مصطفی مهرآیین چه گفت که زندانی شد؟
«مصطفی مهرآیین»، جامعهشناس، معتقد است در برابر استبداد نباید سکوت کرد. او در یکی از گفتوگوهای خود گفته بود: «تنها چیزی که در واقع قدرت استبدادی را قدرتمند میکنه در مقابل شما اینه که شما سکوت کنین. این مهمترین نیاز یک رژیم استبدادیه.» و بیدرنگ افزود: «سکوت ما خیانت به انسانیته.» حکومتی که او سکوت در برابرش را خیانت میدانست، کوشید صدایش را با زندان خاموش کند. مهرآیین در کمتر از سه سال از صحنه مناظرههای تلویزیونی به زندان رسید، و حالا، برای اجرای حکمی سنگین پشت میلههاست.
مهرآیین، عضو هیئتعلمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، خود را بیش از هر چیز «معلم جامعهشناسی» میدانست و میکوشید مفاهیم جامعهشناسی را به عموم مردم عرضه کند. او حتی نامهاش به مقامهای جمهوری اسلامی را هم با همین عنوان امضا کرد. نام مهرآیین نخستینبار در بهمن ۱۴۰۲ بر سر زبانها افتاد؛ زمانی که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی پرسشهایی را مطرح کرد که به گفته خودش پرسشهای مردم بود: «چرا ما تبدیل به موجود شر شدیم؟ چرا ما به راحتی کشته میشیم؟ چرا ما زائدیم؟»
او پیش از آغاز جنگ نیز در یکی از گفتوگوهایش تأکید کرده بود که «جمهوری اسلامی اگر در این کشور بماند، ایران هم نابود میشود و هزینه حفظ جمهوری اسلامی نابودی ایران است»؛ سخنی که در آن روزها با همراهی بسیاری از مردم روبهرو شد و شهرت اجتماعی او را افزایش داد. داستان مهرآیین داستان جامعهشناسی است که کوشید با زبان نظریه توضیح دهد چرا زندگی در ایران دشوار شده است؛ اما هرچه سخنانش صریحتر شد، زندگی خودش نیز دشوارتر گردید. او چه میگفت که جمهوریاسلامی او را به زندان محکوم کرد؟
فکر چندلایه اما سیاست یک سویه
مهرآیین زاده بندر دیر در استان بوشهر است و ۵ شهریور ۱۳۵۳ به دنیا آمد. از دوران مدرسه با نوشتههای «علی شریعتی»، جامعهشناس، «مهدی بازرگان»، نخستوزیر دولت موقت، و «مرتضی مطهری»، روحانی و نظریهپرداز انقلاب، انس گرفت. بعدها نوشت هنگام خواندن آنها همیشه احساس خوبی داشت، از اینکه میدید «چه زیبا اندیشههای دینی در کنار عقل انسانی نشستهاند». سال ۱۳۷۲ برای تحصیل به تهران آمد و در دانشگاه علامه طباطبایی مترجمی زبان انگلیسی خواند، اما دلش جای دیگری بود. در یادداشتی با عنوان «من اندیشیدن و علوم اجتماعی را چگونه میفهمم» نوشت: «من عاشق دکتر شریعتی و نگاه جامعهشناسانه و ادبی او بودم.»
سال ۱۳۷۶ وارد رشته جامعهشناسی شد و کارشناسی ارشد و دکتری را در دانشگاه تربیت مدرس گذراند؛ دکتریاش را در سال ۱۳۸۶ با گرایش جامعهشناسی فرهنگ گرفت. به گفته خودش، همه این سالها صرف پاسخ به سه پرسش شد: جامعهشناس چگونه باید فکر کند، چگونه بنویسد و چگونه زندگی کند. پرسش سوم برای او پرسشی اخلاقی بود: «آیا میتوان مدعی نظریه عدالت در جامعه بود و به کودکان کار بیاعتنا بود و به کمک مستمندان نرفت؟ یا آیا میتوان جامعهشناس بود و در دفاع از آزادی بیان در جامعه نکوشید؟»
پایاننامه ارشد و رساله دکتریاش را به «نوگرایی دینی» اختصاص داد. میگوید پرسش رساله این بود که چرا متفکرانی چون شریعتی و بازرگان در ایران، «محمد اقبال لاهوری»، شاعر و متفکر مسلمان، در هند و «محمد عبده»، اصلاحگر دینی، در مصر به گونهای مینویسند که به تعبیر او «یک سر در متن قرآن و احادیث دینی اسلام دارد و یک سر در اندیشهها و متون متفکران غربی». پاسخش این بود: «التقاطی بودن زبان و متون این متفکران ریشه در قصه زندگی التقاطی آنها دارد. وقتی انسانی چندلایه تربیت شود طبعا چندلایه هم فکر میکند و مینویسد.» نمونهاش اقبال بود که به روایت خودش پیامبر را در خواب دید و رسالتش را دفاع از دین او دانست، و بعد در غرب «عاشق اندیشههای هگل» شد.
مهرآیین این چندلایگی را فقط در متن روشنفکران نمیدید؛ آن را صفت زندگی روزمره ایرانیان میدانست. در یادداشتی با عنوان «التقاط را به رسمیت بشناسیم» نوشت: «خانه هم که میخریم هم دلمان میخواهد با قواعد مهندسی ضد زلزله ساخته شده باشد و هم یک تابلوی وانیکاد را در ورودی خانه خود نصب میکنیم.» وضعیت ایرانیان را به کسی تشبیه کرد که در آستانه در مسجد ایستاده است: «به آنهایی که بیرون از مسجدند میگوید خدایی در مسجد است و به آنهایی که در مسجدند میگوید دنیایی در بیرون هست.» به باور او، مشکل از جایی آغاز شد که حکومت این آستانه را نپذیرفت، «به سرکوب جریان میانهروی فرهنگی» پرداخت و سنت و مدرنیته را «در تقابل با یکدیگر» قرار داد.
«یک سرش خداست، یک سرش مردم»
مهرآیین معتقد است این وضعیت دوگانه در فضای فکری و زندگی، در درون قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز نفوذ کرده است. به باور او، ایدئولوگهای انقلاب که خود زندگی چندلایه داشتند، منطق دوگانه اندیشهشان را به متن قانون بردند. او در مناظره بهمن ۱۴۰۲ با «مهدی جمشیدی»،عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، گفت که این ایده را حدود ۱۶ سال پیش در رساله دکتری خود مطرح کرده است: «این قانون اساسی یک سرش خداست، یک سرش مردمه؛ یک سرش دنیاست، یک سرش آخرت و معنویت.» این دوگانگی در نگاه او، در آغاز امتیاز قانون اساسی بود. وی در یادداشتی نیز توضیح داده بود که ویژگی «تنوع»، «یعنی حضور همزمان خدا و انسان؛ یا عقلانیت و ایمان»، این قانون را «تبدیل به یکی از مهمترین متون قانونگذاری ساخته است.»
او معتقد است که قرار بود این دو سر یکدیگر را مهار کنند. مهرآیین در گفتوگو با رسانه «دیدار»، این طراحی را چنین توضیح داد: «اگر خدا بخواد صداشو خیلی بالا ببره، صدای مردم صدای خداوند را کنترل خواهد کرد. اگه مردم بخوان تکصدا بشن، صدای خداوند صدای مردم را کنترل خواهد کرد.»
اما به باور او، این دو سر در عمل به دو مجموعه نهاد ناهمساز بدل شدند: در یک سو مجلس، ریاستجمهوری و انتخابات قرار گرفت و در سوی دیگر، نهاد رهبری، شورای نگهبان، مجلس خبرگان و سپاه. او در مناظره با جمشیدی گفت: «از یک سو یک رهبر سیاسی وجود داره که به شکل حاکم مطلق این سرزمین شناخته میشه، از اون طرف حق رای وجود داره، انتخابات وجود داره... و اینها دایما در تناقض با یکدیگر قرار میگیرن.»
مهرآیین در مناظره با «بیژن عبدالکریمی»، استاد فلسفه، بخشی دیگری از این نظر خود را توضیح داده و تاکید کرد: «توی این قانون اساسی جایگاهی تصویر شده، نقشی طراحی شده و در واقع موقعیت سیاسی تعریف شده که اصولا همه چیز را در خودش حذف خواهد کرد... و اون جایگاه، نقش ولایت مطلقه فقیه هست.» او میگوید به مرور زمان همه چیز به سمت «صدای خدا» کشیده شده است.
مخالفان او از جمله جمشیدی این تشخیص را نمیپذیرند و میگوید که این اختلاف در تفسیر جریانهای سیاسی است، نه در خود متن قانون اساسی: «اینکه بعضی از جریانات سیاسی وزن بعضی از عناصر را در قانون اساسی پررنگ میکنن، معنیش این نیست که قانون اساسی دوپاره و دوتکه و متناقضالاجزا است.» مهرآیین در پاسخ توضیح داد که از دو جهان جدا و آشتیناپذیر سخن نمیگوید و این دوگانگی در رفتار خود مردم هم وجود دارد: «من که گفتم مطلقا صفر و یک نیست. هم اینه هم اونه.» در واقع، مسئله او خود دوگانگی نبود، بلکه از میان رفتن تعادل میان دو سر آن بود.
عبدالکریمی نیز که روزگاری در مؤسسه «رخداد تازه» به مدیریت خود مهرآیین درس میداد، از زاویهای دیگر اعتراض کرد. او اگرچه تعارضهای قانون اساسی را میپذیرفت، اما ریشه بحران را در توسعهنیافتگی تاریخی جامعه میدید و ساختار سیاسی را محصول همین تاریخ میدانست. مهرآیین این ترتیب را وارونه کرد و گفت: «اون چیزی که جامعه ما را قفل کرده، سیاستی است که به این شکل جامعه ما را قفل کرده.»
ولایت فقیه از نظر او جایی بود که باعث این وضعیت در دوره اخیر شده است. او میگوید چیرگی یک سر بر سر دیگر باعث شده است که عدهای بر عده دیگر تفوق پیدا کنند. او در ویدئویی چنین توضیح میدهد: «مگر این مردم انقلاب کردند که فقط یک نفر آقا باشد، برعکس مردم میخواستند همه جامعه آقا باشد، نه یه نفر.» و در ادامه میگوید: «یه نفر شده آقا و او حق همه چیز و همه کار داره و تمام مردم جامعه شدن رعیت و بنده.» از نظر مهرآیین، در چنین وضعیتی مردم به «موجودات بیخاصیت» بدل میشوند و نتیجهاش این است که دو پارگی قانون هم عملا به نفع یک طرف تمام شده است و حاکمیت مخالفان خود را «زائد» میداند.
به باور مهرآیین، پیامد این چیرگی از حوزه سیاست هم فراتر رفت؛ چرا که حکومت آستانهای را که جامعه در آن زندگی میکرد نپذیرفت، «به سرکوب جریان میانهروی فرهنگی» پرداخت و سنت و مدرنیته را «در تقابل با یکدیگر» قرار داد. او در یادداشت «چرا جمهوری اسلامی ایدههای انقلاب را به فراموشی سپرده است؟» نوشت که فضای گفتوگویی انقلاب به «فضای تکصدایی منافعمحور» بدل شد، «تا آنجا که در زندان نگه داشتن افراد دارای دیدگاه مخالف را راهکاری برای حفظ انقلاب میدانیم». او سپس تاکید کرد که اگر این منطق گفتوگویی بازخوانی نشود، «رویای حکومت و جامعه دینمحور خیلی زود پایان خواهد یافت.»
با تغییراتی که به وجود آمده و اقداماتی که حکومت علیه مردم صورت داده، مهرآیین جمهوری اسلامی را شر مطلق مینامد. او این نظام را طوفان شنی میداند که «زندگی را دفن کرده است.» از اینرو باور دارد که این نظام سیاسی باید برود و در گفتوگویی صریحتر میگوید: «در این مملکت ما همه حرفها رو میزنیم که حرف آخر رو نزنیم که اون هم رفتن ولایت فقیه است.»
کدام زندگی؟
اگر قانون اساسی دو سر داشت، ترازوی مهرآیین برای سنجیدن هر دو سر یکی بود: «زندگی». او در مناظره با عبدالکریمی، وضعیت موجود را چنین صورتبندی کرد: «ما با استثمار قلمروهای سهگانه زندگی یعنی اقتصاد، اجتماع و فرهنگ توسط سیاست روبهرو هستیم.» منظورش این بود که هر قلمرو قاعده ویژه خودش را دارد اما سیاست قاعده خود را بر همگی تحمیل کرده است: «قاعده فرهنگ گفتوگوست [...] سیاست قاعده گفتوگو رو مختل کرده، تولید معرفت رو در جامعه ما مختل کرده.» مهرآیین در گفتوگو با «دیدار» نام دیگری بر همین وضعیت گذاشت: «استبداد حقیقت». او گفت: «اگر شما گفتمان خودتونو حقیقت مطلق بدونین [...] دیگه جامعه رو نمیبینین.» سپس با ارجاع به «جورجو آگامبن»، فیلسوف ایتالیایی، نتیجه این وضعیت را «حیات برهنه» نامید: «از انسانها دارین قربانی میسازین، حیات برهنه را بر انسانها حاکم کردین، اصولا این به معنای منتفی شدن امر سیاسیه.»
این ترازو در مناظره با «سجاد صفارهرندی»، مدیر پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی حوزه هنری، بار دیگر خود را نشان داد. صفارهرندی مقاومت را بخشی از کرامت و آزادی انسان در برابر سلطه میدانست و از اقدامات منطقهای جمهوری اسلامی دفاع میکرد. مهرآیین از او پرسید: «این جامعه مدعی مقاومت بشه، من پرسشم اینه شما میخواید در باب چی، در مقابل کی مقاومت کنی؟» و خود پاسخ داد که اکنون فقط باید در برابر یک چیز مقاومت کرد: «اون اینه که خودت نابود نشی.»
او مخالف شیوه ساخت محور مقاومت توسط جمهوری اسلامی در سالهای گذشته بود. داوری او درباره کارنامه سیاست مقاومت تند بود و گفت: «واسه اینکه بریم با ظالمین بجنگیم، داریم ظلم میکنیم. واسه اینکه با آمریکا بجنگیم، داریم شبیه آمریکا میشیم.» او در همان مناظره مقاومت را «مخدر» خواند، اما مرز آن را نیز روشن کرد: «هیچ انسان عاقلی مخالف این نیست که تو ارتش داشته باشی و ارتش قدرتمند داشته باشی.» درواقع او از یک توازن حرف میزد که حاکمیت هرگز آن را نساخت.
مسئله او این بود که زندگیهای بسیاری در ایران به واسطه این رفتار حاکمیت از بین رفته است. این بحث برای مهرآیین انتزاعی نبود؛ بلکه او از واقعیت زندگی خودش سخن میگفت: «من پنج ساله به عنوان استاد دانشگاه یادم نمیاد برای خودم لباس خریده باشم. کدوم زندگی؟ تازه این منم که حقوق ثابت دارم، استاد دانشگاهم، بیست ساله دکترا گرفتم.»
یا اصلاحات یا فروپاشی
مهرآیین برای ایجاد تغییر، تنها یک راه نمیشناخت. او در گفتوگو با «میلاد دخانچی»، در پاسخ به اتهام تناقض میان خواست فروپاشی و نامهنگاری به رهبر گفت: «من نگفتم عزیزم من کل ساختارو میخوام بکشم پایین. گفتم دو تا راهکار هست: یکی اصلاحات توسط درون سیستم، یکی اینکه کل سیستم فرو بریزه.» و بلافاصله ترجیح شخصی خود را چنین بیان کرد: «من معتقدم، من پیشنهادم اینه، بهتره کلش فرو بریزه.»
البته در مناظره با جمشیدی، او از راه نخست سخن گفت و پیشنهاد کرد: «نظام سیاسی را مبتنی بر التقاط طراحی کنیم.» او برای رهبری نیز نقش تازهای تصور کرد: «رهبر دیگه رهبر یک گروه نیست [...] رهبر میشه یک وضعیت.» به گفته او، چنین رهبری «مثل یک پدر» فقط وضعیت را مدیریت میکند و از هیچ نیرویی طرفداری نشان نمیدهد. این پیشنهاد اما به معنای نزدیکی او به اصلاحطلبان نبود؛ او در همان مصاحبه تصریح کرد که قرابت فکری با این جریان ندارد. اما همین تغییر مواضع او در یک سال نشان داد که وضعیت سیاسی و اقتصادی کشور رو به وخامت میرود.
تیر ۱۴۰۳ و در فضای انتخابات ریاستجمهوری، مهرآیین همین پیشنهاد را در مناظره با عبدالکریمی تکرار کرد، اما امکان تغییر از راه صندوق رأی را نفی کرد: «تو این وضعیت میخواد آقای پزشکیان بیاد، میخواد آقای جلیلی بیاد، میخواد خود سید محمد خاتمی بیاد [...] هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.» عبدالکریمی حضور «مسعود پزشکیان»، را امکانی برای کاهش شکاف حکومت و جامعه میدید. مخالفت مهرآیین با مشارکت اصلاحطلبان اما از همان نظریه شکاف نشأت میگرفت؛ به باور او، تعارض اصلی میان جامعه و ساختار قدرت است و رقابت انتخاباتی آن را به دعوای دو جناح فرو میکاهد. او در گفتوگو با «دیدار» گفت: «منازعه در درون وضعیت فعلی جامعه ما، منازعه گفتمان اصولگرا و اصلاحطلب نیست.» و خطاب به اصلاحطلبان افزود: «شما تنها کاری که میکنین، وارد دنیای قدرت میشین و منازعه واقعی جامعه رو تبدیل به یک منازعه دروغین میکنین.»
فروردین ۱۴۰۴، مهرآیین در دو هفته نخست سال، دو نامه سرگشاده خطاب به «علی خامنهای»، رهبر وقت جمهوری اسلامی، منتشر کرد که به گزارش رادیو فردا در آنها خواستار کنارهگیری او از قدرت شده بود. پس از انتشار نامه نخست، خودش از احضار به شعبه ۹ دادسرای فرهنگ و رسانه خبر داد. خبرگزاری تسنیم نیز ۱۳ فروردین در یادداشتی خطاب به او نوشت که صدایش «بیشتر طنین ناکامیهای شخصی میدهد» و «شهوت لایک و کامنت» او را از روشمندی علمی دور کرده است.
مهرآیین در همان گفتوگو با دخانچی، نامهنگاریاش را بر اساس آن دو راه تحلیل کرد. او گفت قانون اساسی موجود خود ابزار تغییر را دارد—از اصل همهپرسی تا اختیارات رهبری و خبرگان—و افزود: «متاسفانه سیستم تعطیله. اصلا کلا تعطیله.» او در گفتوگو با «مهدی مهدویآزاد»، مجری برنامه «چشمانداز» نیز حکم داد: «این نظام سیاسی فروپاشیده، این نظام سیاسی تمام شده.» اما فروپاشی در نگاه او نه یک انقلاب کلاسیک، بلکه انباشت کنشهای کوچک و پراکندهای بود که به تعبیری که در جلسهای دیگر به کار برد، «فضای تنفس» قدرت را آرامآرام تنگ میکرد.
۲۵ خرداد ۱۴۰۴، دو روز پس از آغاز حمله اسرائیل، مهرآیین نامهای دیگر خطاب به خامنهای و مقامهای سیاسی و نظامی با عنوان «سریعا به جنگ پایان دهید و قدرت را ترک کنید» منتشر کرد. او در آن نامه پرسید: «چه کسی یا چه چیزی به شما این حق و مشروعیت را داده است که کشور ما و تمامیت آن [...] را به نابودی ببرید؟» سپس نوشت: «اتفاقات این چند روز نشان داد که این کشور فاقد حکومت است» و «پایان نظم جمهوری اسلامی فرا رسیده است.» خواستهاش بازگشت به مذاکره، آن هم صرفاً برای پایان جنگ و واگذاری اداره کشور به «گروهی از نخبگان داخل و خارج» بود؛ همچنین تأکید کرد که با حاکمان باید «مبتنی بر اصل عدالت» رفتار شود. این نامه با خطابی به مردم پایان مییافت: «امروز روز سکوت نیست.» او از مردم خواست با پرچم یا لباس سفید و تنها با شعار «صلح با جهان» به خیابانها بیایند.
بدین ترتیب، در کمتر از یک سال و نیم، درخواست مهرآیین برای تغییر ساختار سیاسی صریحتر شد. او که پیشتر هم امکان بازتعریف نهادهای موجود و هم فروپاشی ساختار را مطرح کرده بود، در نامههای سال ۱۴۰۴ مستقیماً خواستار پایان نظم جمهوری اسلامی و واگذاری قدرت شد.
اما مهرآیین چند ساعت پس از انتشار این نامه بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. پس از حمله ارتش اسرائیل به اوین و جابهجایی زندانیان، خانوادهاش رد او را گم کردند. «عفت مهرآیین»، خواهر او، به وبسایت «امتداد» گفت: «دو مرتبه به مقابل زندان تهران بزرگ مراجعه کردیم که به ما گفتند؛ اسم ایشان در لیست زندانیان زندان نیست.» سرانجام تماسی دودقیقهای خبر داد که او در زندان قم است. او در یکی از تماسهای کوتاهش از زندان، فقط با پسر دهسالهاش صحبت کرد. به گفته خواهرش، نزدیک به یک ماه پس از بازداشت، نه تفهیم اتهام شده بود و نه به وکیل دسترسی داشت: «برادر من، یک معلمی بوده که جز سخن گفتن، هیچ سلاحی نداشته است.»
مهرآیین حدود ۴۰ روز پس از بازداشت با وثیقه آزاد شد. با این حال در آذر ۱۴۰۴، شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست «ابوالقاسم صلواتی» او را به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور» به پنج سال، «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال و «توهین به رهبری» به دو سال حبس محکوم کرد؛ حکمی که پنج سال آن قابل اجراست.
«وزن من عشق من است»
۱۵ بهمن ۱۴۰۴، کمتر از یک ماه پس از کشتار ۱۸ و ۱۹ دی، شعبه یکم اجرای احکام کیفری دادسرای ناحیه ۳۳ تهران به مهرآیین ابلاغ کرد ظرف سه روز برای اجرای حکم حاضر شود. دو روز بعد، انجمن جامعهشناسی ایران در بیانیهای خواستار توقف اجرای حکم شد و هشدار داد برخورد قضایی با اظهارنظرهای علمی «ظرفیت جامعه برای فهم و مواجههی عقلانی با مسائل پیچیده اجتماعی را نیز کاهش میدهد».
او در برابر هر آنچه نظم سیاسی میخواست بر وی تحمیل کند، میکوشید راه زندگی بهتر را برای خود بیابد و مستقل باقی بماند. مهرآیین در یادداشتی با عنوان «چرا میخواهم به کمک مردم یک معلم مستقل باقی بمانم» که در کانال تلگرامی خود منتشر کرد، از وضعیت پیشآمده نوشت. سرلوحه این یادداشت جملهای از «آگوستین»، فیلسوف و الهیدان مسیحی، بود: «وزن من عشق من است.» او نوشت: «نوشتن این یادداشت برخلاف تمام اصول اخلاقیست که سالها به عنوان یک معلم برای خود تعیین کرده بودم.» سپس از حقالتدریسهایی گفت که پس از سالها دریافت نکرده بود و از دوراهیای سخن گفت که پیش رویش نهاده بودند: یا باید به باورهایش پشت میکرد تا با حداقل حقوق زندگی بگذراند، یا از کتاب خریدن، خواندن و اندیشیدن بازمیماند. او همچنین به توصیهای که به وی شده بود اشاره کرد: «من میتوانم بروم کارگری و حمالی کنم تا بفهمم که دیگر نباید در حوزه سیاست سخن بگویم.» در پایان نیز از مخاطبانش خواست به اختیار خود و در حد توان، حامی «مدرسه مهرآیین» باشند.
یادداشت او بیپاسخ نماند. «علیرضا معینی» جامعهشناس، در یادداشتی پرسید چه بر سر این سرزمین آمده که استاد دانشگاهش ناچار میشود مدرسهاش را در تلگرام بنا کند. او نوشت ماجرای مهرآیین «فقط ماجرای یک استاد نیست؛ نشانه وضعیتی است که باید درباره آن اندیشید.» مهرآیین البته نخستین جامعهشناسی نیست که این مسیر را طی میکند؛ «سعید مدنی»، جامعهشناس دیگر نیز ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ پس از چهار سال از زندان آزاد شد.
به نظر میرسد که او اما با همه این ظلم، امیدوار است.پیشتر در باره وضعیت آنومیک جامعه پاسخ داده بود: «درسته که مردمان جامعه ما مردمان آسیبدیدهای هستن، اما مردمان جامعه ما هنوز که هنوزه وجدان بیداری دارن.» و در گفتوگو با «دیدار» نیز گفته بود: «من به آگاهی و خودآگاهی این جامعه ایمان دارم.»
مهرآیین در همان یادداشت معلمی، حقیقت وجودی خود را در یک جمله خلاصه کرده بود: «من چیزی جز فکر کردن، مطالعه کردن و سخن گفتن نمیدانم.» اما او در ۱۸ مهر بار دیگر به همین جرم به زندان منتقل شده است.
KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.