمایهای ۴۵ ساله از دانش دیپلماتیک و ارتباطات با رهبران جهان دارند که یافتن چنین جایگزینی حتی نزدیک به ایشان را در فضای کنونی جامعهی ایران غیرممکن میسازد. ایشان در کنار نماد اصیل شیر و خورشید، تنها کانون بازسازی هویت ملی در برابر هویت ساختگی ولایت فقیه هستند. وجود این چتر حمایتی و اهرم سنگین ملی، تنها ضامن بازدارندگی از آنارشی و تجزیه، و یگانه عامل همبستگی میان تمام اقوام و حتی بدنهی نیروهای مسلحِ ریزشکرده است. موضع رسمی ایشان نیز همواره بر بیاهمیت بودن بحث قدرت شخصی در شرایط کنونی و واگذاری تعیین نوع نظام به مجلس مؤسسانِ منتخب ملت تأکید داشته است. وی متواضعانه خود را بعنوان ابزاری قدرتمند برای سرنگونی، در دستان ملت قرار داده است.
در کنار این مسائل، عارضهی روانشناختی دیگری نیز به نام «تَصوّر بیطرفی» وجود دارد. افرادی هستند که به دلیل حفظ منافع شخصی، تصور میکنند اگر بین رژیم و جریان ملیگرا بیطرف بمانند، به استقلال فکری رسیدهاند. اما در برابر یک سیستم تمامیتخواه خونخوار از یک سو و ملتی آزادیخواه از سوی دیگر، بیطرفی معنای خود را از دست میدهد. وقتی نخبگان جامعه یا شهروندان عادی به هر دلیلی از محور اصلی همبستگی حمایت نمیکنند و بهجای آن به تخریب رهبر مبارزه میپردازند، در واقع در حال هدر دادن پتانسیل مردمی و تزریق غیرمستقیم آن به ماشین سرکوب رژیم هستند؛ خط تولید نامرئیِ رژیم جمهوری اسلامی که یکی از اصلیترین محصولات آن «ناامیدی و تردید» است. این در حالی است که در این برهه، تمام انرژی جامعه باید صرف انهدام ساختار نظام مستبد و حفظ تمامیت ارضی شود.
در حقیقت حمایت از اعلیحضرت (شاهزاده رضا پهلوی) در این فاز، به معنای استفادهی هوشمندانه از سرمایهی ملی وی بعنوان نماد وحدت، سخنگوی بینالمللی و هدایتکنندهی قیامی ملی است. بدیهی است که پس از سقوط رژیم، صندوقهای رأی تعیینکننده خواهند بود و تنها در آن مرحله است که احزاب میتوانند و باید بر سر برنامههای خود رقابت کنند تا ارادهی ملی به نمایش گذاشته شود. درک غلط از کارکرد این دو مرحله، همان خطایی است که چرخ ماشین سرکوب را روغنکاری میکند؛ چرا که مبارزات مرحلهی دوم را به مرحلهی اول میکشاند و نیروهای اپوزیسیون را پیش از رسیدن به مقصد، با دست خودشان فرسوده و نابود میسازد.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.
KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.