بهار ۱۴۰۵؛ نامه به گوترش از زندان وکیلآباد
من سپیده قلیان هستم و هشتمین بهار خود را در زندان سپری میکنم باید بگویم تعداد بازداشتگاهها و زندانهایی که تاکنون رفتهام از تعداد شهرهایی که در کشورم سفر کردهام بیشتر است و متاسفانه در این سن شناختم از جمهوری اسلامی بیش از شناختم از جامعه است. بنابراین بر آن شدم که شکلی از شکنجه معترضان سال گذشته را در خراسان رضوی، مذهبیترین استان جمهوری اسلامی ایران که به قول خودشان خیلی هم طبیعی است برایتان شرح دهم. با امید به اینکه وظیفهام را بهعنوان شاهد زنده ایفا کرده باشم.
راضیه (نام واقعی) در بدو ورود به مددکاری زندان مراجعه میکند. اولین روز ورودش به زندان است و توسط مامور فراجای جمهوری اسلامی در توالت بازداشتگاه فریمان مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. دو فرزند دارد و کارگر یک فست فودی در فریمان است. به او تجاوز شده و از معترضان دیماه ۱۴۰۴ است. نمیداند به خیابان آمدن در اعتراض به وضعیت معیشت خود و خانوادهاش چنین بهای سنگینی دارد: بازداشت، تجاوز، شکنجه و انتقال به زندان وکیلآباد مشهد.
مددکار توصیه میکند آرام باشد و راضیه را دست بهسر میکند. راضیه در دومین اقدام به پزشک زندان مراجعه میکند. پزشک میگوید: پیگیری لازم نیست آخرِ کارت را بدتر میکند.
در سومین اقدام راضیه به معاون دادستان (سرپرست دایره نظارت وکیلآباد) مراجعه میکند. معاون دادستان این رخداد را کاملا طبیعی میداند و در حالی که راضیه را با چادر اجباری و کاملا پوشیده نظاره میکند، میگوید: «چرا جای کبودی نداری؟!» راضیه پاسخ میدهد: «از روز نخست درخواست اعزام و معاینه توسط پزشکی قانونی را داشته است اما زندان پیگیریهای لازم را بهعمل نیاورده است. چون معتقدند کار بدتر میشود. اما از چه بدتر؟ نیست. طبیعی نیست، نباید طبیعی باشد.»
مامور سراسیمه به بند آرامش میآید و میگوید: چه کسی دارد فحاشی میکند؟! چه کسی به معاون دادستان هتاکی میکند؟ آخر در این زندان به قول معاون دادستان تجاوز یک امری طبیعی است اما فحاشی به باعث و بانیاش غیر طبیعی!
و صد البته هر عمل غیرطبیعی، غیرقانونی هم هست چونانکه هر عمل طبیعی، عرفی و قانونی است. زندانبان به سمت راضیه میرود اما همبندیان راضیه یکبهیک از تختها پایین و در مقابل زندانبان سینههای ستبر خود را سپر میکنند و هرکدام به ترتیب روی سینه میکوبند و فریاد میزنند: من بودم. دیگری پایین میآید و او به زندانبان میگوید من بودم و دیگری و دیگری هم، زندانبان با تهدید زندانیان از بند خارج میشود و ۴۰ تن راضیه به سمت در آهنی هجوم میآورد و به در میکوبند و فریاد میزنند مرگ بر جمهوری اسلامی! نه این اتفاق طبیعی نیست. نباید طبیعی باشد. در یک اقدامی طبیعیتر تمامشان شورای انضباطی میشوند و خیلی قانونی تماس و تلفنشان قطع میشود.
جناب گوترش،
عرض میکنم که یک اتفاق پیش پا افتاده دیگری هم رقم خورد. ماموران لباس شخصی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی در روز ۲۱ آذر ماه ۱۴۰۴ به زیر شکم نرگس محمدی میزدند و سپس به زانویش تا خودبهخود بهشکل طبیعی کلهپا شود و همزمان با کلهپا شدنش با لگد و باتوم و یک سری آلات شکنجه طبیعی مثل شوکر به مقعد و کمرش میزدند و دوباره و دوباره این کار را تکرار میکردند. نرگس فعال حقوقبشر است و مادر دو فرزند و البته یک جایزه صلح نوبل هم در کارنامهاش دارد. اینجا مشهد است و الگوی جلب و بازداشتشان به قول خودشان طبیعی است؛ الگویی با تعرض جنسی و تجاوز چه برای نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل در مسجد، چه برای راضیه، کارگر یک فست فودی در توالت بازداشتگاه.
در سه روزی که در بازداشتگاه سپاه بودم. بازجوهای سپاه در پاسخ به اعتراض من به تعرض جنسی با صدایی بدون لکنت و رسا میگفتند: «بله نیروهای لباس شخصی ما در حین جلب و مسیر بازداشتگاه ممکن است به شما تجاوز کنند. ما گفتهایم در مشهد رنگ صورتی نداریم.»
هنوز بعد از گذشت ماهها تمام قهقههها و توهینهایش در سرم تکرار میشود. پس شرحی از ممکنات و رخدادهای طبیعی از زندان وکیل آباد برایتان مینویسم.
اینجا زندان وکیلآباد است و برخی از بندهایش بیشباهت به یک اردوگاه جنگزده در جنوب سوریه نیست. صادقانه بگویم در حال حاضر بنده از این قاعده مستثنی هستم و این موارد مربوط به بند آرامش، یعنی بند معترضان دی ۱۴۰۴ و قرنطینه است.
وضعیت معترضان دیماه و وقایع پس از آن در یک کلمه میگنجد: فاجعه. این فاجعه مربوط به تمام دوران جلب، نگهداری و همچنین تمام مراحل دادرسیشان است. سولهای طراحی کردهاند برای شکنجه هر چه بیشتر معترضان. تاکید میکنم این شرایط نگهداری من در حال حاضر نیست.
تقریبا تمامی معترضان شکلی از تجاوز، تعرض جنسی و شکنجه را بهطرق مختلف تجربه کردهاند اینطور که در حال حاضر یک وضعیت عادی تلقی میشود. برای مثال ماموران فراجا محدثه ۲۲ساله را با زدن به دنبالچهاش وادار به خوراندن بنزین میکردند. میگفتند بخور و دهانت را وا کن میخواهیم در دهانت فندک روشن کنیم تا آتش بگیری. محدثه جوانی است که در خیابان شعار آزادی سر میداده.
یا موردی دیگر مهناز (نام مستعار) را که همراه همسرش بازداشت میکنند و مامور سپاه در ون جلوی شوهرش به او تجاوز میکنند. وضعیت معترضان متشکل از همین شرایط عادی و طبیعی است. آنا (نام مستعار) در سلول انفرادی با قرص و سونوگرافی که هرگز به او نشان نمیدهند به اسم مجهولالهویه با شماره ملی «صفر» معاینه میشود و به او میگویند بچهات در شکمت مرده و چون اجازه همسر برای کورتاژ الزامی است از عملش خودداری و به زن معترض دیماه ۱۴۰۴ در سلول انفرادی آمپولی تزریق میکنند و بعد از تحمل چند روز درد شدید بچه سقط شده و در یک پد بهداشتی، جنین سقط شده را تحویل زندانبان میدهد و خیلی طبیعی به ادامه حبساش در سلول انفرادی ادامه میدهد.
جناب گوترش از شما تقاضامندم همراه معترضان دیماه ۱۴۰۴ باشید و نگذارید این وضعیت «طبیعی»، باقی بماند.
از عزیزانم خواهشمندم که کمک کنند و تابع حقیقت باشند؛ حقیقتی که بدن آش و لاش شده و مورد تعرض قرار گرفته «مینا (نام واقعی)» را فریاد میزند فقط به جرم رقصیدن در ۱۰اسفند ۱۴۰۴ یا «محبوبه شعبانی» بهخاطر رسیدگی به مجروحان، حالا در همین بند فاجعه ممکن است به دار آویخته شود.
KioskNews shows a cleaned-up reading view extracted from the publisher’s page — the original always lives on their site, not ours.