اجرای تراژدی «مکبث» در پاریس؛ «بدترین شرارتها از انسان سرچشمه میگیرد»
وقتی بر فراز تپه نگهبانی میدادم، به سوی بیرنام نگاه کردم و ناگهان، چنین به نظرم رسید که جنگل در حرکت است.

مکبث: می روم و کار تمام است. صدای زنگ مرا به سوی خود میخواند. دانکن، مبادا آن را بشنوی، زیرا این ناقوس مرگ است که تو را به آسمان یا به دوزخ فرامیخواند.
مکبث: خون ریخته خواهد شد؛ میگویند خون، خون را فرامیخواند.
« مکبث: در کجای شب هستیم ؟
لیدی مکبث: در ساعت نامشخصِ نبردش با صبح…»
راوی به میان صحنه میآید، پرده سپید بالا میرود و نقاشی بزرگ هویدا میشود.

بشتابید و به داستان مکبث گوش بسپارید؛ سردار پیروزمند، غرق در شکوه وافتخار …محبوبِ همسرش؛ همسری جاهطلب… محبوبِ پادشاهاش؛ دانکنِ نیک سرشت …
داستان سه خواهر پیشگو، که سرنوشت را چون افسون و طلسمی بر زبان میرانند…
داستان سرزمین اسکاتلند، غرق در خونِ سیاهی که بیش از حد جاری شده است…
داستان جنایتی جبرانناپذیر که جنایتهای دیگری را به دنبال میکشد!
داستان یک کودتا، پدران از دست رفته و پسرانی که در پی انتقاماند…
داستان مکبثِ پادشاه کُش!
وانیا شکراللهی نمایش مکبث را با این کلمات آغاز میکند.
وانیا شکراللهی نویسنده، بازیگر، کارگردان و تدوینگر ساکن پاریس است. او تاکنون حدود بیست فیلم کوتاه و نیمه بلند ساخته است. نخستین فیلم بلند او با عنوان «پاریس، روزی در ماه مه» در سال ۲۰۲۴ ساخته و به نمایش در آمد. نخستین تجربه او در مقام کارگردان تئاتر، نمایش مکبث است که از سال ۲۰۲۵ تا ماه اکتبر و نوامبر ۲۰۲۶ بارها در پاریس و شهرستانها به روی صحنه خواهد رفت. وانیا شکراللهی روایت داستان مکبث را با سنت پردهخوانی در ایران آمیخته است. پرده نقاشی بزرگی که در پس زمینه صحنه نمایش مکبث قرار دارد، توسط ویتالیا ساموئیلووا Vitalia Samuilova و ناتان هاربون Nathan Harbon برای این نمایش نقاشی شده است.

وانیا شکراللهی در پاسخ به این پرسش که «چطور تراژدی مکبث که در قرن ۱۷ میلادی نوشته شده هنوز به روی صحنه میرود و داستان آن همچنان ملموس و قابل درک در جهان معاصر است؟» میگوید: «طرح این پرسش، خود اعترافی است به روزگار ما، به بستر سیاسی و اجتماعی و این همه تاریکی که ما را فرا گرفته است. مکبث کاوشی است در ترسی که بر جامعه ما طنینانداز است و خشونت، خشونت مردم، چه آن گاه که آشکارا بیان میشود و چه آن گاه که در اعماق وجود انسان پنهان میماند. و همچنین خشونت حکومتها. جهان شمول بودن داستان مکبث پیچ وخمهای روح انسانی است با نقابهای هراسانگیزی که به روی چهره دارد.»
وانیا شکر اللهی ادامه میدهد: «دو سرچشمه برای من در انتخاب این نمایشنامه وجود دارد. یکی از آنها بیتردید در ایران و در روستای طغرود است. در زمینی بایر در اطراف شهر قم که ریشههای پدری من به آنجا برمیگردد. پدرم اندکی پس از وقوع انقلاب ایران را برای تحصیل به مقصد فرانسه ترک میکند. چند ماه بعد جنگ آغاز میشود. خمینی قدرت را در دست دارد و سرکوب داخلی در کنار جنگ به واقعیت زندگی تبدیل میشود. برادران همرزم به دشمنان یکدیگر بدل میشوند.»
«من با این داستانها بزرگ شدهام. داستان انقلاب، دیکتاتوری، یورشهای گسترده و دستگیریهای دسته جمعی، زندان، ترور و سرکوب. در خانهای که من در آن بزرگ شدم، دوستان ایرانی، افغان، لبنانی، سوری، فلسطینی و ارمنیها رفت وآمد دارند… هرکدام با روایتهایی از تبعید، گذشته ای خیال پردازی شده و آراسته به قلمموی خاطره و حالی شکسته و ویران. جملههایی که مدام تکرار میشوند: پیش از جنگ، پیش از انقلاب، پیش از اشغال…»
«مکبث تاریکترین نمایشنامه شکسپیر است که مرا از درون میشکافد. تاریکی همه جا را فرا گرفته است. نویسنده به ما هشدار میدهد. مراقب باشید! این مسیر به سوی نقطهای بیباگشت پیش میرود. مراقب سقوط قهرمانان باشید! آنچه بیش از هر چیز مرا تحت تاثیر قرار میدهد، تردید مکبث، انسانیت او، ترسی که گاه به سراغش میآید و گاه از او دور میشود است. ترسی که سرانجام بر آن غلبه میکند.»
«مکبث حامل هیچ نوری نیست؛ اما ترسها و تردیدهای انسان فانی را با خود دارد، انسانی از گوشت و خون که از مرگ، ارواح و خداوند می ترسد. مکبث به ما یادآوری میکند که بدترین شرارتها از انسان سرچشمه میگیرد. چنان همه چیز را ویران میکنند که هیچ راه بازگشتی باقی نمیماند. این شرارتها از امید زاده میشوند؛ امیدی عظیم، امید یک ملت. امیدی که در پی جنایتها، حذفها، تعقیبها و سرکوبها، ذره ذره درهم میشکند؛ تا سرانجام به تب بدل شود. آنان که گمان میکنند در پی ساختن جهانی بهتر هستند، اما در نهایت وحشت و ترور میآفرینند، ابتدا برای به دست آوردن قدرت و سپس برای نجات جان خودشان؛ در پایان، تنها چیزی که باقی میماند پوستی است آغشته به خون، خونی که لکههایش هرگز پاک نخواهد شد.»
گروه تئاتر قایق سیاه (Le Bateau Noir) در پائیز سال ۲۰۲۳ بادبانهای خود را برافراشت و سفرش را آغاز کرد.
وانیا شکراللهی این گروه را در پاریس تأسیس کرد و به سرعت هنرمندان دیگری به این گروه پیوسته و توانستند از حمایت گروه تئاتر Compagniemia و La Fonderie برخوردار شوند. اعضای گروه قایق سیاه در جستوجوی نوعی نمایش هستند تا با جریانهای فکری و اجتماعی زمانهای که در آن زندگی میکنیم همسو و حساس باشد. کار کردن با نقابها نیز بخش دیگری از پروژه هنری این گروه است. نقابهایی که ابزاری برای جستوجو، دگرگونی، آشکار کردن حقیقت درونی و فراتر رفتن از محدودیتها است. چند تن از اعضای این گروه، علاوه بر بازیگری و فعالیتهای نمایشی، در زمینه ساخت نقابها نیز فعالیت میکنند.
KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.